ایران ” وجه المصالحه ” اختلافات آمریکا و روسیه !

0
141

اولین بار که عبارت ” جنگ ستارگان ” را شنیدم، ترجمه پخش مستقیم رادیوئی سخنرانی رونالد ریگان، رئیس جمهور وقت در کشور ایالات متحده آمریکا بود. ریگان در آن سخنرانی بسیار مهیج و پرشور، به طور تلویحی اشاره ای به رویداد ” جنگ ستارگان ” در آینده این کره خاکی شد. در آن موقع شاید غرض او از آینده کره زمین، همین زمانی بود که اکنون بر ساکنان جهان می گذرد. اشتباه آشکاری که بعضی از شنوندگان بیانات ریگان از مفهوم رویداد ” جنگ ستارگان ” نموده بودند؛ تصوری در ارتباط با روی دادن یک جنگ فضائی در دنیا، میان کره زمین با ساکنان احتمالی دیگر کراتی که ممکن است حیات موجودات زنده در آنجا موجود باشد بود!

بر همین اساس خیلی از مردم دنیا، بخصوص آدمهای مسن تر، نسبت به فرا رسیدن سال 2000 و سالهای بعد از آن، دچار نگرانی های زیادی شده بودند؛ و از وحشت رخ دادن موارد خطرناک و مخرب در این گیتی، به سبب دلشوره های زاید الوصفی که داشتند؛ آنها اضطراب مربوط به تحقق یافتن چنین فاجعه ناشناسی، با سرودن اشعار و نوشتن مقالات در رابطه با سال دو هزار و بعد از آن فروکش می کردند. هنرمندان فیلمساز نیز با ساختن فیلمهای متعددی در این رابطه، شگفتی های جدیدی را در عالم سینما به وجود می آوردند!

تخیل پردازی های مردم جهان در این مورد، به ویژه جوانان که بیش از افراد میانسال به این نکات توجه داشتند؛ و بیش از آنها برای تماشای آن فیلمهای هیجان انگیز سالن سینماهای دنیا را پر می کردند؛ هیچگاه تمامی نمی یافتند و در این باره به فراوانی سخن می گفتند و کتاب می نوشتند و به تهیه فیلم می پرداختند. این فانتزی غیر قابل پیش بینی، همچنان تا موقع رویداد شوم و ایران ویران ساز انقلاب سیاه اسلامی در میهن ما ادامه داشت؛ شورش بزرگی که بعد از جنگ جهانی دوم در دنیا سابقه نداشت. پرداختن به این موضوع نوظهور، بخشی از فضای ذهن مردم جهان را به خودش اختصاص داده بود؛ و توجه نمودن به پیشگوئی های ” پولوس پیامبر” و ” نوستراداموس ” و ” انقلاب اسلامی “، مواردی بودند که بیش از ” جنگ ستارگان بحث برانگیز جلوه می کردند!

تا وقتی که سرانجام بعد از هفتاد سال که از عمر حزب کمونیست در کشور شوروی سوسیالیستی سابق گذشته بود؛ بناگاه رهبر سیاسی مذهبی انقلاب اسلامی روح الله خمینی، اکیپی از نمایندگان جمهوری آخوندی را، که حامل نامه ای از سوی خمینی مبنی بر هدایت روسها به سوی خداپرستی بود؛ به آن کشور فرستاد و پیام خودش را به دبیرکل آن حزب که رئیس جمهور آن کشور نیز بود ابلاغ نمود. چیزی نگذشت که حزب کمونیست فرو پاشید، و رئیس جمهور وقت روسیه میخائیل گورباچف هم از نظرها دور شد و دیگر کسی از او هیچ خبری نداشت!

جنگ ستارگان رخ داده بود و مردم گیتی همچنان در انتظار به وقوع پیوستن آن بودند! پیش پا افتاده ترین تئوری که در این ارتباط می توان برای آن اندیشید؛ توافق دو ابرقدرت جهان، آمریکا و روسیه، بر سر تقسیم نمودن کشورهای بزرگ و پر منفعت و سرشار از نعمتهای طبیعی گیتی میان خودشان بود. از آن زمان گورباچف ناپدید شد و مدتی فرد دیگری به نام ” یلتسینگ ” ریاست جمهوری آنجا را بر عهده داشت؛ تا آنکه سرانجام مرموزترین و موذی ترین سیاستمداری که روسها تا به حال بر مسند ریاست کشورشان داشته اند؛ زمام امور در این کشور را به دست گرفت. ولادیمیر پوتین به راحتی شورشی های مسلمان ” چچن ” را سرکوب کرد و آرامش را در کشورش برقرار نمود!

مترادف با همین دوران، شاهد بودیم که روسها چگونه از بلاهت سران حکومت اسلامی سودجوئی نمودند، و این قدرت پرستان را وا داشتند؛ تا بخشهای وسیعی از سطح انتهائی دریای مازندران را، که تا آن موقع پنجاه در صد آن به ایران تعلق داشت به روسها واگذار کنند؛ و افتضاح شرم آورتری از ” معاهده ترکمانچای ” را بر مردم ایران تحمیل نمایند!

از آن پس بود که به بهانه راه اندازی مرکز رآکتور اتمی بوشهر، روسها تا توانستند سران مکار و حیله گر حکومت پلید اسلامی را دوشیدند؛ و پولهای بی زبان مملکت ما را، به بهانه تکمیل کردن مرکز اتمی بوشهر از آخوندها گرفتند و هیچ کاری هم برای مرکز انرژی اتمی بوشهر انجام ندادند!

مثلث سه گانه آمریکا، روسیه و روح الله خمینی، که هر کدام دلائل خاص خودشان جهت منقرض نمودن حکومت ایرانساز پهلوی، و برکناری شادروان محمدرضا شاه پهلوی از اریکه قدرت در میهن ما را داشتند؛ ایران را به روسها بخشیدند، و کشورهای افغانستان و عراق را هم پیشکش آمریکائی ها نمودند. اما ضلع سوم این مثلث خبیث، جمهوری ننگین اسلامی، به یکی از آن دو ضلع هم پیمان خودش کلک زد و به آن پشت کرد؛ ولی با ضلع دیگر دست دوستی داد تا همواره بتواند از امدادهای تکنیکی روسها، به ویژه در مورد ادامه فعالیت های هسته ای خودش برخوردار بشود!

ظاهرا این قوم فاسد و جانی، تا حدود زیادی به هدف خویش رسیده اند، و از حمایت های روسها، چه در شورای امنیت سازمان ملل متحد، هنگام تصویب قطعنامه های صادره علیه ایشان، و چه در پشتیبانی آنها از نزدیک ترین متحد جمهوری اسلامی بشار اسد جنایتکار، سودجوئی نمودند تا هدفهای شوم خودشان را لباس تحقق یافتن بپوشانند!

اما در این میانه، ملت رنجدیده ایران، که با فریب خوردن از ایادی خمینی قاتل، کشور پیشرفت کرده و ثروتمند و حاصلخیز و آبرومندخودشان را، دو دستی به آخوندهای اشغالگر تقدیم کرده بودند؛ با داشتن مملکت مدرن و آکنده از معادن طبیعی و سایر نعمتهائی که ملل دیگر برای داشتن اش آه می کشیدند؛ به چنان فضاحت و فلاکتی مبتلا نمودند، که هم اکنون با آمار بیست و شش درصدی بیکاری در کشور، حجم بیش از ده میلیونی افراد معتاد در مملکت، دارا بودن بیشترین تعداد زنهای خیابانی و روسپیان نوجوان دختر و پسر در سطح دنیا، از خفت حضور بدترین حکومت در میهن شان نیز در عذابی آشکار به سر می برند!

” زلیخا مرد از این حسرت که یوسف گشت زندانی

چرا عاقل کند کاری، که باز آرد پشیمانی ” ؟!

خزان 2572 آریائی هلند

محترم مومنی روحی

مقاله قبلیموزه هنرهای لس‌آنجلس از «مارتین اسکورسیزی» تقدیر کرد
مقاله بعدیحمیدرضا مرادی وکیل زندانی دراویش به دلیل بی توجهی پزشکی با خطر قطع پا روبروست
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.