بازندگان برنده! از کدام بُعد؟

0
96

دکتر کاوه احمدی علی آبادی

عضو هئیت علمی دانشگاه آبردین با رتبه پروفسوری

عضو جامعه شناسان بدون مرز(ssf)

عقب نشینی از مناطق محاصره شده توسط رژیم اسد و متحدانش و انتقال رزمندگان به مناطق دیگر با وساطت روسیه، تصمیم درستی بود که طی مذاکرات و توافقات عملی شد و از این سبب ضروری دیدم تا پیرامون آن توضیحاتی بدهم؛ به خصوص برای کسانی که “بازندگان” این معاملات تصور می شوند.

عقب نشینی نیروهای نظامی و از دست دادن زمین توسط افکار عمومی و حتی بسیاری از سربازان و افسران به غلط قطعاً شکست محسوب می شود که همواره چنین نیست. گاه زمین یک دام برای یک ارتش بزرگ است و چه بسا از دست دهندگان زمین چنین هدفی از عقب نشینی شان نداشته باشند، اما آن عملاً دامی برای ارتشی باشد که پیروز پنداشته می شود. زمین های وسیع کشور روسیه در نبردهای سرنوشت ساز، دام واقعی شان برای دشمنانش بودند که وسعت سرزمین شان ولع هر کشورگشایی را برمی انگیخت. ارتش ضعیف روسیه در دوره ناپلئون آگاهانه ارتش فرانسه را به این دام تصرف زمین کشاند و در جنگ جهانی دوم استالین و ارتش سرخ ناخواسته بدان تن دادند که منجر به شکست نازی ها شد. اساساً جنگ های چریکی در تاریخ جهان به این سبب موجودیت و موضوعیت یافتند که تصاحب زمین را عاملی تعیین کننده برای پیروزی در جنگ در هر شرایطی نمی شمردند و از آن طریق سعی می کردند ارتش های قدرتمندتر را زمین بزنند. این تازه در بعد نظامی است و در ابعاد دیگر می تواند نتایج یا دستاوردها کاملاً متفاوت و چه بسا عکس آن باشد.

در سوریه مناطق محاصره شده “از هر نظر نیاز به گشایشی داشت”. هم برای مردم در محاصره و عمدتاً در مضیقه و بعضاً قحطی زده و خدمات رسانی مستمر بدان ها و هم برای رزمندگانی که در محاصره بودند و بمباران شدید و تشدید درگیری می توانست هم از مردم و هم از همه رزمندگان در محاصره و هم عده ای از سربازان محاصره کننده کشته ای از پشته ها بسازد که قطعاً باخت برای همه بود؛ تنها برخی بیشتر و برخی کمتر. انتقال رزمندگان با سلاح سبک به مناطق دیگر اول از همه، مردم عادی و بدون سلاح را نجات داد و گشایشی واقعی برای محاصره شدگان، گرسنگان و قحطی زدگان فراهم ساخت و سپس امکان تداوم مبارزه را به رزمندگان بخشید. در بعد نظامی قطعاً بیشتر به نفع محاصره کنندگان تمام شد، اما رزمندگان نیز با توجه به شرایط موجود به بهترین گزینه از میان گزینه های موجود برایشان دست یافتند.

اما جنگ هیچ گاه محدود به نتایج و دستاوردهای نظامی نیست و از ابعاد مختلفی برخوردار است. در بعد اخلاقی و انسانی توافقات انجام شده، کسانی که حاضر شدند “غرورشان لگدمال و قربانی شود” و یک شکست نظامی را به جان بخرند تا جان مردم عادی و بی گناه در محاصره را نجات دهند، برندگان اخلاقی و انسانی این معامله و هر نبردی هستند. کسانی که برای نجات جان خود بدان تن دادند، یک شکست نظامی قطعی را با یک عقب نشینی مصلحتی معاوضه کردند و از بعد اخلاقی و انسانی طرفی نبستند. و کسانی که تنها برای جمع کردن غنیمت و تصاحب زمین جنگیدند، تنها دستاوردشان همان است که به کف آوردند و اگر زخمی شده یا کشته شدند، خون شان بیهوده ریخته است و ارزشی اخلاقی و اجری اخروی را کسب نکردند و کسانی که برای تحمیل قوانین خودشان یا شریعت یا هر اصول اجباری دیگر (چون در دین اکراه و اجبار نیست) جنگیدند، زندگی کردند چون “جاهلان و مشرکان صدر اسلام” و چون کشته شدند، مردند مثل کسانی که به “مرگ جاهلیت” مرده اند و تازه در ازای هر قربانی که از طرف مقابل گرفتند، باید در “دنیا و آخرت پاسخگو باشند”. البته محاصره کنندگان نیز به میزانی که انعطاف از خود نشان دادند تا به هر قیمتی به پیروزی قاطع دست نیابند، “به همان میزان انعطاف شان”، ارزش اخلاقی و انسانی کارشان محسوب می شود. واقعیت این است که اگر کسانی خود را نه فقط یک سرباز، که یک مبارزه راه حق می دانند، باید توجه کنند که راه حق و باطل همواره در تاریخ به وسیله انجام عملی این ابعاد انسانی و اخلاقی است که تعیین می شود؛ چه پیروزی نظامی بدست آید و چه نیاید. و “اسلام گرایان” توجه کنند که پیامبر و اصحاب اش جنگ احد را باختند و برخی از جنگ ها نیز با پیروزی نظامی شان همراه نبود و تنها حدیبیه را که جنگی رخ نداد و تنها صلح کردند – آن هم طی توافقی که بیشتر به نفع مشرکان بود، با وجود آن قرآن تنها صلح حدیبیه (که دقیقاً در همان صلح نیز تازه مسلمانان و جوانان سرخورده شده بودند و خود را بازنده می پنداشتند) را “فتح المبین نامید و بس”.