اگر ندانیم چرا مصیبت انقلاب اسلامی بر سرمان آمد؟! نوشتاری از بانو محترم مومنی روحی

0
112

در جهان از دیرباز تا کنون، رویدادهای بی شماری رخ داده اند؛ که تقریبا هیچ کسی به تعداد واقعی آنها، و دلائل رخ دادن شان آگاهی درست و قابل قبولی ندارد. یکی از همین اتفاقات تاریخی، که متاسفانه در میهن ما شکل گرفت؛ که هنوز پس از چهل و اندی سال که از وقوع شوم آن می گذرد. کسی، حتی فردی ایرانی هم( تا جائی که من به یاد می آورم )؛ از خودش و دیگران نپرسیده است؛ که انقلاب سیاه و بدشگون اسلامی آخوندی در ایران، چرا و به چه دلائلی در کهندیار ما به وقوع پیوست؟ و چه عوامل و دلائلی، به وجود آورنده این جریان ننگین و خطر آفرین در سرزمین باستانی ما بوده اند؟!

شورشیان سال منحوس ۱۳۵۷ خورشیدی، هرگز متوجه نگشتند و ندانستند. چگونه شد، که به یکباره خودشان را، درون خیل عظیمی از تظاهر کنندگان علیه حکومت پادشاهی پهلوی، در خیابان های ایران دیدند؟ و کدامین فرد و گروه و شخصیت پنهانی، ایشان را جهت فروپاشی حکومت پهلوی، و براندازی پادشاهی محمدرضا شاه پهلوی، با در دست داشتن تصاویر اشخاصی مانند سید محمود طالقانی، دکتر علی شریعتی و روح الله خمینی، رهسپار خیابان های بزرگ شهرهای مختلف ایران نموده بود؟!

در نگرش نخستین، دست اندر کاران برپائی انقلاب منفور اسلامی در ایران ۴۲ سال و چهار ماه پیش، اعضای « حسینیه ارشاد » واقع در جاده قدیم شمیران ( دکتر شریعتی کنونی )، که در سال ۱۳۴۶ خورشیدی، ابتدا به عنوان یک مرکز فرهنگی، توسط محمد همایون(سرمایه گذار)، ناصر میناچی(مدیر)، و عبدالحسین علی آبادی طراحی و ساخته شد. تا در آنجا در زمینه های فرهنگی فعالیت بشود. ولی آرام آرام، فعالیت های دینی هم به آن افزوده شد. اما آنچه که بیش از این مرکز، در به وجود آمدن این انقلاب سیاه و شوم آخوندی ایفای نقش نمود؛ فعالیت های مخفیانه و ضد حکومت پادشاهی پهلوی، از سوی بازاریان و برخی از دانشجویان کشور، و نیز گروه های چپی مخالف پادشاه ایران بودند؛ که به گفته صاحبنظران، بخش زیادی از هزینه های مربوط به خرابکاری های شان را، از طریق کمک های مالی ماهیانه دو کشور عربستان سعودی و لیبی دریافت می نمودند!

غیر از دو قشر نامبرده در بالا، تعدادی از روحانیون آن زمان نیز، به خصوص طلبه هائی که هزینه زندگی و مخارج تحصیل شان در حوزه های علمیه را، از طریق منابع خارج از کشور، از جمله ممالک غربی، و به ویژه از خود همین آمریکائی ها می گرفتند. قسمتی از درآمدشان را، به تروریست مشهور « یاسر عرفات » می دادند. تا در اراضی فلسطین، به ایشان آموزش های عملیات تروریستی را بدهد!

البته فراموش نکنیم، که سران حزب دموکرات ایالات متحده آمریکا، خمینی دجال و جلاد را، با پرداختن مبالغ هنگفی از دلارهای آمریکائی روانه ایران نمودند؛ تا به راحتی بتواند، هزینه های مربوط به مخارج براندازی حکومت پادشاهی در ایران را بپردازد؛ و به نوچه های خودش، جهت ایجاد خرابکاری های مخرب نیز دستمزدهای شایان توجهی را بدهد!

با خروج دکتر شاپور بختیار از ایران، راه ورود خمینی به داخل کشور هموار گشت؛ و آن آخوند بی احساس نسبت به ایران و ایرانی(همانگونه که خودش در پاسخ قطب زاده درون هواپیمای ارفرانس، که از او پرسید: « حضرت آقا، اکنون که بعد از پانزده سال به ایران باز می گردید چه احساسی دارید؟ » ؛ و آن تازی زاده انتقامجو هم پاسخ داد: « هیچ » ) ، از هنگامی هم که دوباره در ایران شروع به زندگی و ادامه دادن برنامه های ایران ویران کن خویش را نمود. به وی و همدستان انقلابی اش، از طرف سران بعضی از کشورهای مسلمان نشین، از جمله لیبی به ریاست معمر قزافی، کمک های مالی ماهانه می شد؛ و حضرات بخشی از کمک های مالی دریافت شده را خودشان مصرف می کردند؛ و بقیه آنها را، جهت ادامه دادن مسیر حقارت بار برپائی حاکمیت ننگین اسلامی هزینه می نمودند!

چرا یاسر عرفات در اردوگاه های فلسطینی، به مخالفان پادشاهی پهلوی در ایران، آموزش های تروریستی می داده است؟!

چرا انور خوجه( آلبانی الاصل متولد ۱۶ اکتبر ۱۹۰۸ و درگذشته ۱۱ آوریل سال ۱۹۸۵ میلادی، که دبیر اول حزب کارگر در این کشور بود؛ و پس از پایان جنگ جهانی دوم، رهبری مبارزان داخلی در آلبانی را بر عهده داشت.) ؛ بخش پارسی رادیو تیرانا را تاسیس کرد؛ و به مخالفان شاه نیز کمک مالی می نمود؟!

چرا فیدل کاسترو، که معشوقه مخالفان شاه گشته بود؛ به مکزیک فشار وارد می آورد. تا درها را به روی پادشاه ایران ببندد؛ و اجازه ورود ایشان و همراهان را به داخل کشورش ندهد؟!

چرا سفارت آلمان شب های شعر برگزار می نمود؛ و مخالفان را، در سفارت گردهم جمع می کرد؛ و اجازه می داد، که نشست های برنامه « شب شعر » با محتواهائی برای براندازی حکومت پادشاهی در ایران اداره بشوند؟!

چرا در جزیره « گوآدالوپ » کارتر، ژیسکاردستین، اشمیت و کالاهان، برای حمایت از خمینی و شورشیان انقلابی در ایران هم قسم شدند؟!

چرا حافظ اسد، برای آموزش مخالفان شاه به آنها کمک مالی می کرد؛ و به بسیاری از آنها پناه میداد؟!

چرا خمینی در فرانسه، باید بارها با رمزی کلارک مامور سازمان جاسوسی آمریکا دیدار کند؟ مراد از ملاقات های پیوسته این دو با هم چه بود؟!

چرا باید به گفته دکتر ایوانز، خمینی از جیمی کارتر چک های چندین میلیون دلاری قبول کند؟ و کمک های اطلاعاتی و تبلیغاتی شوروی سابق به شورشیان ۵۷ برای چه بود؟!

پاسخ های نسبتا منطقی به چراهای بالا، در طول جهار دهه کنونی، توسط بسیاری از آگاهان به مسائل سیاسی، در بیشتر رسانه های عمومی دیداری و شنیداری، و نیز در رسانه های مجازی داده شده اند. اما، به پندار نگارنده این نوشتار، آنچه که شادروان محمدرضا شاه پهلوی را، از حیطه پادشاهی بر ایران برکنار نمود. فقط یک جمله از بیانات وی در یکی از سخنرانی هایش بود که گفت: « ما دیگر به این چشم آبی ها باج نمی دهیم. »!

اینگونه شد، که دشمنان خارجی ایران و ایرانی را ترساند و به این اندیشه انداخت: « چنانچه این حکومت پادشاهی در ایران ادامه داشته باشد؛ با پیشرفت هائی که ایران در طول نیم قرن پادشاهی سلسله پهلوی نموده، رفته رفته این مملکت، به ما هیچ نیازی نخواهد داشت. »!

جاوید شاه

مرگ بر جمهوری آخوندی

نه به رای ، نه به انتخابات، نه به حاکمیت جنایتکار آخوندی

تا ابدیت تاریخ، پاینده ایران

محترم مومنی

مطلب قبلیبه ریاست جمهوری رسیدن جنایتکار ۱۳۶۷ از دیدگاه غیر ایرانی ها! بقلم بانو محترم مومنی روحی
مطلب بعدییک وظیفه ملی در عرصه تاریخ ایرانزمین ! بقلم بانو محترم مومنی روحی
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.