ای آنکه تو عامل گرانی *** تا عید خدا کند نمانی » !! بقلم بانو محترم مومنی روحی

0
114

مردم شریف اصفهان ضرب المثل جالبی دارند که می گوید: « گز را باید با گز شکست » آنانی که گهگاه کام شان را، با انواع تولیدات بومی متعدد کشور عزیزمان، مانند گز اصفهان ، سوهان قم ، باقلوا و پشمک و قطاب یزد ، نان برنجی قزوین و کرمانشاه ، یوخای کرمانشاه ، سوهان حاجی اصفهان و ….. شیرین می کنند. روش های خاص خوردن هر یک از فرآورده های سنتی مان را می دانند. شما اگر یک عدد گز دایره ای مغز پسته ای اصفهان را بخواهید میل بفرمائید؛ نمی توانید آن را درسته در دهان تان بگذارید و بخورید. بنا بر این لازم است؛ که ابتدا آن را بشکنید و سپس تکه های آن را داخل دهان تان بگذارید. برای این کار، اگر از ابزار سنگین مانند قندشکن استفاده نمائید. آن گز دایره ای خیلی ریز و کوچک می شود؛ و جذابیت جویده شدن اش کاهش می یابد. مدل صحیح تقسیم نمودن یک قطعه گز دایره ای خوشمزه اصفهان این است؛ که دو قطعه گز را در دو دست خود بگیرید؛ بعد با گز داخل دست راست تان، کمی محکم بر گزی که در دست چپ شما هست بزنید. خواهید دید که گز زیرین به راحتی به چهار قسمت مساوی تقسیم می شود. در این صورت، فرد می تواند؛ هر بار یک قطعه از آن گز را به دهان بگذارد و حالش را ببرد!

در اصل، حقیقت این قضیه چنین است؛ که با این روش سنتی، می توان یک همجنس را به جان همجنس خودش انداخت؛ و به این ترتیب، آن را نابود کرد. تا به راحتی بشود؛ ایده پیروزی را، نوش جان دیدگاه آزادیخواهی نمود؛ و نتیجه مطلوب آن را به دست آورد. در اصفهان نصف جهان ما رایج است؛ که در مسائل سیاسی، از خاصیت این عمل استفاده بکنند؛ و یکی از هم جنسان دشمن را به جان وی بیندازند. تا بتوانند به آسانی او را شکست بدهند. بر این منوال است، نابود کردن قوم پلید ملا و آخوند از هر درجه و مقامی که باشند. ما ملت بدون عبا و عمامه تا کنون نتوانسته ایم؛ از این شگرد برای سرنگون نمودن این رژیم ددمنش استفاده کنیم. اما خوشبختانه هم جنسان خودشان( طلاب و اساتید حوزه های علمیه قم ) که در مدارس فقهی قم، مشغول فرا گرفتن دروس دینی، یا آموختن آن به طلبه های مدارس علمیه در این شهر می باشند. همین موضوع را، مانند علم عزاداری های روز عاشورا در محرم، به هوا بلند کرده اند. در راهپیمائی روز دوشنبه ۲۲ بهمن امسال شان، بر روی پلاکارد های متوسطی، که برخی از طلبه ها و اساتیدشان در دست داشتند نوشته بود: « ای آن که تو عامل گرانی *** تا عید خدا کند نمانی » ؛ که بدون تردید مرادشان رئیس جمهور کنونی رژیم، ملا حسن روحانی بوده است!

آنها به طور آشکار و بسیار روشن و روان، هر اهانتی را که خواسته اند؛ خطاب به حسن روحانی، علی لاریجانی ، و علی مطهری فریاد زده اند. البته از آنجائی که جماعت آخوند بسیار رند و حیله گر تشریف دارد؛ چه بسا که این طلبه ها و اساتید شان نیز، بوی سرنگونی رژیم منفور اسلامی به مشام شان رسیده باشد؛ و چون تردیدی در سقوط آن ندارند. چنین نمایشی را به راه انداخته اند. تا که در فردای سرنگونی کاخ بیداد جمهوری ننگین اسلامی ملاها در ایران، اینها بتوانند سرشان را بالا نگه بدارند و به مردم بگویند: « ما نیز با شما در براندازی این حکومت ضد بشری هم آوا بوده ایم!

اکنون همه آخوندهای حکومتی، به درستی به وخامت اوضاع جمهوری ضد ایرانی شان پی برده اند. به وضوح هم می دانند؛ که اگر دهان این طلبه ها و استادان شان را نبندند؟ لطماتی که از سوی ایشان بر پیکر رژیم شان خواهد رسید. از آنچه که قرار است توسط آمریکا و اسرائیل بر سرشان آورده بشود؛ بسیار کوبنده تر و خطر آفرین تر خواهد بود. زیرا اینها به طور کامل، هم جنسان خودشان را می شناسند؛ و می دانند که با چه زبانی با آنها مراوده داشته باشند. تا بتوانند با هزینه کردن مبالغی که از دارائی مردم ایران به یغما برده اند؛ را به این هم جنسان خویش رشوه بدهند. تا چند صباحی بیشتر بر بقای عمر اهریمنی رژیم شان بیفزایند!

یک طلبه چه تخصص هائی را دارد؟ قرآن خوانی، آموختن زبان عربی در حد درست تلفظ نمودن آیات قرآن ، و خواندن کتاب های دعا، که نویسنده های این قشر از خود بر جا گذاشته اند. اخیرا آشکار گشته، که حکومت جنایتکار رژیم آخوندی، تعداد چهل و پنج هزار از طلبه های مدارس دینی کشور را، در مؤسسات مختلف وزارت نفت به کار گمارده است. این تعداد افراد بدون هرگونه تخصصی در باره نفت و مشتقات آن، چه کاری در مراکز کاری خود می توانند انجام بدهند؟ مگر این که در ادارات گوناگون این وزارتخانه مهم، مسؤولیت دفاتر « سیاسی – عقیدتی » آنجا را به عهده خویش بگیرند. تا چنانچه فردی از کارکنان آن بخش، نیاز به توجیه شدن در باره یک مشکل فقهی را داشته باشد؛ آخوندک مربوطه به داد آن نادان برسد؛ و چشم و گوش وی را در مورد اصول و فروع دینی اش روشن نماید. یا آن که در محل خدمت خود( که صدها طعنه به هر چه ناخدمتی است می زنند ) انجمن اسلامی آنجا را تشکیل بدهند. تا در بسیاری از موارد، مانند انواع جاسوسی ها در میان کارکنان آنجا را به گوش رؤسای مربوطه برسانند. یا برعکس، همه حواس شان به عملکردهای مدیران و معاونان آنان باشد. تا چنانچه کاری در جهت مخالف منویات رهبری یا سرکردگان سایر مراکز حکومتی و دولتی باشد. را به وزارت اطلاعات گزارش کنند. تا به شیوه خودشان، تکلیف ایشان را روشن کنند. البته در قبال چنین خدمات خداپسندانه ای!!! دستمزدهای چشمگیر و کلانی هم از دولت و بقیه زیر مجموعه های قوه مجریه رژیم آخوندی دریافت کنند!

هنگامی که خبر مربوط به راهپیمائی طلبه های مدارس حوزوی قم را مشاهده نمودم؛ و شعار نوشته شده بر روی پلاکاردهائی را که در بالای سرشان گرفته بودند و به زبان هم بیان می کردند را شنیدم: « ای آن که تو عامل گرانی ****** تا عید خدا کند نمانی » ؛ که طرف مورد حمله شان نیز، ریاست قوه مجریه جمهوری اشغالگر اسلامی شان بود. با خود اندیشیدم؛ شاید یکی از دلایل به کار گمارده شدن چهل و پنج هزار طلبه غیر متخصص در وزارتخانه نفت جمهوری اسلامی، بسته نگاه داشتن زبان و دهان آنها، نسبت به انتقاد ایشان به عملکردهای کلیت رژیم هم جنس خودشان(ملاها) است؛ تا که میزان نارضایتی خویش از بی عدالتی های سردمداران حاکمیت بری از خصائص انسانی جمهوری پلید اسلامی برسانند. چه بسا در این رهگذر، سرانجام « گز تلخ و بی خاصیت رژیم » ، به دست « گزهای هم جنس خودشان» به قسمت های غیر قابل ادامه حیات منفورشان تقسیم گردد؛ و کاملا بشکند و نابود شود. تا از این پس، هیچ اثری از آثار این حاکمیت ضد بشری باقی نماند!

محترم مومنی

مطلب قبلیمرکل: هدف مشترک آمریکا و اروپا مهار نقش مخرب جمهوری اسلامی در منطقه است
مطلب بعدیحشدالشعبی دارد عراق را به جنگ های منطقه ای رژیم ایران می کشاند؛ نوشتاری از دکتر کاوه احمدی علی آبادی
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.