باز هم ” گلی به گوشه جمال ” رانندگان شرکت واحد اتوبوسرانی تهران! بقلم بانو محترم مومنی روحی

0
217

یکی از زیباترین ضرب المثل های زبان شیرین و شیوای پارسی می گوید: ” شکسته استخوان داند، علاج(بهای= تعبیر عامه) مومیائی را ” ، واقعا که چنین است. رضا شهابی فعال کارگری، یکی از زحمتکشان شرکت واحد اتوبوسرانی تهران، که عضو هیئت مدیره سندیکای اتوبوس رانان شهر تهران هم می باشد؛ چند سال پیش(۲۲ خرداد ۱۳۸۹ خورشیدی ) ، به علت اعتراض به مسؤلان رژیم منحط ملاها در ایران، که ایشان را نسبت به وضعیت بسیار سخت و ناخوشآیند زندگی کارگران زحمتکش شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه هشدار می داد. دستگیر شد و به تحمل شش سال زندان همراه با انواع شکنجه های جسمی – روانی محکوم گشته است. حدود چهل و چهار روز پیش، که دوباره دستگیر و زندانی شده، از همان شروع اسارت خویش، دست به اعتصاب غذا زده است. این فعال کارگری آگاه و حق طلب و ظلم ستیز، هم اکنون با تعداد دیگری از زندانیان سیاسی، روزگارشان را در زندان رجائی شهر(گوهر دشت کرج )، در حال اعتصاب غذا می گذرانند!

رضا شهابی و تعداد دیگری از هم بندان وی، از موقعی که مسؤلان زندان، آنها را از ساختمان شماره ۱۳ آنجا، به سالن شماره ده زندان رجائی شهر کرج منتقل کرده اند. تقریبا همزمان با یکدیگر، شروع به اعتصاب غذا نموده اند؛ زیرا زندانبان دژخیم رژیم، این اسیران را، بدون وسایل شان به سالن ده آنجا منتقل کرده اند؛ ضمن آن که در این سالن، حتی توآلت هایش نیز دارای دوربین های مدار بسته است. و ایشان در هیچ شرایطی حتی یک لحظه نیز، رها و آزاد از ذره بین های دشمنان خود و میهن شان نیستند. اکنون نیز در شرایط بسیار بدی، با وضعیت جسمی و روحی ناتوان و آسیب دیده، در این مکان رنج آور و آزار دهنده به سر می برند!

متأسفانه، از آنجائی که مسؤلان خودمحور قوه قضائیه جمهوری ننگین اسلامی، تا کنون کم ترین بهائی به وضعیت ناتوانی جسمانی و روانی این زندانیان نداده اند؛ و با پیشرفت کردن ضعف زیاد در وجود این اسیران در بند، که یک ماه و نیم از اعتصاب غذای شان می گذرد. اعضای هیئت مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، ضمن انتشار بیانیه ای مبنی بر حمایت از این زندانی حق طلب، به موارد زیر اشاره کرده اند: ” زندانیان سیاسی رجائی شهر، به خاطر  اعتصاب غذای طولانی در خطر جدی به سر می برند. امروزه جان تعدادی از ایشان، همچنین رضا شهابی با خطرات بسیار جدی مواجه است. باید که همه با هم، برای حفظ جان این کارگر حق طلب تلاش کنیم؛ و مظلومیت او را، به گوش مسؤلان برسانیم.” !

اعضای تشکل سندیکای مربوطه، در این باره همچنین به رانندگان اتوبوس های تندروی این شرکت، دستور جالبی را داده بوده است. بر این اساس، از رانندگان مورد نظر(رانندگان اتوبوس های تندروی تهران و حومه )خواسته بودند؛ که در روز چهارشنبه هفته جاری، ۲۲  شهریور ۱۳۹۶ خوریدی(دیروز)، چراغ اتوبوس های شان را روشن بگذارند؛ و با کاهش بیست کیلومتر در ساعت، از سرعت اتوبوس، در خیابان های تهران و اطراف آن حرکت نمایند!

کارگران زحمتکش شرکت واحد اتوبوسرانی تهران، نیز به این مهم پرداخته اند؛ و با آنکه در ظاهر امر می بایست که طبق معمول تند برانند؛ ولی چنین نکرده اند. حتی به مقیاس ۲۰ کیلومتر در ساعت، سرعت شان را نیز کاهش داده اند؛ همچنین در شرایطی که روز و هوا آفتابی بوده است؛ با چراغ های روشن به حرکت آرام خودشان در خیابان ها ادامه داده بوده اند. تا که توجه رهگذران و عابران پیاده و سواره شهر بزرگ تهران را نیز، به کار معترضانه خود جلب نمایند!

 ملت ایران چنانچه بخواهند مرام میهن پرستانه خودشان را به منصه ظهور برسانند؛ و با یک کار نوظهور به شیوه حق طلبانه، به چنین کارهائی دست بزنند؟ بدیهی است که موفق خواهند شد. که بارشان را به مقصدی که آرزوی سی و نه ساله شان است برسانند!

همینطور که دیروز، چهارشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۶، دست فروشان شهرک ولیعصر(ولیعهد سابق) در منتها الیه جنوب غربی تهران، بعد از میدان آذری و یافت آباد در جاده ساوه به طرف پاسگاه نعمت آباد، با همدیگر متحد شده اند؛ و پلیس مهاجم را، که مانع و مزاحم کسب و کار ایشان بوده، را سر جای اش نشانده اند. بقیه مردم ایران نیز به راحتی می توانند؛ در طول هفته به چند شیوه نه چندان سخت، نسبت به رژیم اهریمنی ملاها در کشورشان معترض گردند. یا به کارهائی دست بزنند؛ که هم حاکی از اعتراض شان به حکومت باشد؛ و هم موجبات سست شدن گردش چرخ های اداره مملکت شان توسط این مزدوران را فراهم بیآورند!

هیچ اتفاق ناگواری روی نخواهد داد؛ اگر که مردم ایران، یک یا دو روز از خریدن نان خوداری کنند. تا اینگونه نانوایان کشور را نیز به جان حکومتی های ظالم بیندازند. یا دو سه روز در هفته، از سوار شدن در تاکسی های درون شهر، حتی اتوبوس ها نیز خودداری نمایند. تا در میان این دسته از هموطنان خودشان هم، نارضایتی نسبت به حاکمیت منفور اسلامی و دولت بی کفایت رژیم را پدید بیاورند. یا کمی گام شان را فراتر بنهند؛ و یک هفته از حضور یافتن در محل کار خویش دوری کنند!

ما همگی مان وظیفه داریم؛ در صورتی که خواهان آزاد سازی مام میهن مان می باشیم؟ یا چنانچه مایل به رهانیدن ملت ستمدیده کشورمان، از یوغ استبداد آخوندی هستیم؟ به هر طریق ممکن، در مسیر تحقق بخشیدن به این آرمان بزرگ ملی – میهنی خودمان، از هیچ تلاشی کوتاهی نکنیم. و با امید به پشتیبانی از همدیگر، این حکومت ننگین و اشغالگر در سرزمین اهورائی مان را، از حیطه قدرت و اختیار براندازیم. تا که بتوانیم با آزادسازی مرز و بوم آریائی خویش، بیگانگان تازی تبار را از کشورمان برانیم. و صاحبان اصلی آن را، به خانه پدری ایشان باز گردانیم!

وقتی که اتوبوس ها با چراغ های روشن و سرعت اندک می رانند؛ یک ملت میهن پرست و آزادیخواه نیز می توانند؛ با کاهش سرعت حضور شان در جای جای اجتماع، و با روشن نگاه داشتن همیشگی چراغ های اعتراضات حق طلبه شان، به سران یک حکومت سفاک و شقاوت پیشه بفهمانند. که از شما متنفریم و به زودی همگی تان را، از مملکت آبرومند و همیشه سربلند خود بیرون می رانیم!

محترم مومنی

مطلب قبلیجام قهرمانان بزرگ جهان؛شکست تیم ملی والیبال ایران برابر برزیل
مطلب بعدیچگونگی صعود غول‌ تهرانی به نیمه نهایی لیگ قهرمانان آسیا از نگاه AFC
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.