یکی از ویژگی های مناظره روز جمعه، نزدیکتر شدن سعید جلیلی به نسخه اصلی خود یعنی احمدی نژاد بود که با اجرای سناریویی در مناظرات که به “بگم بگم” مشهور شده، رخ داد.

به گزارش خبرنامه ملّی ایرانیان از انتخاب؛ از جمله این بگم بگم ها، اشاره این نامزد ریاست جمهوری به نامه مصطفی معین، وزیر اسبق علوم بود که مدعی بود در آن، وی خواستار برخورد قضایی و امنیتی با شماری از دانشجویان انجمن اسلامی مستقل شده است.

این موضوع ظاهرا از قبل با عزیزان رسانه ای خبرگزاری های مستقل!؟ هماهنگ شده بود تا بلافاصله بعد از مناظره، آنها تصویر نامه مورد اشاره را منتشر کرده و مدعای جلیلی را درست جلوه دهند و بعد هم در سایت های رنگارنگ مختلف بازنشر شد.

با این حال، کمی دقت در متن این نامه نشان می دهد محتوای این نامه با آنچه جلیلی از آن روایت کرد، تفاوت دارد.

طبق گزارش خبرگزاری تسنیم، جلیلی با اشاره به این نامه گفت: این خیلی بی‌سابقه است که وزیر علوم وقت آقای معین، نامه‌ای به رییس‌جمهور می‌نویسد که با 50 دانشجوی عضو انجمن اسلامی مستقل که جلوی وزارت علوم رفته‌اند و اعتراضی کرده‌اند با آنها برخورد امنیتی، قضایی، اطلاعاتی و سیاسی و حقوقی شود.

با این حال بررسی متن نامه نشان می دهد اولا موضوع بیش از یک تجمع مقابل وزارت علوم بوده و ثانیا نکته مورد اشاره معین، بیش از آن که اصل این تجمع باشد، یک فرایند برنامه ریزی شده با همکاری روزنامه های دولتی نظیر کیهان و جام جم و نیز صداوسیما در نحوه پوشش این موضوع و طرح موضوع تعطیلی دانشگاه ها و انقلاب فرهنگی مجدد بوده است.

 13920317212126671648005

در واقع این یکی از ده ها سناریوی ایجاد تنش هماهنگ برای دولت خاتمی بوده که با آتش تهیه سنگین کیهان و صداوسیما دنبال شده بود و وزیر وقت علوم هم بر خلاف مدعای جلیلی، نه خواستار برخورد امنیتی با دانشجویان، که خواستار بررسی کامل کل قضیه شده است.

اکنون باید پرسید کدام یک از آن 50 دانشجوی مورد اشاره مورد برخوردهای شدید این سالهای کمیته انضباطی و یا محرومیت از تحصیل قرار گرفته اند؟ آیا مقایسه ی وضعیت و فضای تحصیلی دانشجو در دوران خاتمی و امروز، اساساً منطقی است؟ آمار خود گواه است.

مقاله قبلیغرضی: من رییس جمهور بشو نیستم
مقاله بعدیتجمع حامیان عارف مقابل صداوسیما
پوریا نژادویسی
پوریا نژاد نژادویسی: مردی که با تصاویرش، زشتیِ نظام را عریان کرد پوریا نژاد نژادویسی از دل دستگاه رسانه‌ایِ رسمی برخاست — اما آثارش نه بزکِ قدرت، که آینه‌ای خُردکننده از تناقض‌ها و جنایت‌های سیستم بوده‌اند. او، به‌جای پوشاندن، با دقتی تلخ و بی‌پرده، نقاط ضعفِ ساختار را نمایان ساخت؛ همان نقاطی که نظام می‌کوشد پشتِ روایت‌های رسمی و نمایش‌های ساختگی پنهانشان کند. - در قاب برنامه‌هایی چون "دختران فراری پارک ملت"، او نه فقط آسیب‌ها را نشان داد، بلکه علت‌ها را — فقر، سرکوب اجتماعی، تهمت و تحقیر زنان — جلو چشم گذاشت. تصویری که او ثبت کرد، دیگر قابل تبدیل به شعارهای پوشالی نبود: نوجوانان و زنانِ رهاشده، سند زنده ناکارآمدی و خشونت‌زای نظم حکومتی بودند. - فیلم آموزشیِ انتخاباتی که او ساخت، بدل به استندآپ تراژیکِ یک انتخابات نمایشی شد. آموزشی برای مشارکت در نمایشی که نتایجش پیش‌ساخته است؛ خودِ وجودِ چنین آموزشی، اعترافی به پوچیِ مشروعیتِ ادعاشده بود. - پوششِ بحران‌ها — از زلزله بم تا سفرهای خامنه‌ای — ثبتِ ژست‌های نمایشی و فاصله‌گیریِ حکمرانی از مردم را به نمایش گذاشت. صحنه‌ها نشان دادند که اولویت دستگاه، مرمت تصویرِ قدرت است نه نجات جان و کرامتِ مردم. پوریا با همان ابزار و مکانیزم‌های پروپاگاندا، تصویری ساخت که نظام از بیانش وحشت دارد — نه به‌خاطرِ تمجید یا دفاع، بلکه چون این تصاویر حقیقتِ زشتِ نظم را بدون مهیا کردنِ پرده‌های فریبنده نشان می‌دهند. او ناخواسته یا آگاهانه، به راویِ سندِ سقوطِ اخلاقی و سیاسیِ یک ساختار تبدیل شد؛ کسی که با هنر و ثبت واقعیت، چهرهٔ منحوسِ نظام را برای تماشاگرانش عریان کرد.