بخش هائی از مشکلات حاد اجتماعی در رویدادهای « پساکرونائی » در ایران! نوشتاری از بانو محترم مومنی روحی

0
121

سرانجام، جنگ با بیماری « کووید ۱۹ » برآمده از ویروس کرونا در جهان به پایان خواهد رسید. اما شعله های تبعات ناگوار برآمده از شیوع این ویروس خطرناک در میان مردمان دنیا، که اصطلاحا به آن دوران « پساکرونائی » می گویند. دامان مسؤلان سیاسی و دولتمردان سرزمین های درگیر با کرونا را مشتعل خواهد نمود؛ و ثمره ی تلخ و آسیب رسان آن، به ملت های این ممالک نیز خسارات زیادی را وارد خواهد آورد. چه بسا در این رابطه، دامان دراز عبای ملاهای اشغالگر و حاکم در ایران، زودتر از دیگران به آتش کشیده بشوند؛ و بیشتر از سایر هم ترازان خویش در میان دیگر ممالک آسیب دیده از شرایط کرونائی در کشورشان، ناگزیر به تست نمودن تلخ ترین نتایج ممکن از این هجوم ویروسی در ایران بشوند؛ که کم ترین پیامد آن، به دلیل افزایش روزافزون قیمت کالاهای اساسی مورد نیاز مردم کشور، و نیز فشارهای جسمی و روانی آنان به خاطر درگیری با کرونا، وضعیت اجتماعی مردم را به گونه ای دگرگون کرده و خواهد کرد؛ که مهلک ترین تبعات ناشی از این دگرگونی ها، که کم و بیش هم اکنون نیز شاهد آن می باشیم. به وجود آمدن بیشتر تبعات اقتصادی است؛ که کم ترین تاثیر آن، مطرح شدن تبعات اجتماعی نیز هست و خواهد بود. نتایج شان هم به فروپاشی اقتصادی کشور، و سپس فروپاشی اجتماعی منجر می گردد؛ که موجودیت این دو در سراسر کشور و تبعات برشمرده آن در بالا در این رابطه غیر قابل اجتناب نیز خواهد بود!

یک جامعه شناس در روزنامه جهان صنعت در ایران، بروز تبعات ناشی از « پسا کرونائی در کشورمان را، با طرح نمودن یک منحنی اجتماعی از رویدادهای اعتراضات مردم ایران در سال های ۷۸، ۸۸، ۹۶ و ۹۸ را چنین عنوان کرده است:
« بروز مجدد نارضایتی های اقتصادی – اجتماعی در جامعه، و کشیده شدن آن به سطح خیابان های کشور، طی ماه های آینده در پی خواهد داشت. البته اینبار اعتراضات، شدیدتر و همراه با خشونت خواهند بود؛ که می توان از آن، به عنوان یک « ابر جنبش اعتراضی » در کشور یاد کرد؛ که بیشتر اقشار فرودست و متوسط جامعه نیز در آن حضور خواهند داشت. » !

در این رابطه، نماینده رشت در مجلس شورای اسلامی هم، در باره خطر فروپاشی اقتصاد در کشور هشدار داده، و دوران پسا کرونائی در ایران را، به دلیل بیکاری مردم و تورم شدید اقتصادی، وحشتناک توصیف کرده است. ایمن آبادی نماینده رشت در مجلس شورای اسلامی، با بیان این که یکی از پیامدهای کرونا افزایش یک میلیون تن بر تعداد بیکاران کشور است. به خبرگزاری ایلنا گفته: « ما در حال حاضر بین ۳ تا ۵ میلیون بیکار داریم. در نظر بگیرید، اگر یک میلیون بیکار دیگر، آنهم از جمعیت فعال کشور به آن اضافه بشود. چه شرایطی به وجود می آید؟»!

او همچنین افزوده است: « علاوه بر رشد بیکاری و تعدیل آن در بنگاه های کوچک و بزرگ، با گران شدن کالاها و رشد تورم، پساکرونائی شدید و غیر قابل تحملی خواهیم داشت. »!!

با نتیجه گیری از بیانات این دو، در ارتباط با وضعیت وخیم « پساکرونائی » در ایران، و آنچه را که خودمان هم در شرایط کنونی شاهد می باشیم؛ و نیز تبعات تاثیرات ناخوشایند سخنان یاوه و غیر اصولی شیخ حسن روحانی، که تلاش بیهوده ای دارد. تا به وضعیت اسفبار ملت ایران در این باره بهای کمتری بدهد. درک این مطلت که مردم کشور هم اکنون، به یک بمب ساعتی می مانند مشکل نیست؛ که هر لحظه امکان منفجر شدن شان وجود دارد. تا باز هم شیروار، با یک غرش شدید اعتراضی، دوباره خودشان را در سطح خیابان های کشورشان، در معرض مشاهده جهانیان قرار بدهند؛ و تمامی کوشش خویش در ساقط نمودن پایه های ظلم و بیداد جنایت پیشگان حاکم در میهن شان را به کار گیرند. تا که نتیجه ای جز به لرزه انداختن پیکره کثیف مقامات حکومتی در ایران را به دنبال نداشته باشد؛ که بدون تردید، نتجه مطلوب چنین غیرتمندی میهن پرستانه ای، جز سرنگونی نظام همواره بدون نظم آخوندها در کشورمان نخواهد بود!

آنگاه شرایط « پسا کرونائی » در ایران، به فلج ساختن اندام کلیت حاکمیت رسوای سید علی، و درهم شکستن چارچوب دولت بی کفایت جمهوری ننگین آخوندی می انجامد؛ که نه فقط خود مردم ایران را از یک مصیبت چهل و یکساله نجات خواهد داد. بلکه جامعه جهانی را نیز، از حضور یک رژیم تروریست پرور و دشمنان بشریت در چرخه هستی ایمن می گرداند!

شایسته است که در این مقطع زمانی بسیار حساس، هم میهنان وطنپرست و همیشه در صحنه درون مرزهای کشورمان، توجهات میهن پرستانه خویش را، به این حقیقت آشکار معطوف نمایند؛ که در مرتبه نخست، این بدترین و وحشی ترین و جانی ترین دشمنان خود و میهن شان، جز به نابودی ایشان نمی اندیشند؛ و دوم، هیچگاه و هرگز بر بیمار شدن و صدمه دیدن آنها از کرونا و بدتر از آن هم، دلنگران و متاسف نمی شوند. از سوئی دیگر، هیچ ابرقدرت و دولتمرد سرزمین های بیگانه نیز، جز به منافع شخصی خود و سرزمین شان نمی اندیشند. مگر بیکار هستند، که در شرایطی که خودشان هم چنین آسیب های مهلکی از کرونا دیده اند. موقعیت خویش را، جهت رهانیدن ملت ایران از شر حضور یک حاکمیت دیکتاتوری و جنایتکار به خطر بی اندازند؟!

از اینرو و با توجه به ….: « کس نخارد پشت من، جز ناخن انگشت من » دست کم جهت نجات دادن خود و عزیزان شان از یوغ استبداد آخوندی، باری دیگر صفحه جدیدی از رشادت های تاریخی و همیشگی خود را، در دفتر تاریخ جهان با این متن افتخار برانگیز بگشایند و به ثبت برسانند. ایرانی هائی که اعراب بیابانگرد و مغول های وحشی و امثال اینها را، از سرزمین اهورائی خویش بیرون رانده اند. برای سرنگونی حاکمیت یک قوم پلید و تازی تبار از جای جای میهن عزیزشان، به کمک های هیچ بیگانه ای نیاز نخواهند داشت!

محترم مومنی

مطلب قبلیپیش و بعد از انتخابات مجلس شورای آخوندی! بقلم بانو محترم مومنی روحی
مطلب بعدیفیلم‌های کیارستمی هم در میان کلاسیک‌های نت‌فلیکس جای گرفتند
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.