بحران کنونی اوکراین، نشان دهنده دورنمای ژئوپالتیک آینده؛ هنوز هیچ چیز از دست نرفته

0
220

دکتر کاوه احمدی علی آبادی

عضو هئیت علمی دانشگاه آبردین با رتبه پروفسوری

عضو جامعه شناسان بدون مرز(ssf)

بحران کنونی اوکراین مهمتر از بحرانی که برای این کشور و کشورهای متحد طیف های مختلف سیاسی اوکراین به وجود آورده، نشان دهنده سناریوهایی است که قدرت های جهانی طی دهه های آینده می توانند پیش بگیرند و اگر آن طی شطرنجی حساب شده نباشد، ناگزیر به بازی های طرف مقابل تن خواهند داد.

ما در سطح دولت ها در آینده با چند قدرت جهانی و یک ابرقدرت- قدرت جهانی مواجه خواهیم بود. چین، روسیه، اتحادیه اروپا به عنوان قدرت های جهانی و آمریکا به مثابه کشوری که به فراخور دولت هایش، بین نقش یک ابرقدرت تا قدرت جهانی در نوسان و انعطاف است، متجلی خواهند شد. برای روشن شدن قضیه باید از بحران اخیر اوکراین تحلیلمان را آغاز کنیم.

در اوکراین نخستین اشتباه را انقلابیون اوکراین مرتکب شدند که قرارداد روز قبل از تسخیر کاخ ریاست جمهوری را نقض کردند. آن علاوه بر نقض تعهدات، حتی از منظر فرصت طلبانه نیز اشتباهی فاحش بود. آیا وضعیت اوکراین شرایط کشوری را نشان می دهد که کاملاً مستقل از روسیه بتواند به سمت منافع اش بهتر حرکت کند؟ حتی بعید است با هزینه های سنگین نیز از پس این قطع ارتباط برآید. چون اوکراین از نظر انرژی کاملاً وابسته به روسیه است؛ حتی اگر نخواهیم جمعیت بزرگ روس تباران و اوکراینی های طرفدار روسیه که نیمی از اوکراین را تشکیل می دهد، و سایر وابستگی ها به روسیه را در نظر بگیریم. چه رسد که اوکراین از معدود کشورهای با هویت قطبی است که اگر دولتمردانی بر سر کار آورد که بلد نباشند چگونه بین این دو قطب، تعادل در راه پیشرفت کشورشان ایجاد کنند، به تقابل و چه بسا تجزیه و فاجعه منتهی شود. این چیزی است که اینک خطر آن بیش از هر زمانی برای اوکراین احساس می شود، گرچه زمان برای جبران هنوز تمام نشده و هنوز طرفین به شرایط غیرقابل بازگشت وارد نشده اند. حرکت دوم اشتباه را خودمختاری کریمه مرتکب شد. آن سرزمین در اوکراین دارای خودمختاری است و نیاز نبود که بابت تغییرات سیاسی در دیگر مناطق اوکراین چنین واکنشی از خود نشان دهد. اشتباه سوم را سیاسیون قدرت های بزرگ مرتکب شدند که قضیه اوکراین و اختلافی را که پیرامون امضای توافقنامه تجاری با اتحادیه اروپا پیش آمده بود، برای دو طرف اوکراینی بسیار بزرگ کردند. آیا اوکراین حالا از شرایط عضویت برای اتحادیه اروپا برخوردار است؟ آیا تعجیل در امضای آن موافقتنامه آنقدر کلیدی بود که نیاز به چنین بحرانی باشد؟ عضویت بسیاری از کشورهای اروپایی در اتحادیه اروپا به امری هویتی درآمده که قابل تقلیل به امضای یک یا چند سیاستمدار در یک مقطع زمانی نیست و برای اوکراین آنقدر عاجل نیز نیست و آن تنها منجر به ایجاد حساسیت برای روسیه و جبهه گیری علیه هم شد (مشکلی که هنوز نیز به راحتی با گفتگو قابل حل است و تهدیدات متقابل کمکی به حل مشکلات نمی کند). مهمتر از آن، آیا اتحادیه اروپا از توان مانور کافی در مقابل روسیه برخوردار است؟ خیر؛ عکس اش صادق است و این روسیه است که از توان مانور بالایی برای اعمال فشار به اتحادیه اروپا بهره می برد. چون این اتحادیه اروپاست که امروز به شدت به انرژی روسیه وابسته است. اتفاقاً همین بحران اوکراین به خوبی نشان داد که در آینده اگر اتحادیه اروپا از وابستگی نسبت به انرژی روسیه خود را رها نسازد و منابع جدید انرژی جایگزین نیابد، در آینده ناگزیر است که در هر اختلاف و رویارویی با روسیه، این اتحادیه اروپا باشد که دست به عقب نشینی باشد. و اگر اتحادیه اروپا خود را از این وابستگی نجات ندهد، عملاً مجبور به فاصله گرفتن از آمریکا و همسویی اجباری با روسیه خواهد بود. اتفاقاً اتحادیه اروپا اینک از امکان گزینش منابع جدید انرژی نیز برخوردار است و هم می تواند اکنون که آمریکا وابستگی اش را به نفت وارداتی و به خصوص خلیج فارس با بهره برداری از منابع انرژی داخلی و آلاسکا قطع می کند، اتحادیه اروپا جایگزین آمریکا در خاورمیانه و خلیج فارس شود. صادر کنندگان جدیدی نیز به دنیای انرژی پا گذاشته اند؛ از آن جمله اقلیم کردستان عراق با ذخایر عظیم نفت و گاز است که خط لوله صادراتی اش از طریق ترکیه کامل نیز شده است. اتحادیه اروپا حتی می تواند روی منابع انرژی و به خصوص گاز ایران نیز حساب و سرمایه گذاری جدید بکند؛ اگر می خواهد استقلال رأی اش را در مقابل روسیه برای دهه های آینده حفظ کند. همه این ها زمانی است، که علوم و تکنولوژی به منابع سرشار انرژی جدید دست پیدا نکند و گرنه تمام قواعد بازی تغییر خواهد کرد. کلاً حفظ و ذخیره منابع انرژی به خصوص نفت و گاز دیگر مقرون به صرفه نخواهد بود و کشف و دسترسی به منابع جدید و مجانی انرژی در آینده موجب خواهد شد که نفت و گاز باقی مانده دیگر فاقد ارزش شوند و در آینده به جای نفت، آب (شیرین) به عنوان عنصر کلیدی جایگزین خواهد شد.

آمریکا برای دهه های آینده وضعیت خود را مابین یک ابرقدرت (فراتر از قدرت جهانی) و یک قدرت جهانی به فراخور دولتمردان و شرایط جهانی در نوسان خواهد دید. آمریکا در بسیاری از عرصه ها گوی سبقت را از همگان ربوده و پیشرفت اش در برخی از زمینه ها باورنکردنی است و آنچه پیرامون افول قدرت آمریکا گفته می شود، اساساً صحیح نیست و آمریکا در آینده هژمونی اش را کمتر برحسب قدرت نظامی و بیشتر بدون نیاز بدان و با توسل به پیشتازی در سایر زمینه ها اعمال خواهد کرد و به طور کلی از یک طرف بازی های جهانی، به طرف عمدتاً بی طرف و عامل حل بحران ها بدل خواهد شد. آمریکا تنها در یک صورت ممکن است از جایگاه قدرتی که دارد، افول کند: وقوع یک حادثه بزرگ طبیعی. مثل سونامی که مناطق شرقی اش را زیر آب ببرد یا آتشفشانی در یلواستون و مواردی از این قبیل. چین نیز در آینده بیشتر به آمریکا نزدیک می شود و به یکی از اصلی ترین شرکا-رقبای آمریکا بدل می گردد، اما مشکل پیش روی اصلی چین، همان بحرانی است که شوروی سابق دچار آن شد و چین با اصلاحات می تواند آن را عقب بیاندازد، اما نمی تواند به هرگز موکول کند و چین در نیم قرن آینده با یک فروپاشی و تجزیه بزرگ روبرو می شود که مرزهایش در حد استان های شرقی و جنوبی فرو کاسته خواهد شد. روسیه نیز اگر به سیاست های تمرکزگرایش ادامه دهد، یک فروپاشی دیگر انتظارش را می کشد که به چندین کشور کوچک تبدیل خواهد شد؛ مگر این که سیاست درهای باز را در همه عرصه ها عملی سازد. اتحادیه اروپا آینده بسیار روشنی دارد و نه تنها بر تعداد کشورها و وسعت اش افزوده خواهد شد که از این پس هژمونی فرهنگی او در جهان حرف اول را خواهد زد و در این زمینه از آمریکا سبقت خواهد گرفت و منادی تکثر دموکراتیکی فراتر از آمریکا خواهد شد. قدرت های جهانی جدیدی نیز ظهور خواهند کرد که اکثراً به جای این که یک تک کشور باشند (استرالیا، کانادا)، بیشتر اتحادیه ای از کشورهای منطقه ای خواهند بود. اتحادیه هایی جدید به خصوص در آسیا و خاورمیانه به وجود خواهند آمد. سازمان ملل دستخوش تغییراتی اساسی خواهد شد و هویت و استقلال بسیار بیشتری از کشورهای قدرتمند خواهد یافت. اما بزرگترین تحول در عرصه های جهانی، نه در حوزه دولت ها که در گستره ملت ها روی خواهد داد و تلاشگران برای بازتولید جنگ سردی دیگر، ناامید خواهند شد، اندک حکومت های استبدادی باقیمانده هم با اصلاحات و هم با انقلابات به نفع مردم تغییر موقعیت خواهند داد، با پیشرفت های چشمگیر در زمانی کوتاه، فقر و گرسنگی و تبعیض تقریباً از جهان رخت برخواهد بست و ژئوپالتیک دنیا به “یک ابرجهان متکثر ملت ها” بدل خواهد شد که از پس بحران های اجتماعی و فرهنگی برآمده و بحران های اصلی اش مسائل زیست محیطی خواهد بود.

مطلب قبلیهشتم مارس روز جهانی زن بر همگان فرخنده باد
مطلب بعدیاعدام یک نوجوان همراه با ۵ زندانی دیگر در زندان گوهردشت کرج
دکتر کاوه احمدی علی آبادی
دکتر کاوه‌ احمدی‌ علی‌آبادی‌ تاکنون تحصیلات دانشگاهی را در مقطع دکترای جامعه شناسی (Ph.D) با عنوان دانشجوی ممتاز از تگزاس و مقطع فوق‌ دکترای‌ (Post Doctoral of Philosophy) فلسفه‌ علم‌ به همراه گواهی "ارزیابی کمال" از دانشگاه‌ آبردین‌ (Aberdeen) در داکوتای‌ جنوبی‌ آمریکا به پایان رسانده و و اینک عضو هیئت علمی (ACADEMIC BOARD) دانشگاه آبردین (ABERDEEN) با رتبه پروفسوری (PROFESSORSHIP) است. ایشان موفق به دریافت درجه دانشمندی (scientist) در رشته فلسفه علم با رساله "روش شناسی علم و فلسفه" و انتخاب به عنوان دانشمند برجسته (Distinguished scientist) سال 2008 از طرف دانشگاه آبردین شدند. دارای 14 عنوان کتاب چاپ شده، 6 عنوان در نوبت چاپ، بیش از 45 پژوهش و مقاله علمی از کنفرانس ها و همایش های ملی و بین المللی و فراتر از 120 عنوان مقاله در نشریات کثیرالانتشار بوده و دارای 11 جایزه و لوح تقدیر و سپاس از جشنواره ها و مراکز علمی و آکادمی مختلف است. در حال حاضر ایشان عضو جامعه شناسان بدون مرز (Sociologists without borders (ss هستند.