باید که پوزه ی دروغگویان را به خاک رسوائی شان بمالیم!! نوشتاری از بانو محترم مومنی روحی

0
163

بی تردید، آدم های جهان دارای صفات مثبت و منفی فراوانی هستند. اما در این نیز تردیدی زیادی وجود ندارد؛ که معمولا تعداد منفی ها، به مراتب بسیار زیادتر از مثبت ها می باشند. زیرا که آدمی، چنانچه از مرز آدم بودن عبور نکرده باشد؛ تا که خود را به درجه « انسان » بودن سوق بدهد؟ امکان آن که در بسیاری از تنش های اجتماعی و فردی خویش، نتواند به قاموس راستی و درستکاری و مثبت نگری و مفید بودن، در زمینه انسانیت خود راهی پیدا یکند. تا که از ورطه آدمیت رها شده و به جایگاه انسانیت ارتقاء مقام پیدا یابد؟!

از اینرو، بهتر است پیش از هر کنش یا واکنشی نسبت به مسایل فردی و اجتماعی خودمان دقت نمائیم؛ تا که مبادا از مسیر انسان بودن و کارهای انسانی انجام دادن دور بمانیم. و این مورد همان امری است؛ که به هیچوجه با خلق و خوی دست اندرکاران رژیم اشغالگر و زیاده طلب و سودجو و جنایت پیشه جمهوری منفور اسلامی هیچ مناسبتی ندارد. زیرا، که از راس هرم قدرت در آن، تا پائین ترین دامنه های مدیریت آن، کسانی هستند که با مفهوم اصلی « انسانیت » و بها دادن به شؤنات آن فاصله های زیادی دارند!

در کاستی های درون حاکمیت استبدادی آخوندی در ایران کنونی، آنچه که پیش از هر مورد دیگری به مغز مردم خطور می کند. دروغپردازی های شان، به ویژه در ارتباط با رعایت حقوق بشر نزد ملت شریف ایران است. به راحتی دروغ می گویند؛ و به همان راحتی می گویند: « خدعه کردم » ؛ با رندی کامل به انواع دزدی ها می پردازند؛ سپس با وقاحت تمام، یا آن را مخفی می کنند؛ و یا به دیگران نسبت می دهند. با شدت هرچه تمام تر، به آزار دادن مردم کشور می پردازند؛ سپس با روش هائی که فقط در میان ملا جماعت رواج دارند؛ به کتمان نمودن و حاشا کردن آن می کوشند. با اعمال ضد ایرانی و دشمن بشریت بودن خودشان، مرد و زن و کودک و پیر و جوان کشور را، تا مرز نیستی پیش ایشان پیش می برند. آنگاه جهت تبرئه کردن خودشان، سخنانی را مطرح می نمایند؛ که گوئی این عبارات از دهان کسانی خارج می شوند؛ که هیچگونه آشنائی با کژ اندیشی های خود و مزدوران شان را ندارند. چنان بر زنان ستمدیده ایرانی ظلم می کنند و زورگوئی می نمایند. تا جائی که آنان را، به انواع خودکشی ها وا می دارند!

چند زن و دختر ایرانی دیگر باید خود را با انواع روش های خطرناک بکشند و از بین ببرند؟ تا ما به عنوان ملت ایران به خود آئیم؛ و جهت دادن پاسخ های لازم به دشمنان اصلی خود و میهن مان برخیزیم؟ چند « دختر آبی » دیگر ( سحر خدایاری ) می بایست با آن وضع فجیع خود را بسوزانند. تا که ما واقعا به خود آئیم؟ که برای مالیدن پوزه های متعفن سران ستمگر این حاکمیت دیکتاتوری و رسوا به پا خیزیم؟!

در حالی که ماجرای خودسوزی و مرگ دختر هوادار تیم فوتبال استقلال، معروف به « دختر آبی » واکنش های گسترده بین المللی را به همراه داشته است. رئیس دولت بی کفایت جمهوری کثیف ملاها، و نیز چند تن از دولتمردان کابینه وی، درون جلسه تشکیل شده این کابینه بی مقدار و دروغپرداز، که در ارتباط با موضوع زنان کشور گرد آمده بودند. با مطرح کردن تناقضاتی در این رابطه، به مسایلی پرداخته اند: « که مرغ پخته هم به آن اراجیف می خندد.» !

مواضع آقایان در جلسه کابینه حسن روحانی، آنچنان با یکدیگر متناقض بوده اند؛ که توجه کردن به آنها، موجب هشیاری بیشتر می گردد. تا که به ضمیر پریشان و ضد ایرانی و دشمن بشریت بودن همگی شان، بیش از هر موقع دیگری پی ببریم!

یکی از وزرای نادان او، از آماده بودن دولت، جهت به وجود آوردن امکانات لازم، برای حضور دختران و بانوان علاقمند ایرانی، در استادیوم های ورزشی کشور گفته است؛ در حالی که دومی به طور کلی آن را نشدنی و غیر ممکن دانسته است!

مهدی واعظی رئیس دفتر حسن روحانی، در رابطه با ورود زنان کشور به وززشگاه ها و موضوع خود سوزی و مرگ سحر خدایاری گفته است: « چون طرفداران تیم ها، نسبت به همدیگر دشنام می دهند و درگیری وجود دارد؛ حضور زنان در ورزشکاه ها به مصلحت نیست. » واقعا چقدر به این استدلال پوچ و غیرمنطقی و غیر عقلانی باید اعتراض داشت؛ تا که نه فقط اعضای جفنگ پرداز دولت دوازدهم، بلکه تمامی کسانی هم که سنگ این حکومت اهریمنی و ضد بشری را بر سینه های بی خرد خود می زنند. دریابند که تا کجا در میان صحرای برهوت نادانی شان ، در بین خزندگان کویر خشک بری بودن از انسانیت واقعی خود سرگردان و آواره هستند؟!

علی ربیعی سخنگوی دولت نیز، بدون آن که خبری در مورد گشوده شدن گره ی مشکلات ورزشگاه ها، برای حضور زنان را بدهد. بار دیگر تکرار کرده است: « زیرساخت ها در ورزشگاه ها آماده است؛ و زنان کشور می توانند؛ در « بازی های ملی » به ورزشگاه ها بروند. » و این همان موضوعی است؛ که دولت روحانی، پس از اعتراض و ضرب الاجل « فیفا » وعده عمل کردن به آن را داده بوده است!

حسن روحانی خودش نیز در جلسه هیات دولت، گر چه به طور مستقیم به موضوع خودسوزی و مرگ سحر خدایاری و ممنوعیت حضور زنان ایران در ورزشگاه ها اشاره ای ننموده است. اما رسیدگی به حقوق زنان و کارگران را، منوط به شرکت مردم در انتخابات مجلس و ریاست جمهوری در کشور دانسته است!

و……. این یعنی وقاحت کامل ریاست جمهوری حکومتی، که حتی آدم هم نیست؛ چه رسد به انسان بودن اش!

آیا وقت آن نرسیده است؛ که یکباره به خود آئیم و دریابیم؛ که این دهان های یاوه پرداز، متعلق به هر شخصیت و مهره ای از حاکمیت پلید آخوندها هم که باشند. می بایستی در اولین فرصت، به خاک مذلت شان مالیده بشوند. تا با بی اعتبار گشتن خود و رژیم اهریمنی شان، نتیجه ای که آرمان چهل ساله ملت شریف ایران می باشد؛ که همانا سرنگونی هر چه زودتر بدترین حکومت های جهان را در پی داشته باشد؛ تحقق بی یابد و ایران و ایرانی را، از این مصیبت چهل ساله آزار دهند برهاند. تا که شاید در این رهگذر، دست کم نسل های بعدی میهن بزرگ و باستانی مان بتوانند؛ که از موهبت های یک زندگی آسوده و بری از حضور تعدادی آخوند دزد و جنایتکار برخوردار بشوند؟!

محترم مومنی

مطلب قبلیدر حمله « سنتکام » به ادلب سوریه، چهل تن از سران « القاعده » کشته شده اند! بقلم بانو محترم مومنی روحی
مطلب بعدی« من از بیگانگان هرگز ننالم، که با من هر چه کرد؛ آن آشنا کرد.»!! نوشتاری از بانو محترم مومنی روحی
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.