ایران، پادشاهی یا جمهوری؟! نوشتاری از بانو محترم مومنی روحی

0
98

اولا در کلام نخست….: « صلاح مملکت خویش خسروان دانند. » که در این نوشتار غرض از « خسروان » ، فقط و فقط خود مردم شریف ایران هستند؛ که باید در رابطه با سرنوشت حال و آینده خود و سرزمین کهنسال و آباء و اجدادی خویش تصمیم نهائی شان را بگیرند!

زیرا ما به هر دلیلی که در این رابطه(اتخاذ تصمیم جهت تعیین نوع حاکمیت در کشورمان) نقشی داشته باشیم؛ و یا هر کسی که باشیم. اجازه نداریم، که در یک سرزمینی که از هزاران، تا چهار دهه و اندی سال پیش، با حکومت پادشاهی جان گرفته و ادامه حیات داده، و حتی بنیانگزار رژیم پادشاهی در سراسر جهان نیز بوده است. روش جمهوریت را برای ادامه حیات سیاسی این کهندیار پیشنهاد بکنیم!

نمونه بارز در ناصواب بودن روش جمهوری در مدیریت دیار ما، همین رژیم منفور جمهوری ننگین آخوندی است؛ که از بدو ورودش تا کنون، جز سیه تر نمودن روزگار مردم ایران، کار دیگری را انجام نداده است؛ و اصولا در افق دیدگاه های مدیریت اش بر این سرزمین و ملت آن، کم ترین آثاری از عرق ملی و میهن پرستی وجود خارجی نداشته و ندارد!

زیرا حاکمان قباپوش و دولتمردان دستار بند این حاکمیت مستبد و ضد بشری، که فقط متعهد به قوانین قرون وسطائی برآمده در چهارده قرن پیش در شبه جزیره عربستان می باشند. نه در فکر و ذهن شان اعتباری برای عظمت ایران قائل می شوند؛ و نه در قلب سیاه و ضد ایرانی شان، کم ترین احساسی به برتری های گذشته و کنونی ایران و ایرانی، نسبت به بسیاری از دیگر ممالک گیتی، به ویژه کشورهای عربی مسلمان را دارند!

ای کاش، دست هائی که در آن روز سیاه و منحوس، رای « آری » خود را، برای مهر تائید زدن به حکومت جمهوری اسلامی به درون صندوق های رای گیری ریختند فلج می شدند؛ و این جلادهای ضد ایرانی را، در کهندیار کوروش ها، داریوش ها، خشایارها، اردشیرها، نادرها، امیرکبیرها، رضاشاه ها، و محمدرضا شاه ها، مالک هست و نیست این سرزمین و ملت شریف آن نمی نمودند؛ که اکنون، همه هفته به طور نسبی، دست کم یازده تا نوزده تن از زندانیان سیاسی و عادی اسیر در زندان های مخوف خودشان را، با حکم اعدام به قتل برسانند. و با ناکار آمدی و عدم مدیریت صحیح در کشور، بر تعداد معتادان و بی کاران و بی خانمان های مملکت بیفزایند؛ و صدها بی سر و سامانی دیگر را نیز، شالوده زندگانی آمیخته به انواع ناکامی در زندگی این مردم بی یار و یاور نمایند!

در لا به لای خبرهای اخیر می بینیم و می خوانیم؛ که برخی از ایرانیان صاحب نام، و یا حتی افرادی عادی و معمولی هم، در باره چگونگی نوع حکومت کشورمان، پس از سقوط حتمی رژیم اشغالگر و دزد و جانی آخوندی در ایران کنونی، اقدام به ابراز نظر نموده اند. که با داوری عقل سلیم، در این برهه زمانی کاری عبث و بیهوده است!

اکنون وقت انتخاب نوع حکومت در ایران بعد از سرنگونی حاکمیت مستبد اسلامی نیست. این نیز دسیسه ای است، که قدرت های بزرگ دنیا، جهت بیشتر به عقب راندن ایرانی ها، و غافل نمودن شان از آنچه که واقعیت محض می باشد. برای مان و برای شان نسخه پیچیده اند. هدف شان هم این است؛ که سر همگی مان را، به این موضوع گرم کنند؛ تا فراموش کنیم، که مهم ترین وظیفه ما در شرایط کنونی، سرنگون کردن حاکمیت اشغالگر و جلاد و دزد و جنایت پیشه رژیم ملاها در کهندیارمان است. پس از سرنگون کردن این جانیان از قدرت، با روش صحیح بین المللی همه پسند(انتخاب یک شورای حکومتی موقت)، جهت پرداختن به یک « همه پرسی » آزاد از مردم کشور خواهیم توانست؛ نوع حکومت مورد نظر مان را خودمان تعیین کنیم و به قدرت برسانیم!

« ایران که شاه نداره ، حساب و کتاب نداره »

عبارت بالا، پیام بسیار روشنی بود؛ که مردم شجاع میهن مان، در تظاهرات معترضانه خودشان در دیماه سال ۱۳۹۶خورشیدی، به گوش همگان رساندند. سپس در سال های ۱۳۹۷ و ۱۳۹۸ ، با رساترین آوای ممکن به جهانیان اعلام نمودند؛ و با این بیان رسا و گویا، به ساکنان کره خاکی خود ندا دادند؛ که گروه خونی ایران و ایرانی، پادشاهی خواه است؛ و به هیچ نوع دیگری از حکومت های متداول در جهان کنونی وقعی نمی نهند!

آری، تعدادی نیز هستند؛ که بر حکومت جمهوری صحه می گذارند و به آن بها می دهند. اما باید به ایشان خاطرنشان نمود؛ که پادشاه یک دیار، آن سرزمین و آنچه را که به آن تعلق دارد را، آبروی خود و سلسله اش تلقی می نماید؛ و هرگز کاری را انجام نمی دهد؛ که سربلندی آن دیار و مردمان آن را خدشه دار کند. اما ریاست جمهوری یک سرزمین، از آنجائی که حد اکثر دو دوره چهار ساله در جایگاه قدرت نخست در آن کشور می باشد؛ نهایت تلاش خویش را می نماید. تا که ابتدا منافع مادی و معنوی خودش را تثبیت و به ثمر برساند. سپس اگر برایش امکان پذیر باشد، به فکر منافع آن ملک و ملت نیز باشد!

از اینرو، شهروندان صاحب عقل و درایت در یک سرزمین، آنهم کهندیاری همانند ایران بزرگ، که در طی نزدیک به چهل و سه سال اخیر، بدترین نوع جمهوریت را، در دوران حاکمیت رژیم استبدادی « هم جمهوری و هم اسلامی » آخوندها تجربه نموده اند. آنقدر هوشمند هستند؛ که از برتری حکومت پادشاهی نسبت به جمهوری آگاهی لازم را داشته باشند؛ و باری دیگر با طناب بدخواهان خود و سرزمین باستانی شان، به قعر « چاه ویل » سقوط ننمایند!

برخی از مردم چنان در یک وادی اشتباه گام بر می دارند؛ که التفات شان به جمهوریت را، ثمره روشنفکری خویش تلقی می کنند؛ و با این باور اشتباه و بی خردانه، خودشان را گرفتار نامعقول ترین گزینش سیاسی خویش برای خود و فرزندان و نسل های بعدی در کشورشان می نمایند!

نزدیک به سی سال است که در یک کشور پادشاهی در قاره ی سبز زندگی می کنم. در کل این زمان نسبتنا طولانی در اینجا، هنوز سه بار هم بی عدالتی و کنش های ضد بشری را، نه دیده و نه شنیده ام. در حالی که به خاطر عدم مدیریت صحیح در خاته پدری و مام میهنم، که بیش از چهار دهه متوالی با شیوه جمهوری اداره می شود. بدون اغراق در هر سی دقیقه، آنقدر اتفاقات بد و طاقتفرسا برای مردم کشورمان روی می دهند؛ که در بیشتر موارد، زبان از بیان کردن شان شرم دارد!

محترم مومنی

مطلب قبلیدستور کار وارداتی از پکن به تهران! بقلم بانو محترم مومنی روحی
مطلب بعدیاپوزیسیونی که فرق برادران فغانی را نمی داند، به فکر سرنگونی رژیم‌ است!؟ بقلم حمید جباری
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید