اینهمه ملاقات به نفع کدام طرف خواهد بود؟!

0
229

ملا حسن روحانی، که در روز بیست و نهم اردیبهشت امسال، دوره ریاست جمهوری اش به پایان می رسد؛ و باید که جای کاملا بی خاصیت و بی بهره خودش را، به رئیس جمهور منتصب بعدی بدهد. در طول چهارسال ریاست بر قوه مجریه رژیم بدنام آخوندی در ایران، تا کنون ۹ بار برای ملاقات با ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور حقه باز روسیه به این کشور سفر کرده است. گیریم که سفرهای پیشین او به این کشور، با دستآوردهای مهمی که برای ملک و ملت مفید هستند همراه بوده باشند. اما سفر کنونی وی به مسکو، در شرایطی که تا چند روز دیگر عمر ریاست اش به پایان می رسد؛ چه معنائی را در بر دارد؟!

البته تمثیل نمودن برهان های مختلف برای این کار رئیس دولت امید و تدبیر، که اتفاقا با کلید مخصوص گشودن درب مشکلات مردم ایران نیز به صحنه نمایشات تمسخرآمیز رژیم پوشالی اسلامی آمده بود. به دلیل اطلاعات وسیع خود هم میهنان، ضرورت چندانی نداشته و ندارد. زیرا کودن ترین افراد هم به درستی می دانند؛ که از همان نخستین روزهای شکل گرفتن انقلاب منحوس اسلامی، و تشکیل شدن جمهوری ننگین آخوندها در ایرانزمین، سران این حاکمیت منفور و اشغالگر، با دولتمردان کشور اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیتس سابق و روسیه کنونی، چنان ” جی جی باجی ” همدیگر شده بودند؛ که از همان آغاز، حیله ی اعزام شدن یک گروه از سیاستمداران رژیم متحجر اسلامی در اوائل حکومت شان به شوروی سابق، که یک زن نیز درون این فرستادگان ویژه به روسیه بود. توافقی شرم آور میان سران دولت های روس و حاکمیت جاهلان اسلامی در ایران صورت پذیرفت؛ که معامله بسیار خطرناکی را میان ایشان ایجاب نمود!

یک سوی قضیه(حکومت آن موقع شوروی سابق)، در سفر گروه اعزامی خمینی به آن کشور متعهد گردیده بود؛ که پس از هفتاد سال برپائی حزب فراگیر کمونیست در کشور خویش، با علم به این موضوع که دستور این کار از سوی ارباب آمریکائی سران جمهوری اسلامی، به ایشان داده شده بود؛ آن حزب را مضمحل نماید. و ضمن رها ساختن کشورهای ضمیمه حکومت کمونیستی خودشان از زیر مجموعه بودن نزد شوروی ها، رضایت دادن برای فروپاشی حزب کمونیست در روسیه را نیز بپذیرد. اما باید اندیشید که آنها، در ازای چنین توافق بسیار مهم تاریخی ولی خطرناک نیز، از طرف مقابل خودشان چه خواستند و چه گرفتند؟!

 چیز زیادی نبود!!!! روسها از آخوندها خواسته بودند؛ حالا که آنها برای اجابت نمودن درخواست خمینی(صدالبته ارباب آمریکائی وی)، که گروه مورد نظر را به ریاست هاشمی رفسنجانی، و جهت رساندن پیام رهبر شیعیان جهان به گورباچف رئیس جمهور وقت روسیه به این کشور سفر کرده بود؛ به رئیس جمهور روسیه ارائه بدهند. تا که جهت از هم پاشیدن حزب شان به خواسته آن پیر خرفت و کودن، جمهوری اسلامی هم به روسها متعهد بشود؛ تا وقتی که در ایران بر اریکه قدرت قرار دارند؛ دولتمردان روسیه در هر زمان، تنها مشاور ایشان در همه امور مربوط به سیاست خارجی رژیم باشند. بخصوص در رابطه با سیاست هائی که به کشور روسیه هم مربوط بشود؛ بدون مشورت با روسیه، برای گرفتن هیچ تصمیم دوطرفه ای با سایر ممالک جهان، سرخود و به گونه انتزاعی عمل نکنند!

همانگونه که مشاهد می شود؛ تا کنون هم بدین منوال بوده است؛ و هر کجا که آخوندها ملزم به اتخاذ تصمیم مهمی باشند؛ پای دیدگاه موافق یا نظریه مخالف پوتین در چنین جریاناتی به داخل آن کشیده شده است. سه محور آمریکا ” ایده آل های آنها جهت استیلای بیشتر در دنیا ” ، که فقط منافع خودشان را در بر داشته باشند؛ و نیز محور روسیه که همه تلاش خویش را به کار گرفته است؛ تا در مسابقات سیاسی بین المللی در گیتی، از آمریکائی ها عقب نمانند. همچنین محور جمهوری مفلوک و نوکر صفت اسلامی، که هم با آنها زد و بند سیاسی مخفیانه دارد؛ و هم با اینها به هر نوع سازشی تن می دهند. برای حفظ نمودن پایه های حاکمیت منفورشان از سقوط حتمی، و تلاش حداکثری خویش جهت همه گونه استفاده مقتضی از هر دو کشور آمریکا و روسیه، با تمام وجودشان در خدمت این و آن هستند؛ تا حکومت ساقط شدنی و رو به نیستی خودشان را، با هر ترفندی که بتوانند حفاظت کنند و از خطر دور بدارند. حتی اگر شده در این رابطه، با مراوده های پنهانی و آشکارا با سران هر دو کشور، ” هم از توبره بخورند و هم از آخور” !

تمامی اولتیماتوم هائی که آمریکائی ها به آخوندهای حاکم در ایران می دهند؛ فقط شکل ظاهری دارند و ژست های سیاست مآبانه می باشند. هرگاه دیوار پیشنهادی دونالد ترامپ میان دو کشور آمریکا و مکزیک بنا گردید؛ آن موقع ینگه دنیا دست سردمداران جمهوری اسلامی را نیز، از سراسر جهان کوتاه خواهد نمود!

با این که این واقعیت برای خود ملاهای حاکم در ایران هم آشکار و مبرهن است؛ اما ایشان از سه خطر بزرگ تر از آمریکا برای حکومت شان واهمه دارند. سه کشور اسرائیل و ترکیه و عربستان سعودی، که هم با همدیگر دوستی مشترک دارند؛ و هم مشاوران اصلی ایشان ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه است. بیش از آمریکا برای رژیم آخوندی خطرآفرین می باشند. بر این اساس، مدیران و مسؤلان جمهوری ولائی فقاهتی اسلامی، بخصوص دولتی های رژیم در تمامی دوره های ریاست جمهوری شان در کشور، با همه جهالت شان موذی تر از آن می باشند؛ که سرچشمه را رها کنند و از مرداب های سه کشور خطرآفرین اسرائیل و ترکیه و عربستان آب بنوشند. از اینرو، به طور پی در پی به روسیه سفر می کنند؛ تا پیاپی میزان نوکری شان به روسها را به عرض ارباب کمونیست خودشان برسانند!

روسها که بی تجربه و به قول معروف ” ببوگلابی ” نیستند؛ که بدون لفت و لیس از امکاناتی که در ایران برای شان میسر است؛ به خاطر کمک کردن به آخوندها، جلوی کردار مخالفت آمیز آن سه کشور با آخوندها را بگیرند. و در این رهگذر سران آن سه کشور را بفریبند. به همین خاطر، اول کارمزد خودشان را طلب می کنند و تحویل می گیرند؛ سپس به خواسته های نوکرشان عمل می کنند. صدها سال است که چشم طمع روسها به ایران، به طور مستمر گشادتر هم می شود. شرایط به وجود آمده کنونی در ایران اشغال شده، بهترین موقعیت برای سودجوئی روسها را به وجود آورده است؛ تا آنها به آرزوی دیرینه خویش تحقق ببخشند. آخوندها نیز صد درصد رضایت خواهند داد؛ که روسها در هر کجای کشور ما که بخواهند؛ برای خودشان پایگاه نظامی ایجاد نمایند. برپائی چنین پایگاه هائی که حضور فیزیکی و دائمی روسها در ایران را گسترش خواهند داد؛ برای ایشان فقط جنبه مادی ندارد؛ بلکه جنبه معنوی آن را بیشتر می پسندند و به آن مباهات می نمایند!

چرا که این امر(داشتن پایگاه نظامی در ایران، برای پوتین و نخست وزیرش مدویف، از افتخارات بسیار بزرگ آنها خواهد بود.)؛ زیرا آرمان چند صد ساله که از زمان حکمرانی ” تزار اول ” بر این کشور در سرشان افتاده بوده است؛ توسط رندان بد ذاتی مانند پوتین و مدویف، و خرفتان جاهل و قدرت پرستی مثل خامنه ای و روحانی و بقیه این بی خردان اشغالگر به واقعیت خواهد پیوست!

هرگاه که پای گوشه ای از این معاملات سی و هشت ساله لنگ بزند؛ فورا یکی از سردمداران رژیم واپسگرای آخوندی، به سرعت خودش را به ارباب می رساند؛ تا چنانچه لازم باشد، باج دیگری هم به همسایه شمالی بدهند. تا با این دست و دل بازی هائی که از کیسه ملت ایران می نمایند؛ عمر منحوس حکومت منفورشان در ایران را طولانی تر کنند!

به این صورت، هر بار که یکی از حکومتی های جمهوری پلید اسلامی به دیدار پوتین مارموز برود؛ نفعی به او می رسد و سودی هم نصیب آخوندهای ضد ایرانی می شود. در این میانه، ملت اسیر و بدبخت و ستمدیده ایران هستند؛ که مانند کبک سرشان را درون برف نموده اند تا حقایقی به این تلخی را نبینند. روزی سرشان را از زیر انبوه برف بیرون خواهند آورد؛ که مشاهده بکنند؛ ایران شده است مستعمره روسیه و آخوندهای جنایتکار هم به عنوان نماینده پوتین مشغول کار می باشند. کاری که نه اجازه مدیریت در آن را داشته باشند؛ و نه بدون مشاورت با ارباب، مجاز به انجام دادن اموری حتی کوچک نیز باشند!

محترم مومنی

مطلب قبلی۱۹۷ میلیون بازدید در یک روز برای تریلر فیلمی ترسناک در اینترنت
مطلب بعدیپیش‌بینی احمدی‌نژاد از انتخابات: بقایی در انتخابات باشد نتیجه چیز دیگری است
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.