ای کاش اندکی از جرأت و غیرت زندانیان سیاسی، در وجود غیر زندانیان هم بود!

0
135

به لطف بی کفایتی های رژیم خودکامه آخوندی، و دولت حراّف و زبانباز و بدون عملکرد حکومت اشغالگر اسلامی، راههای منطقی و مفید و کارسازی، برای رهائی ایران و ایرانی از زیر بار سنگین حکومت جمهوری چپاولگر اسلامی گشوده شده اند. این راهها که می توانند مفّر سودمندی جهت نجات یافتن ملت ایران از یوغ استبداد آخوندی به حساب بیایند؛ از سوی دستگاه حاکمه کاملا ناخواسته و بدون هرگونه طرح و برنامه ای در این خصوص، از سوی خود سران قدرت پرست حاکمیت اسلامی در ایران پدید آمده اند. چنانچه مردم ایران در این شرایط آماده، باز هم تعلل کنند و به میان مسخ شدگان میخانه کامیابی یورش نبرند؛ و اجازه هشیار شدن و ایستادگی نمودن در برابر معترضان را به ایشان ندهند. باید که تا صبح قیامت در انتظار بمانند؛ تا امکان ارائه نمودن اعتراضات صریح خویش به حکومت و دولت جمهوری اسلامی را پدید بیاورند؛ که تا ایشان باری دیگر بتوانند، از مسؤلان بدون احساس مسؤلیت رژیم منفور اسلامی، برای احقاق حقوق معنوی و مادی خویش به پا خیزند!

معلمان مدارس چند شهر در کشور، یا جلوی مراکز آموزش و پرورش شهرشان، و یا در خیابان های اصلی آنجا دست به اعتراض زده اند؛ و از رفتن به سر کلاسهای خویش خودداری نموده اند. تعداد ۱۶۷ روزنامه نگار ایرانی، با تنظیم نمودن بیانه ای ، در مورد توقیف شدن روزنامه های ” مردم امروز ” و ” روزان ” توسط مسؤلان کشور، به آنچه که ایشان(روزنامه نگاران) ” شیوه غیر قانونی توقیف و تعطیل زنجیره ای مطبوعات ” می نامند؛ به توقیف فلهّ ای نشریات در ایران توسط مسؤلان مربوطه اعتراض کرده اند. ۱۵۰ تن از کارگران نانوا در کشور، به سبب کم بودن حقوق و دستمزد خویش، جلوی اتحادیه نانوائی ها گرد آمدند؛ که با وجود اضافه شدن بیست درصد بهای نان در کشور، یک ریال هم به دستمزد ایشان اضافه نشده است معترض گشتند. اما مدیر اتحادیه، با زبانبازی و حیله گری، ایشان را به درون آنجا برده تا با آنها در این زمینه مذاکره کند!

هنگامی که ریاست دولت یازدهم رژیم آخوندی، در آغاز سال جاری خورشیدی، لایحه بودجه این سال را به مجلس شورای اسلامی ارائه نمود. حیرت آور به نظر می رسید، که بودجه سالانه نهاد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را، با آنکه ایشان خودشان با تجارت هائی که می کنند؛ به تنهائی یک دولت به حساب می آیند؛ به میزان سی درصد افزایش داده است. اما بودجه سالانه معلمان وزارت آموزش و پرورش کشور را، که به دلیل کثرت دانش آموز و مراکز آموزشی در کشور، هزینه اش بسیار بالا نیز می باشد؛ و غیر از چند درصدی که از درآمدهای شهرداری های کشور، و بودجه سالیانه خودشان، هیچ درآمد دیگری ندارند. هیچ مبلغی و درصدی، از سوی دولت جهت افزایش بودجه سالانه آنها در نظر گرفته نشده است !

سه گروه از مهمترین اقشار کشور در ایران، با همه ارعاب و وحشتی که رژیم به عمد و به طور نمایشی به وجود می آورد؛ در رابطه با نقص های عملکرده های دولت، دست به اعتراض و اعتصاب کردن زده اند. چنانچه اینها بخواهند که درخواست های خودشان از دولت و حکومت را تحقق ببخشند؛ نیاز به پشتیبانی های سراسری دیگر اقشار مملکت دارند؛ که برای حمایت از ایشان و خواسته های منطقی آنها، با هر روشی که می دانند و می توانند؛ با راهپیمائی، تهیه بیانیه، منتشر کردن نامه سرگشاده، تجمع در برابر مراکز ذیربط و وزارت خانه های مربوطه، تحصن در هر کجائی که برای این کار مناسب باشد. از هم مینهان روزنامه نگار و معلم و نانوای خویش پشتیبانی به عمل بیاورند.

یازده تن از زندانیان سیاسی زندان رجائی شهر در کرج، با صدور بیانیه ای از اعتراضات اخیر معلمان کشور در چندین شهر ایران حمایت کرده، و خواستار بهبود یافتن وضعیت معیشتی معلمان کشور شدند. در بیانیه این گروه از زندانیان سیاسی، در باره اعتراضات صنفی این معلمان آمده است: ” پشتیبانی از اعتصایات و اعتراضات دموکراتیک، راه حل ریشه ای همه مشکلات و معضلات تحمیلی و طبیعی است. ” !

ننگ مان باد، که اسیران و در بند ماندگان میهن مان، که به عنوان زندانیان سیاسی شکنجه گاه های رژیم خون آشام جمهوری اسلامی، با علم به این که صدور چنین بیانیه ای، به ویژه در شرایط کنونی مملکت، احتمال طولانی تر نمودن مدت زندانی بودن آنها را زیاد می کند؛ ولی در کمال رشادت و میهن پرستی، دست به انجام دادن چنین امر خطیری زده اند. اما آنانی که هیچ محدودیت اجتماعی و حرفه ای و سیاسی و ….. ندارند؛ حتی از تهیه نمودن تعدادی ” شب نامه ” جهت پخش کردن در همه جای ایران، برای باز گرداندن حقوق مادی و معنوی سایر هموطنان شان، هیچ جوهری از خویش نشان نداده اند !

محترم مومنی

مطلب قبلیتیراژ “شارلی هبدو” از مرز هفت میلیون نسخه گذشت
مطلب بعدیپینه هایی بزرگ بردستانی کوچک (کودکان کار)
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.