این مردم منتظر چه هستند؟!

0
66

هنوز متهمان اسیدپاشی ها در شهر اصفهان دستگیر نشده اند؛ که در شهر جهرم به دختران و زنان آنجا، به شدت با چاقو حمله می شود. حجت الله رضائی، فرماندار جهرم که رئیس شورای تأمین این شهر نیز هست؛ از دستگیر شدن عوامل حمله با چاقو به زنان و دختران جهرم، که در طی مدت  سه روز به انجام رسیده خبر داده است. طی روزهای گذشته، خبرهائی مبنی بر حمله با چاقو به شش زن در جهرم در نزدیکی شیراز منتشر گردیده است. بر اساس گزارش های منتشر شده در این رابطه، پنج تن از این زنان بی دفاع، که مورد حملات وحشیانه ضاربان سنگدل قرار گرفته اند دانشجو هستند. اما فرماندار جهرم، فقط به این موضوع اشاره کرده، و در مورد تعداد عواملی که به این کار ددمنشانه دست زده اند چیزی نگفته، حتی نام این تبهکاران را هنوز به خبرگزاری ها اعلام نکرده است !

همزمان با فرماندار جهرم، امام جمعه این شهر، خواستار در نظر گرفته شدن اشّد مجازات، برای متهمان این پرونده شده است. وی در سخنانی گفته: ” امروز دشمنان نظام، در پی هر بهانه ای، برای زیر سؤآل بردن کشور هستند( منظور وی از کشور، همه مسؤلان ریز و درشت و مهم و بی اهمیت رژیم آخوندی است.)؛ و از مردم و دانشجویان استدعا داریم، که هیچ بهانه ای به دست دشمن ندهند.” !

به بیان ساده، می توان از حرفهای این شیخک نتیجه گرفت؛ که این نامردمان، به طور غیر مستقیم دلیل روی دادن چنین اتفاقات شوم و وحشیانه ای را، مردم جهرم به ویژه دختران و زنان این شهر می داند؛ و تردیدی ندارد، که اینها خودشان به دست این جنایتکاران بهانه می دهند؛ که به آنها با چنین توحش بی رحمانه ای حمله بشود. از مهرماه گذشته، حملاتی به زنان اصفهان از طریق اسیدپاشی ها آغاز گشت؛ که موجب نگرانی های زیاد و اعتراضات فراوانی از سوی مردم اصفهان و سراسر ایران گردید. در این حملات، چهار زن آسیب زیادی دیدند؛ و شایعات فراوانی هم مبنی بر ارتباط داشتن این اسیدپاشی ها با نوع حجاب زنان در ایران مطرح شد!

مسؤلان بی مسؤلیت حکومت پلید اسلامی، هنوز قائله اسیدپاشی ها خاتمه نیافته، گروه اراذل چاقوکش خودشان را به درون شهرهای کشور اعزام نمموده اند؛ تا موضوع اسیدپاشی ها را، تحت الشعاع مورد جدید( حملات با چاقو به زنان ایران) قرار بدهند. چیزی هم نخواهد گذشت، که وسیله قتاله دیگری را، برای ترساندن و آزار رساندن به مردم ایران، بخصوص به زنان دلاور میهن مان، توسط تبهکاران مزدور حکومت بی هویت اسلامی، راهی مناطق دیگری از مملکت بنمایند. تا دامنه ی این رذالت های دردآور و کشنده حکومتی را، به بقیه نقاط ایران گسترش بدهند!

عوامل را که معرفی نمی کنند؛ پس باید نتیجه حتمی و بدون چون و چرا گرفت؛ که اینها نوکران تهی مغز و بی اراده خودشان می باشند؛ که برای به انجام رسانیدن اینگونه نامردمی های ددصفتانه علیه مردم ایران، به سوی ایشان اعزام می گردند. اگر غیر از این باشد که نیست، چگونه است که بعد از دو ماه و اندی، هنوز حتی یک مجرم در ارتباط با اسیدپاشی ها را، دستگیر و به مردم معرفی نکرده اند؟!

پاسخ بسیار ساده و روان می باشد؛ خیال این اشغالگران متجاوز، از بابت عدم تکان خوردن های مردم کاملا راحت است؛ فرزندان ایشان را به عناوین مختلف، به بهانه جنگ تحمیلی، به نبرد با عراقی ها فرستادند و به شهادت رسانند. برای مرزبانی از همه حدود و ثغور کشور، فرزندان مردم را، به دست قاچاقچیان مواد مخدر به قتل می رسانند. در مراکزی که انبار مهمات جنگی و افزارمندی های اتمی است؛ که هر آن ممکن است مورد حمله از ما بهتران واقع بشوند؛ در بیم و هراسی کشنده، از امکان روی دادن چنین خطرهائی نصفه جان می کنند. توسط سپاهیانی که تاجران رسمی مواد مرگزای مخدر می باشند؛ و به دست خودشان، انواع مواد کشنده مخدر را، به داخل کشور می آورند؛ و بچه های همین مردم را به وادی اعتیاد های کشنده می کشانند. اینها همه را درون لفافه های فریب و ریا به انجام می رسانند. اما در کمال وقاحت و به صورت آشکار، بقیه عزیزان مردم را، به بهانه های واهی و بی اساس، به جوخه های دار می کشند و اعدام می کنند. اما جز تعداد معدودی از مردم، هیچ کدام دیگر کوچکترین اعتراضی به این یاران و شاگردان اهریمن نمی کنند!

وقتی هم که عده ای میهن دوست و دلسوز، از این سوی جهان از مردم می خواهند؛ که بیش از این سکوت نکنند، و تن به نکبت حضور آخوندهای تازی تبار در کشورشان ندهند. با خشم و به گونه اهانت آمیز می گویند: ” نفس تان از جای گرم در می آید؛ خودتان در جای راحت و امن نشسته اید؛ و برای مردم ایران نسخه می پیچید. ” !

خیر عزیزان، این امور نسخه پیچی و یاوه سرائی و بیهوده پرانی نیست. فرزندان ما را که نمی کشند؛ اینها نوردیدگان و عزیزان دلبند شمایند؛ که به دست و با نیرنگ های آخوندهای حکومتی و ایادی وحشی ایشان، در عنفوان شباب و آغاز بهره بردن از جوانی و زندگی شان، دار هستی را به اجبار قاتلان حکومت اسلامی رها می کنند؛ تا از نزد شما به دیار باقی شتاب شان بدهند!

برون مرزی ها، که با عنایات پروردگار یکتا، دچار دغدغه های آب و نان و کرایه های سرسام آور خانه، تأمین مخارج سنگین تحصیلات فرزندان خودشان، و هزینه های درمانی خود و خانواده شان نیستند. اگر به پاخیزی شما را، برای ایستادن در برابر کسانی که اینهمه بلایا را بر سرتان می آورند مطرح می سازند؛ دست شان از درون میهن کوتاه می باشد. بسیاری از اینها بیش از سه دهه می گذرد؛ که در دیار غربت به سر می برند؛ و یک بار هم به داخل ایران سفر نکرده اند. آنهائی هم که گاهی می توانند به دیدار نزدیکان خویش به داخل ایران بروند؛ فقط می روند، چون ستمگران رژیم منفور اسلامی، بسیاری از این مسافران را، به بهانه هائی که ریشه در حقیقت ندارند؛ دستگیر نموده و راهی شکنجه گاه های دژخیمان قوه قضائیه جمهوری ننگین اسلامی  می نمایند. و جلوی بازگشت آنها را می گیرند. مگر آنکه با سپردن وثیقه های چندصد میلیونی، به طور موقت آزاد شان کنند!

من این دو حرف نوشتم، چنان که غیر ندانست

تو هم به رسم امانت، چنان بخوان که تو دانی !

محترم  مومنی

مطلب قبلیجوامع غربی را بشناسیم، بعد اظهارنظر کنیم؛ فرگوسن از تهدید به فرصتی برای اوباما
مطلب بعدیداستین هافمن در سازمان سیا به ادوارد اسنودن درس می‌دهد
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.