باشد، که تا چشم ها، همه حقایق تلخ را هم ببینند! بقلم بانو محترم مومنی روحی

0
170

تضادهای موجود در چرخه هستی در این جهان بی انتها، و آنچه که زندگانی ما ساکنان روی کره زمین را شگفت زده تر می کند. برخی شان توسط خود ما به وجود آمده و شکل گرفته اند؛ اما بسیاری از آنها، به واسطه تاثیر گذاری شرایط طبیعت موجود در دنیا و در پیرامون ما، که از ازل تا به ابد با اجزای دوگانه جسم و جان تمامی حاضران در دنیا عجین بوده و خواهند بود. محیط سکونت و همه جوانب زندگی حیاتی، و زندگانی اجتماعی تمامی ساکنان دنیا، اعم از حیوانات و نباتات و حتی جمادات ، به ویژه همه آدم های روی زمین که در جرگه جانداران می گنجند را، چنان در فشارهای سیستم موجود در هستی خودشان قرار می دهند؛ که ما حتی نمی توانیم ذره ای از حضورشان را در موجودیت خودمان درک نمائیم؛ و ایعاد آنها را، در هر قالبی که هستند تشخیص بدهیم!

آدم های ساکن در این گیتی پهناور، تا کنون نتوانسته اند؛ ابعاد شگفتی های موجود در پیرامون خود را، به همان شکل واقعی آنان ببینند و بشناسند و درک کنند. تا هنگام برخورد با یکی از جلوه های این امر اجتناب ناپذیر، به همان صورتی که می بایست، با آنها مواجه شوند. زیرا نتیجه گیری انسان ها از آنچه که در محیط اطراف خویش ملاحظه می کنند. هیچگاه یکسان نیست. زیرا که مردم دنیا، برداشت های متفاوتی از آنچه که در پیرامون شان می بینند دارند!

یکی از محروم ترین استان های سرزمین گسترده و باستانی ما، استان بزرگ و پر جمعیت سیستان و بلوچستان در جنوب شرقی میهن مان است؛ که از قرن های طولانی تا کنون، ساکنان محروم این بخش از سرزمیهن آکنده از انواع نعمت های فراوان ما و آنها، همواره با محرومیت کامل، در سخت ترین و بدترین شرایط موجود در کهندیارشان ، متحمل انواع ناخوشایندی های روزگار تاریک خود بوده و هستند!

در میان مردمان دنیا، به خصوص بین بسیاری از دینزدگان ساکن در آن رایج است؛ که مقوله مذهب و دینمداری را، سپری جهت محافظت نمودن خودشان از آسیب های معنوی تلقی کنند؛ و آن را مسیری بدانند، که جهت رسیدن آدمی به خوشبختی های موجود در زندگانی بشر تلقی نمایند؛ و همه پندارشان این باشد؛ که با انتخاب نمودن مذهب خاصی از یک تدین خدائی!! پیوسته بتوانند خود و همگان را، به برخورداری از فیوضات یک دین به قول خودشان الهی!! توصیه نمایند. به همین خاطر نیز، برخورداری بشر از آرامش و سایر صفات مکتوب در زندگانی آدم ها را، منوط بر متدین گشتن ایشان به یکی از پنج دینی می دانند؛ که پنج پیامبر « اولولعزم = دارای کتاب آسمانی » ( به قول مذهبیون )، از میان صد و بیست و پنج هزار رسول فرستاده شده از سوی پروردگار جهان!! تلقی می نمایند. که عبارتند از نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و محمد، که در میان همه ادیان الهی، دارای کتاب های مقدس و آسمانی بوده و هستند؛ و نیز دارای بیش ترین پیروان ادیان پنجگانه جهان می باشند. کتاب های آسمانی!! نوح و ابراهیم « صحف نوح و صحف ابراهیم به ضم حروف صاد و ح، و به سکون حرف ف » نامیده می شدند؛ که به جبر گذشتن هزاران سال طولانی از ظهورشان، دیگر در دسترس بشر نیستند. اما سه کتاب « تورات » و « انجیل » و « قرآن » که متعلق به سه آخرین پیام آوران جهان، موسی و عیسی و محمد می باشند. به دلیل آخرین بودن شان، همچنان در پهنه ی روزگار کنونی موجود می باشند. پیرو و متدین به خویش و میلیون ها کاربر یهودی و مسیحی و مسلمان دارند؛ که قرن های طولانی با مطرح شدن یکی از آنها در بخش هائی از کره زمین، و نیز به سبب اختلافات عقیدتی با همدیگر، و البته به دلائل دیگری از جمله قبول نداشتن یکدیگر، و از همه مهم تر تلاش جهت جذب نمودن معتقدان دو دین دیگر به سوی مذهب و شریعت خودشان، پیوسته با هم در حال نزاع و تضعیف نمودن آن دیگری بوده و هستند!

در این رابطه و به دلائل قومی و تاریخی و فرهنگی، و نیز تمدنی که برای خودشان متصور بوده و می باشند. این، آن را و آن، این را قبول ندارد؛ و به باد انتقادهای فراوان می گیرد. تا در این راستا، آرمان قدیمی شکست دادن دو دین دیگر، و جذب نمودن معتقدان آنها به طرف خویش را جامه عمل بپوشانند!

اما همانطوری که در جریان بروز این اختلافات گسترده، میان پیروان این سه آئین انتهائی در کل دنیا می باشیم. به سهولت در می یابیم، که حق با کدامیک از آنان است؟ که به پندار نگارنده و به دلیل بهره مندی آشکار آدمی از سیستم عقل و درایت در موجودیت خودش، چنانچه مردم جهان مسیر عبور از حقیقت ناب انسان مآبانه خودشان را برگزیند؛ و فقط آن را بپیمایند؟ به هیچیک از این آئین های ساخته شده به دست کسانی، که در دوران حضورشان در دنیا، هیچگونه قوانین مکتوب و متقن و قابل استفاده ای در زیست گاه های خویش نداشته اند. با حیله های دائمی و دشمنانه اهریمن نسبت به آدمیزاد، و نسل های پشت سر هم آمده او، این ادیان الهی، با تمهیدات موذیانه رقیب سرسخت آفریدگار یگانه « شیطان رجیم »، و حیله های دشمنانه اش علیه مردمان گیتی در عرصه تاریخ و جغرافیای بی انتها در طول زمان های مختلف، همواره راه های رسیدن آدمی به طرف پرستش بدون ریای ذات بی شریک آفریدگار و خالق یکتا، و دسترسی به موقعیت های انسان مآبانه خودشان، که مخلوق یکتاپرست او قلمداد می شوند. در عوض وی را( آدمی را ) به راهی محدود و عبور نکردنی روانه نموده است!

شاید که آدمی، با یک اندیشه بری از تفکرات دینمدارانه در زندگانی کنونی خودش بتواند؛ از سنگلاخ های عظیم و مرتفع زندگی پر آشوب کنونی خودش رهانیده بشود؛ و فقط با بها دادن به صفات برجسته « انسانی » خود بتواند؛ مسیرهای پر خطر در این دنیا را، به سوی رساندن خودش و همنوعانش، به طرف یک زندگانی بری از حضور دینمداران فاسد و گمراه کننده سوق بدهد. اما این مهم، فقط در شرایطی امکان پذیر خواهد بود؛ که افرادی مانند امامان جمعه و جماعت، که هم اکنون به سبب حضور ننگ آور حاکمیت مستبد و جنایتکار آخوندی در میهن مان، فعالیت های ضد بشری و غیر انسانی زیادی دارند. از صحنه روزگار نه فقط در ایران، بلکه در سراسر جهان خارج گشته و نیست و نابود گردند!

هرچند که شنیدن موعظه های اهریمنی امام جمعه استان محروم و فقیر بلوچستان، تا حدود زیادی دردناک و غیر منطقی است. اما باید تمامی کنش ها و گفتارهای نامعقول و برآمده از بی خردی های او را ببینیم و بخوانیم و بشنویم. تا به درستی درک نمائیم، که این اهریمنان دیو سیرت و فاسد و بی بهره از هر گونه صفات انسانی، چگونه در شرایط کنونی، به جای تسلا دادن این مردم محروم از آنچه که در موقعیت « کرونائی » کنونی به سرشان آمده و می آید. را صرفا به مصادیقی از دیانت و بهره مندی از مختصات( هرگز نداشته آن ) اندرز می دهد؛ که گوئی تا کنون مفهومی از این بیماری کشنده را در محیط اطراف خویش، و یا از طریق رسانه های گروهی حقیقی و مجازی، نه خوانده و نه دیده و نه شنیده است؟!

مولانا عبدالحمید امام جمعه شهر زاهدان در این استان، حین اقامه نماز جمعه ۲۲ مرداد ۱۴۰۰ خورشیدی، با جملاتی که بوی حمایت بی رحمانه و ضد انسانی وی از طالبان وحشی و جنایتکار در کشور همسایه افغانستان به مشام می رسید. به شدت از طالبان و جهاد آنها برای اجرای شریعت در افغانستان دفاع و حمایت می نمود؛ که گوئی هنوز از شرارت های جنایتکارانه این اهریمنان علیه مردم مظلوم افغانستان، هیچ نشنیده و نخوانده است. وی( مولانا!!! عبدالحمید امام جمعه زاهدان ) طالبان را دارای ریشه مردمی دانسته و گفته است؛ که این قاتلان ددمنش، از نصرت خدا و حمایت های مردمی برخوردارند. ( عجب دروغ بزرگی و عجب بی انصافی آشکاری، علیه یک ملت مظلوم، در دیاری که حتی حاکمان رسمی کشورشان هم در موقعیت بسیار سخت کنونی برای ملت افغانستان، با گریختن از کشور و انجام دادن چنین حرکت غیر مسؤلانه ای، خیلی هم به فکر این عزیزان همزبان نیستند؛ و تا کنون، هنوز یک اقدام ملی – میهنی علیه قاتلان مردم کشورشان ننموده اند!

فراموش نکنیم، که موضع حکومت و دولت کنونی ایالات متحده در افغانستان، و بیرون بردن نظامیان آمریکائی از این کشور، نه فقط مردم افغانستان را در خطرات عظیمی قرار داده است؛ بلکه موقعیت منطقه خاورمیانه را هم، در مقابل گروهی بری از ویژگی های انسانی قرار داده، که اگر این جانیان با همین سرعتی که پیش رفته اند؛ و طی مدت محدودی توانسته اند، که چند استان مهم افغانستان را در اشغال خویش بگیرند. در آینده ای نه چندان دور خواهند توانست؛ که در شرایط کنونی کشورهای منطقه، به خصوص ممالک مسلمان نشین آن، جهت رساندن خودشان به حاکمیت بر تمامی مسلمان های ساکن در منطقه، آشوبی به پا نمایند؛ که جهت سرنگون نمودن شان از قدرت اهریمنی که به دست خواهند آورد. اگر حتی چینی ها و روس ها نیز به کمک آمریکائی ها بیایند؟ نخواهند توانست، شر این خودکامگان زورگو و زیاده طلب و مسلمان های سنی مذهب را، از سر نه فقط افغان ها و شیعیان کوتاه نمایند. بلکه آرام آرام، برای خود قدرت های بزرگ نیز، خطری اجتناب ناپذیر را رقم بزنند!

مطلب قبلیغنی: برای جلوگیری از خونریزی افغانستان را ترک کردم
مطلب بعدیوزیر دفاع افغانستان: وطن را فروختند، لعنت به غنی و دار دسته‌اش
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.