بالاخره خانم مریم ایمانیه در دبی است یا در سوریه و یا در تهران؟! نوشتاری از بانو محترم مومنی روحی

0
222

خانم مریم ایمانیه همسر محمد جواد ظریف وزیر امور خارجه حکومت ملاها در ایران، به دلیل فاش گشتن فایل صوتی همسرش، دجار ممنوعیت سفر به خارج از ایران شده، و اخبار در مورد ایشان و سفرهای احتمالی وی، با محتویات متناقضی انتشار یافته و می یابند. یک خبر حاکی از آن است، که وی در هنگام خروج از ایران به مقصد دبی، در فرودگاه تهران مورد ممانعت ماموران از خروج از ایران قرار گرفته، و به او گفته شده که اجازه خروج از کشور را ندارد!

این در حالی است، که در گزارش دیگری آمده است؛ که خانم مریم ایمانیه همسر وزیر امور خارجه رژیم آخوندی در حکومت اسلامی، در روز چهارشنبه هفته جاری، به اتفاق همسر وزیر امور خارجه دولت بشار اسد، یعنی همتای شوهرش ظریف که در حکومت ملاها وزارت امور خارجه را بر عهده دارد. در فرودگاه دمشق پایتخت سوریه دیده شده است. در صورتی که برخی هم از حضور ایشان در ایران سخن می گویند!

این نکته می تواند بیانگر این مورد باشد؛ از باب آن که در شرایط کنونی، تعداد پانزده تن از افرادی، که با فایل صوتی جواد ظریف مرتبط بوده اند؛ دارای مشکلاتی مشابه خانم مریم ایمانیه گشته اند. چه بسا نزدیکان وزیر امور خارجه حاکمیت جنایتکار هم جمهوری و هم اسلامی رژیم، مخصوصا بستگان درجه یک و دو و سه وی نیز، از این قاعده مستثنی نیاشند. بلکه حتی این موضوع در باره آنها شدیدتر و جدی تر هم رخ بدهد؟!

آن تعداد از هم میهنانی که به دلائلی، با روش های موذیانه و جاسوس مآبانه این نا به کاران آشنائی دارند؛ و با ایشان کار کرده و می کنند. کاملا می دانند و آگاهی دارند، که انجام گرفتن هیچ عملی از سوی کارگزاران حاکمیت رسوا و دولتمردان پلید این رژیم اشغالگر غیر ممکن نیست؛ و چه بسا در موارد خاصی هم، به خاطر منافع شخصی خودشان، عزیزترین کسان خویش را نیز به دست جلادان حکومتی هم بسپارند!

در موقعیت کنونی که چیزی به انتخابات دوره سیزدهم ریاست جمهوری در حاکمیت مافیائی حکومت ستمگر آخوندی نمانده است. یاران و همدستان نامزدهای کاندید شده برای انتخابات پیش رو، چنان به زدن ریشه رقیبان فرد مورد تائید خویش برخاسته اند؛ که گوئی آخر زمان فرا رسیده است؛ و می بایست که به هر طریق ممکن، بیشترین زورشان جهت به دست آوردن بالاترین امتیاز را بزنند؛ و برنده انتخابات بیست و هشتم خرداد هزار و چهارصد خورشیدی بشوند!

با آنکه جواد ظریف، پس از اعلام کاندیداتوری خودش برای شرکت در انتخابات، خیلی زود جا زد و اعلام عقب نشینی نمود. اما عده ای از مخالفان او، همچنان با استفاده از محتویات فایل صوتی وی، در صدد وارد نمودن هجمه های شدید انتخاباتی به او می باشند؛ و برای هر چه بیشتر خوار و خفیف کردن وی، از انجام دادن هیچ کاری و فرود آوردن هیچ ضربه ای بر پیکر سیاسی محمد جواد ظریف فروگذاری نمی کنند!

نه فقط ظریف، بلکه بدون تردید هیچیک از دولتمردان این حکومت پلید و رسوا، از ابتدای شکل گیری جمهوری مخوف اسلامی شان تا کنون، کم ترین ارزشی نزد ملت شریف ایران و مدافعان واقعی آزادی ایران و ایرانی از یوغ اسارت و استبداد این اشغالگران تازی تبار نداشته و ندارند. اما از آنجائی که در نهایت تاسف، بسیاری از امور به ویژه رخدادهای منفی در هر جامعه ای، خیلی زود در میان اکثریت آحاد اجتماع شیوع می یابند و همگانی می شوند؛ و نیز از جهت آن که متاسفانه، تعداد زیادی از هم میهنان ساده انگار ما، خیلی زود فریب این جانوران دو پا را می خورند. دشمنان پنهان و آشکار این مردم بی غل و غش و بدون ریب و ریا، خیلی زود و با کم ترین هزینه ای می توانند. در هر مکان و هر زمانی آنان را بفریبند؛ و ایشان را از مسیر اصلی شان دور و گمراه نمایند!

از وقتی که این اشغالگران بی هویت و بی اعتبار، با تبانی های غربی ها مخصوصا قدرت های بزرگ و به خصوص آمریکائی ها، قدم های نحس و مملو از بدخواهی های شان برای ملت ایران را، درون این کهندیار اهورائی گذاشته اند. جز به فریب دادن مردم آریائی ما نپرداخته اند؛ و جز به قتل و کشتار این ملت نجیب، و به غارت بردن دارائی های آنان مشغول نبوده اند!

هر چند که این پرسش را بارها مطرح کرده ایم، اما اگر هزاران بار دیگر باز هم تکرار نمائیم؟ الزامی و منطقی است؛ که تا از خودمان و از همدیگر بپرسیم: چگونه شد که مشتی آخوند بی سر و پا و دروغپرداز و جاهل و دزد و جنایتکار توانسته اند. به همین راحتی نزدیک به چهل و سه سال، عنان اختیار این سرزمین بزرگ و ثروتمند و آکنده از نعمت و همه چیز تمام باستانی را در دست بکیرند و آن را بچرخانند؟ نمی گویم اداره کنند. زیرا به درستی همه می دانیم؛ که رتبه شان در مدیریت از صفر هم پائین تر است. بنابراین، در طول همه این مدت نسبتا طولانی، آنها فقط توانسته اند که این خطه ی زرخیز را بچرخانند!!! اما دلیل اصلی همین چرخاندن این نیست؛ که کم ترین عرق ملی را به این سرزمین و ملت آن داشته باشند. بلکه می خواهند، که تا به طور مستمر و دائمی بتوانند. از تمامی موهبات موجود در آن بهره مند بشوند؛ و روز به روز بر ثروت های بادآورده ای که از زمین و آسمان و قعر دریاها و همه جای آن نصیب شان می گردد. صاحب اختیار این گنج بی پایان بشوند!

در غیر این صورت، برای شان آسان تر و امکان پذیر تر می بود؛ که از این مملکت بسیار بسیار بزرگ، به تعداد استان هائی که دارد؛ کشورهای مستقلی تشکیل بدهند؛ و با به وجود آوردن سی و هشت کشور مستقل، ضمن برپا نمودن سی و هشت جمهوری اسلامی دیگر، به نام هر یک از خود بی اصل و نسب و بی ریشه شان، و یا به نام فرزندان حرامزاده شان، این مملکت هزاران ساله را، تکه تکه کنند و تا به ابد مالک آن گردند!

عزیزان هم میهن، چهل و سه سال فریب خوردن و سکوت پیشه نمودن کافی است. بیش از این به خودتان اجازه ندهید، که خدای ناکرده سرانجام، چتین سناریوی تلخ و خفت برانگیزی به نمایش گذاشته بشود. آنگاه هم خود و هم عزیزان تان، یا در اسارت این اهربمن زادگان بی همه چیز، نوکران و مزدوران و جیره خواران این بدترین حکومت های روی این کره خاکی قلمداد بشوید. یا در هر روز و ساعتی، چندین بار مرگ و نیستی خود را از آفریدگارتان بخواهید؛ تا که بیش از این شاهد ضلالت و حقارت خود و سرزمین گرانقدر خویش، و بدنامی های آتی آن نباشید!

چرا فقط مریم های ایمانیه و امثال او، که هیچ کاری برای این سرزمین انجام نداده و نمی دهند. مدام جهت خوش گذرانی، به سفرهای جالب و زیبا و دلچسب بروند؟ چرا نعمت های بی کران میهن عزیزمان، فقط نصیب این فرومایگان بشود؟!

چقدر افتخار برانگیز و قهرمانانه خواهد بود؛ اگر داغ انتخابات پیش رو را، بر دل های سیاه و زیاده طلب شان بگذارید؛ و با یک حرکت قهرمانانه و بی پروا و دلاورانه، خرداد و بهار زیبای امسال را، به کام شان تیره تر و تلخ تر و نامیمون تر از هزاران زمستان سرد و تاریک و غم انگیز و نامطلوب نمائید!

همت عالی از شما، و نعمت بی پایان از سوی اهورای بزرگ، همراه و یار و یاورتان باد!

محترم مومنی

مطلب قبلیمهاجرت ۱۵ هزار و ۹۰۰ سرمایه گذار ایرانی به ترکیه
مطلب بعدیصید ماهی قدیمی‌تر از دایناسورها در ماداگاسکار!
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.