در فضای پیچیده سیاست و رسانه در ایران امروز، پدیدهای قابل تأمل در حال ظهور است که میتوان آن را “پارادوکس اینترنت دوگانه” نامید. این پدیده زمانی آشکار میشود که به الگوهای دسترسی به اینترنت و محتوای منتشر شده در آن با دقت بیشتری نگاه کنیم.
آنچه امروز شاهد آن هستیم، تناقضی آشکار است: در حالی که اکثریت جامعه با اینترنت محدود و فیلتر شده دست و پنجه نرم میکنند، برخی جریانهای به ظاهر مخالف، از امکان فعالیت گسترده و بدون محدودیت برخوردارند. این الگو زمانی معنادارتر میشود که میبینیم محتوای تولید شده توسط این جریانها، اغلب در راستای تشدید شکافهای قومی و زبانی در کشور است.
چگونه است که برخی اکانتهای مروج تجزیهطلبی، با وجود حساسیتهای امنیتی موجود، به راحتی به فعالیت خود ادامه میدهند؟ چرا در حالی که فعالان مدنی معتدل با محدودیتهای شدید مواجهاند، این دسته از اکانتها از آزادی عمل بیشتری برخوردارند؟
این الگوی معنادار، فرضیه "حمایتهای پنهان" را تقویت میکند - فرضیهای که میگوید برخی جریانهای تندرو، خواسته یا ناخواسته، در خدمت منافع همان ساختارهایی قرار میگیرند که ظاهراً با آنها مخالفند.
از منظر تحلیل راهبردی، این پدیده قابل درک است. تقویت گفتمانهای افراطی و تجزیهطلب میتواند چند کارکرد داشته باشد:
- ۱. ایجاد دشمن مشترک: وجود تهدید تجزیهطلبی میتواند به عنوان عاملی برای همبستگی در برابر “دشمن مشترک” عمل کند.
- ۲. بیاعتبارسازی مخالفان معتدل: با برجستهسازی گفتمانهای افراطی، مطالبات معقول و مشروع به حاشیه رانده میشوند.
- ۳. توجیه اقدامات امنیتی: وجود تهدیدهای افراطی، توجیهکننده تشدید اقدامات امنیتی و محدودکننده است.
- ۴. انحراف افکار عمومی: این جریانها میتوانند توجه را از مسائل اصلی کشور منحرف کنند.
آنچه این فرضیه را تقویت میکند، الگوی دسترسی به اینترنت در ایران است. در شرایطی که حتی دسترسی به پلتفرمهای عادی اینترنتی برای عموم مردم دشوار شده، چگونه است که برخی اکانتهای تندرو به راحتی به فعالیت خود ادامه میدهند؟
همچنین، زمانبندی فعالیتهای این اکانتها نیز معنادار است – اوج فعالیت آنها اغلب با بزنگاههای سیاسی و اجتماعی همزمان میشود، به گونهای که گویی قصد دارند فضای گفتگوی سازنده را مخدوش کنند.
البته باید مراقب بود که به دام توطئهاندیشی سادهانگارانه نیفتاد. واقعیت پیچیدهتر از آن است که همه چیز را به یک طرح از پیش تعیین شده نسبت دهیم. بخشی از این پدیده میتواند ناشی از:
- -تعارض منافع در ساختارهای قدرت: بخشهای مختلف ساختار قدرت ممکن است رویکردهای متفاوتی داشته باشند.
- -خطای محاسباتی: گاه آنچه به نظر حمایت آگاهانه میرسد، ناشی از محاسبات اشتباه است.
- -پیچیدگی فضای مجازی: کنترل کامل فضای مجازی عملاً ناممکن است و شکافهایی در آن وجود دارد.
آنچه امروز در فضای رسانهای ایران میگذرد، نیازمند تأمل جدی است. پارادوکس “اینترنت سفید برای برخی، اینترنت محدود برای اکثریت” پرسشهای مهمی را مطرح میکند. فارغ از اینکه چه کسی پشت این جریانهاست، پیامد آن تضعیف گفتگوی سازنده، تشدید قطبیشدن جامعه و در نهایت، آسیب به منافع ملی است.
جامعه ایران نیازمند گفتمانی است که در آن، مطالبات مشروع همه گروههای اجتماعی در چارچوبی مسالمتآمیز و با احترام به تمامیت ارضی و وحدت ملی مطرح شود. هر جریانی که این اصول را نقض کند، خواسته یا ناخواسته، در مسیری گام برمیدارد که با منافع بلندمدت ایران و ایرانیان در تعارض است.
تاریخ به ما آموخته است که دروغ و تزویر، هرگز راه به جایی نبرده است. آنچه امروز در قالب "اینترنت دوگانه" و "حمایتهای پنهان" از جریانهای تفرقهافکن میبینیم، نمونهای دیگر از این حقیقت تلخ است. سیاستهای مبتنی بر فریب، شاید در کوتاهمدت منافعی برای گردانندگان آن داشته باشد، اما در بلندمدت، همچون شمشیری دولبه، دست صاحبانش را نیز خواهد برید.
این بازی خطرناک با احساسات قومی و هویتی، مانند کاشتن بذر نفرت در زمینی است که همه باید از محصول آن تغذیه کنیم. تاریخ کشورهایی که در دام چنین سیاستهایی افتادهاند، پر است از تراژدیهای انسانی که دههها پس از آغاز این بازیها، همچنان ادامه دارد.
دولتها و حکومتهایی که به جای پاسخگویی صادقانه به مطالبات مشروع مردم، به سیاستهای فریبکارانه روی میآورند، در نهایت نه تنها اعتماد عمومی را از دست میدهند، بلکه بنیانهای همبستگی ملی را نیز تضعیف میکنند.
امروز بیش از هر زمان دیگری، ایران نیازمند صداقت، شفافیت و گفتگوی راستین است. نه آنکه با یک دست، شکافهای اجتماعی را عمیقتر کنیم و با دست دیگر، فریاد وحدت سر دهیم. این دوگانگی و تزویر، سرانجامی جز شکست و پشیمانی نخواهد داشت – درسی که متأسفانه بارها در تاریخ تکرار شده، اما کمتر آموخته شده است.








