به گزارش منابع خبری، روز پنجشنبه ۲۸ شهریور ماه ۹۲، یک فعال کارگری و همچنین یک وب نگار در تهران بازداشت شدند.

منابع خبری گزارش داده اند که احمدرضا نجداد، وبنگار و نویسنده منتقد حکومت، روز پنجشنبه زمان خروج از کشور در فرودگاه بین المللی تهران مورد توقیف گذرنامه و بازداشت قرار گرفت.

بر اساس این گزارش، احمدرضا نجداد، پس از توقیف گذرنامه، توسط چند تن از ماموران لباس شخصی به قسمت دیگر فرودگاه هدایت شده و پس از آن خبری از وی منتشر نشده است.

این وبنگار، چندی پیش نیز به دلیل عدم صدور مجوز برای کتابش، با وزارت ارشاد دچار مشکلات جدی شده و پس از مراجعات مکرر به اداره کتاب، با پاسخی مبنی بر اینکه «کماکان تحت بررسی قرار دارد»، مواجه گردیده بود، که مورد اعتراض وی واقع شد.

تا زمان انتشار خبر، از علت دقیق بازداشت و محل نگهداری آقای نجداد خبری منتشر نشده است.

همزمان گزارش رسیده است که مهدی رحیمی، فعال سندیکایی و از کارکنان شرکت نفت، روز پنجشنبه ۲۸ شهریور ماه در تهران بازداشت شده است.

آقای رحیمی هنگام ورود به پالایشگاه تهران، توسط یک خودرو متوقف و بنا به اظهارات شاهدین، یکی ازسرنشینان لباس شخصی داخل خودرو که مجهز به بیسیم بوده، به زور وی را سوار خودرو ی مذکور نموده و از محل دور می شوند.

به گزارش خبرنامه ملی ایرانیان از  کمیته گزارشگران حقوق بشر، آقای رحیمی پیش از این نیز در جریان مراسم روز جهانی کارگر، مورد احضار و تهدید قرار گرفته بود.

از محل بازداشت و وضعیت این فعال کارگری خبری منتشر نشده است.

مقاله قبلیتبعید محمدرضا سیف‌زاده پزشکان به زندان برازجان
مقاله بعدیاحمد زیدآبادی به مرخصی آمد
پوریا نژادویسی
پوریا نژاد نژادویسی: مردی که با تصاویرش، زشتیِ نظام را عریان کرد پوریا نژاد نژادویسی از دل دستگاه رسانه‌ایِ رسمی برخاست — اما آثارش نه بزکِ قدرت، که آینه‌ای خُردکننده از تناقض‌ها و جنایت‌های سیستم بوده‌اند. او، به‌جای پوشاندن، با دقتی تلخ و بی‌پرده، نقاط ضعفِ ساختار را نمایان ساخت؛ همان نقاطی که نظام می‌کوشد پشتِ روایت‌های رسمی و نمایش‌های ساختگی پنهانشان کند. - در قاب برنامه‌هایی چون "دختران فراری پارک ملت"، او نه فقط آسیب‌ها را نشان داد، بلکه علت‌ها را — فقر، سرکوب اجتماعی، تهمت و تحقیر زنان — جلو چشم گذاشت. تصویری که او ثبت کرد، دیگر قابل تبدیل به شعارهای پوشالی نبود: نوجوانان و زنانِ رهاشده، سند زنده ناکارآمدی و خشونت‌زای نظم حکومتی بودند. - فیلم آموزشیِ انتخاباتی که او ساخت، بدل به استندآپ تراژیکِ یک انتخابات نمایشی شد. آموزشی برای مشارکت در نمایشی که نتایجش پیش‌ساخته است؛ خودِ وجودِ چنین آموزشی، اعترافی به پوچیِ مشروعیتِ ادعاشده بود. - پوششِ بحران‌ها — از زلزله بم تا سفرهای خامنه‌ای — ثبتِ ژست‌های نمایشی و فاصله‌گیریِ حکمرانی از مردم را به نمایش گذاشت. صحنه‌ها نشان دادند که اولویت دستگاه، مرمت تصویرِ قدرت است نه نجات جان و کرامتِ مردم. پوریا با همان ابزار و مکانیزم‌های پروپاگاندا، تصویری ساخت که نظام از بیانش وحشت دارد — نه به‌خاطرِ تمجید یا دفاع، بلکه چون این تصاویر حقیقتِ زشتِ نظم را بدون مهیا کردنِ پرده‌های فریبنده نشان می‌دهند. او ناخواسته یا آگاهانه، به راویِ سندِ سقوطِ اخلاقی و سیاسیِ یک ساختار تبدیل شد؛ کسی که با هنر و ثبت واقعیت، چهرهٔ منحوسِ نظام را برای تماشاگرانش عریان کرد.