بانوی ایران زمین، بانوئی دیگر است!

0
257

ای کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم ماندنی، نه حاشیه ای از یاد رفتنی، بیوگرافی مختصری از زندگی دکتر مهرانگیز منوچهریان

بی تردید دکتر مهرانگیز منوچهریان، یکی از مبارزترین بانوان ایران بود؛ که در تمامی عمر پربار خود، برای تساوی حقوق زن  و مرد ایرانزمین می کوشید. وی در طول حیات ۹۴ ساله خویش، فعالیت های اجتماعی بی شماری داشت؛ و مقالات زیادی از خود بر جای گذاشته است. که بررسی همه آنها در این نوشتار نمی گنجد. از اینرو، در این نوشته سعی شده، تا به صورت جمع بندی به بعضی از مطالب مربوط به زندگی ایشان اشاره ای اجمالی بشود.

مهرانگیز، فرزند دره التاج و منوچهر منوچهریان بود. مهرانگیز، دختر دوم و فرزند دوم خانواده، در سال ۱۲۸۵ خورشیدی، در مشهد به دنیا آمد. خانواده مهر انگیز در هشت سالگی او به تهران مهاجرت کردند؛ و او در ۹ سالگی، تحصیل را در مدرسه ژاندارک تهران، که از سوی مبلّغان مسیحی (خواهران «سن ونسان دوپل») تأسیس شده بود؛ از کلاس ششم ابتدائی شروع کرد. زیرا او تا کلاس ششم را در مشهد و در خانه آموخته بود. مدرسه ژاندارک وابسته به سفارت فرانسه در ایران بود؛ به همین دلیل، مهرانگیز امتحان کتبی سال ششم ابتدائی اش را، در سفارت فرانسه، و امتحان شفاهی آن را در مدرسه، که با حضور نماینده فرهنگی دولت فرانسه برگزار می شد؛ شرکت کرد و انجام داد.

65

او دوره متوسطه را در مدرسه «فرانکو پرسان» گذراند. این مدرسه از سوی یوسف خان مؤدب الملک، که پدری فرانسوی داشت تأسیس شده بود. مهرانگیز منوچهریان در این مدرسه، دوره سه ساله درس فرانسه را هم طی کرد. او که از دوره کودکی زبان فرانسه را تحت تعلیم مادام ماریوان روسی در خانه آموخته بود؛ توانست این دوره را دو ساله طی کند. وی به فراگیری زبان فرانسه بسیار علاقمند بود. به طوری که در این درس بیشترین نمره ها را دریافت می کرد؛ ولی به همان اندازه به دروس شرعیات و زبان عربی بی علاقگی نشان می داد. مهرانگیز، معلمی را در سال ۱۳۱۱ خورشیدی، با تدریس زبان فرانسه در مدرسه ژاندارک آغاز نمود؛ و در سال ۱۳۱۳ بدون گذراندن کنکور مقدماتی، وارد دانشسرای عالی (دانشکده فلسفه و علوم تربیتی) شد. او در شهریور ۱۳۱۷ تحصیلاتش را در دانشسرای عالی، با اخذ مدرک لیسانس به پایان رساند. وی همزمان با تحصیل، به فراگیری موسیقی هم مشغول بود؛ و در سال ۱۳۲۵ خورشیدی وارد دانشکده حقوق شد؛ و دو سال بعد از آن، یعنی در ۱۳۲۷ از آن دانشکده فارغ التحصیل شد. سپس برای گرفتن پروانه وکالت، دوره کارورزی وکالتِ در وزارت دادگستری را، به راهنمایی محمود سرشار شروع کرد.

او در سال ۱۳۳۲ برای خود دفتر وکالت باز کرد؛ و در سال ۱۳۳۴ هم در کنکور دکترای حقوق قبول شد. وی در سال ۱۳۳۸ موفق به دریافت نمودن درجه دکترای حقوق گردید. مهرانگیز منوچهریان در دوره چهارم مجلس سنا با انتصاب شاهنشاه به آن راه یافت. نمایندگان سنا در دوره چهارم، شصت تن بودند؛ که سی تن انتخابی مردم، و سی تن بقیه انتصابی پادشاه بودند؛ که در میان سناتورهای انتصابی شاهنشاه، مهر انگیز منوچهریان و شمس الملوک مصاحب بانوی خودساخته دیگری دیده می شدند.

او در بعضی از مجامع از جمله: انجمن آمریکایی حقوق بین الملل، کمیته مکاتبات وابسته به شورای ملی زنان آمریکا، اتحادیه بین المجالس، اتحادیه بین المللی زنان حقوقدان، عضویت فعال داشت؛ سناتور مهرانگیز منوچهریان، بانویی با شهامت و صریح بود؛ که حتی در راه تساوی حقوق بانوان ایرانی، از کرسی سناتوری انتصابی تهران صرفنظر کرد. او تنها سناتور از  دوران مشروطیت تا به امروز ایران بوده است؛ که از مقام خود استعفاء کرد؛ و با وجود اصرار فراوان دیگر صاحب منصبان آن دوران، حاضر نشد که استعفا نامه خود را پس بگیرد!

dc835d5f9a6f8c83401d49e335f90e66

دکتر مهرانگیز منوچهریان، بنیانگزار “اتحادیه بین المللی زنان حقوق دان ایران” بود. وی سالیان دراز نیز ریاست همین اتحادیه را بر عهده داشت. وى از نخستین بانوانی بود، که عنوان سناتوری یافت. و در سه دوره چهارم و پنچم و ششم، در  مجلس سنا عضویت داشت.

 شخصیت حقوقی و علمی دکتر مهرانگیز منوچهریان به شرح زیر است: وی با اعلام رسمی و قانونی تساوی حقوق زن با مرد در سال ۱۳۴۲ خورشیدی،  مهر تأییدی بر رویداد بزرگ انقلاب سپید شاه و ملت در ماه بهمن سال ۱۳۴۱ زد. زیرا که بخش بسیار مهمی از لوایح ششگانه مندرج در متن آن انقلاب سپید، داده شدن حق رأی به زنان کشور، و بیان تساوی حقوقی ایشان با مردان جامعه در ایران بود!

دکتر مهرآنگیز منوچهریان با انتشار کتاب (انتقاد بر قانون اساسی ایران از نظر حقوق زن ایرانی)، بسیار کوشید تا جامعه ایرانی را، متوجه نقص های وضع حقوق زنان بکند؛ آن بانوی فرهیخته و با تدبیر، می خواست دولتمردان کشور را، با قوانین جاری مملکت بیشتر آشنا سازد. این کتاب وی که در سال ۱۳۲۸ خورشیدی منتشر گشت؛ در زمان حکومت پادشاه فقید محمد رضا شاه پهلوی بود. و مورد تأیید آن شاهنشاه بزرگ نیز قرار گرفت.

 دکتر مهرآنگیز منوچهریان، زمانی که درمجلس سنا عضویت داشت؛ طرح قانون حمایت از صغیران را به آن مجلس ارائه داد. که در مجلس سنا تصویب شد. ولی در مجلس شورای ملی آن زمان راکد ماند!

دکترمنوچهریان به عنوان یک حقوقدان در دولت منصور، طرح حمایت از خانواده را به دولت داد؛ که با مخالفت اعضای دولت روبرو شد. وزیر دادگستری وقت گفت، که قصد اصلاح قانون حمایت خانواده را ندارد. پاسخ  دکتر منوچهریان به وزیر دادگستری موجب شد؛ که سه ماه به تفرش تبعید گردد. اما در دولت شادروان امیرعباس هویدا، طرح قانون حمایت خانواده با حمایت نمایندگان زن در مجلس شورای ملی تصویب شد!

روح آن بانوی دانشمند و میهن پرست و نوعدوست شاد، که یک جو غیرت زنانه اش و یک ارزن از هم والای او، به چند گردان از لشگریان وطنفروش حکومت جلاد آخوندی در کشورمان می ارزید. تا به ابد نیز چنین خواهد بود.

محترم مومنی

مطلب قبلیانتشار عکس موسوی و کروبی در روزنامه قالیباف!
مطلب بعدیحمله تند کیهان به دکتر فیروز نادری، یکی از دو نماینده اصغر فرهادی در اسکار
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.