اگر سر مار را ببرید؛ رژیم خود به خود سرنگون خواهد شد! بقلم بانو محترم مومنی روحی

0
78

در میان جانداران جهان، گروه خزندگان به ویژه مارها و هم خانواده های ایشان، تا سرشان قطع نشود از بین نمی روند. زیرا تا موقعی که سرشان سالم است؛ بقیه اندام آنها دوباره بازسازی شده، رشد می کنند و به زندگی خود ادامه می دهند. این مورد در باره انواع و اقسام مارهای دنیا صدق می کند. از اینرو، هنگام جلوگیری نمودن از خطر یک مار، نابود کردن آن می بایست که حتما از سر این جانور صورت بگیرد. تا که دوباره نتواند؛ به یک مار کامل تبدیل بشود!

ماری بزرگ و وحشی و اژدهای بسیار خطرناکی، چهل سال متوالی است؛ که بر پیکره میهن عزیزمان چنبره زده و جا خوش کرده است. این موجود تنفر برانگیز و بری از صفات منطقی، و پدیده ای سر تا پا جانگیر و نفس گیر، همه روزه ابتدا اندام تعداد زیادی از ایرانیان، به ویژه جوانان مملکت ما را، با سم نیش زهرآگین خود مسموم می کند؛ سپس شیره جان شان را می مکد؛ و بعد آنان را از هستی گرانقدرشان ساقط می نماید!

اژدهای هفت سر جمهوری جور و جهل و جنون اسلامی، در تمامی این چهار دهه ننگ آفرین، که از عمر منفور آن در میهن ما می گذرد. مردم کشورمان به خصوص جوانان این مملکت آبرومند را، یا در اسارت گاه های مخوف خود کشته و از بین برده است؛ و یا در طی جنگ هشت ساله با صدام حسین تکریتی، نابودشان نموده و آنها را از حیطه ی هستی ساقط کرده است!

تا به کی و تا چه موقع مردم ایران، بایستی که سنگینی حجم مصیبت خیز و منحوس آثار موجودیت این رژیم مرگ آفرین، و حضور این حاکمیت پلید و جنایتکار و ددمنش را، در سرزمین باستانی و پر هیمنه و حمیت خویش تحمل کنند؟ و ستم های روزافزون سران بدنام رژیم اشغالگر و پلید و فاشیستی آخوندی در میهن شان را تاب بی آورند؟!

بدیهی است که بردباری و تاب و توان مردم ممالک مختلف گیتی، معیارها و مقیاس خاص خودشان را دارند. اما نتایج حاصله از هر رویدادی در هر سرزمینی در بین مردم جهان، بستگی آشکاری با میزان درک و آگاهی های فردی و اجتماعی ساکنان سرزمین های گوناگون دارد. چه آنهائی که خصائص شیطانی ظالمان مالک بر هستی خود و خانواده و میهن شان را در می یابند؛ و چه آنانی که به لحاظ درک کم تر مفاهیم و آثار پدید آمده از یک رخداد مصیبت بار در کشورشان ، توان مبارزه و مخالفت با آن را ندارند. و از مقابله با آن در می مانند؛ و هیچ کاری هم از دست شان بر نمی آید. اگر توان مورد نظر را نیز داشته باشند؟ باز هم نمی توانند علیه سردمداران یک رژیم توتالیتر و خرافه آفرین، کار چندان مهمی را به انجام برسانند!

ولی آیا مسؤلیت موجود تقریبا کاملی مانند آدم ها، در هر کجای از این کره خاکی که باشند؛ در حد بی خیالی و عدم رویاروئی با آنچه که می بینند و می شنوند است؟ یا موظف هستند، که به هر نحو ممکن، و با هر شیوه ای که بدانند و بتوانند؛ وسایل رفع فتنه از دیارشان، و زدودن آثار محنت انگیز آن واقعه شوم در بین خودشان را، بسیار جدی تر از آنچه که هست تلقی نمایند؛ و جهت زدودن آنهمه پلیدی از زوایای زندگی خویش، و نیز از کلیت اندام دیار اشغال شده و در هچل افتاده شان، مورد بررسی ویژه قرار بدهند؛ و آنهمه پیسی و فلاکت ناشی از حضور آخوند در سرزمین خود را، از جای جای زادگاه آبرومند خود محو و نابود سازند؟!

صدالبته بر اساس حس قوی و ذات مسؤلیت پذیر هر فردی در تمامی اجتماعات بشری در این دنیای بی سر و ته، بتواند موجبات محدودیت و ناشدنی به نظر رسیدن چنین اهداف والای انسانی و میهن پرستانه مردم هر سرزمینی را فراهم بی آورد. اما از آنجائی که در همه جای گیتی، هم افراد مسؤل و کاردان حضور داشته باشند؛ و هم کسانی که جز خود و محیط اطراف شان را نمی بینند و نمی شناسند و درک نمی کنند. تا آنگاه که آنها به همین منوال به سکوت خود ادامه داده و بی تفاوتی را پیشه کنند. «آب از آب تکان نخواهد خورد»؛ و چنین روزگار سیاه و سختی که دارند؛ همچنان در قاموس زندگی حیاتی و خصوصی آنها، و نیز زندگانی اجتماعی ایشان، هیچگونه ساختار جدید و امید بخشی به وجود نخواهد آورد!

لازم به بیان نیست، که حضور شیاطین آزار دهنده در بیشتر ممالکی، که شهروندان آن دچار بدترین فتنه های موجود در دنیا گشته اند. متاسفانه به شکل طولانی تری با چنین مصیبت ضد بشری دست به گریبان بشوند؛ و تا مدت های مدید و طولانی، به عواقب وخیم و غیر قابل تحمل آن نیز مبتلا می گردند!
چنانچه در میان شان کسانی باشند؛ که عمیق و واضح تر به قضایای اطراف خودشان بنگرند؛ و بخواهند که با آن مشکل عظیم ملی مواجهه میهن پرستانه نیز داشته باشند؟ برای نابود کردن آن سیطره و رنج محنت افزا، از روی زندگی خود و هم میهنان شان، می بایست که بهترین روش ممکن را برگزینند و به کار ببندند!

شناختن و انتخاب نمودن یک راه و روش کارساز و نتیجه بخش، نه آسان است و نه زود و راحت به دست می آید. تا که ایده مربوطه زود و سریع به هدف برسد؛ و نتایج پربار خود را جلوه گر کند. از اینرو، جستجو برای یافتن بهترین و کارآمدترین روش رهائی بخش از آزار حضور اهریمن و نوکران او، همچنین جهت بیرون رفت از یک پلیدی طولانی و محنت زا شایسته است؛ که از تجربیات مردمان مجرب و کاردان بهره جست. تا بهترین نتیجه ممکن در این راستا را به دست آورد!

همانگونه که در مقدمه این متن مطرح گردید؛ برای نجات یافتن از شر حضور موجودات خبیث و خطرناک در هر کجا، باید به دنبال روش های کارسازی بود؛ که برخاسته از تجربیات مردمان عاقل و دانا باشد. کشتن یک مار زهرآگین و خطرناک، چنانچه از بالای اندام او و از سر وی صورت نگیرد. هیچ نتیجه مثبت و مناسبی را به بار نمی آورد. زیرا آن حیوان به طور طبیعی و سرشت خلقت خویش قادر است. چنانکه اندام پائین تر از سر وی آسیب دیده باشد؛ آن را ترمیم کند و به زندگی اش ادامه بدهد. اما اگر بتوان وی را از ناحیه سر او مورد اصابت یک وسیله مرگ آفرین قرار داد؟ شانس ادامه حیات برای آن موجود خطرناک به مراتب کم و غیر ممکن خواهد بود!

مار که نه، بلکه اژدهای بسیار پر خطر و کاملا مصیب آفرینی همچون رژیم بدنام و رسوا و جنایتکار جمهوری آخوندی در ایران، چهل سال متوالی است؛ که بر کل سرزمین اهورائی ما چیره گشته، و آن را به اشغال ننگین خودش در آورده است. رها شدن از این ننگ چهار دهه ای، و نجات یافتن از این حاکمیت استبدادی و دزد و جانی و تروریست پرور، امری است که باید هر چه زودتر عملی شود و شکل بگیرد؛ و نتیجه مورد نظر اکثریت مردمان میهن پرست کهندیارمان را به ثمر برساند!

با علم به آن که، از هستی ساقط نمودن این اژدهای خطرناک و جانگیر و بری از هر ویژگی مهرورزانه و آرامش بخش و آسایش آفرین، با روش های معمولی و مانند آنچه که بعضی از هم میهنان مطرح می کنند. آسان و بی بها نیست و نخواهد بود. چون که این موجود کثیف و رذل و ستمگر، تا توانسته از همه امکانات ایرانزمین سود برده، و برای مصون نگاه داشتن خود و نوکران و جیره خواران حاکمیت قدرت پرست و زیاده طلب خویش، از هر آنچه که در آن سرزمین بی بدیل و پر نعمت و آکنده از بهترین ها می باشد؛ برداشته و دزدیده و سوء استفاده کرده است. این هم به آن معناست؛ که به هر طریق ممکن، می بایست، سر این اژدهای زورمدار و هیولای مملو از زهر تباهی را، از بقیه پیکره ی منفور آن جدا نمود. تا که سایر اندام پائینی آن، از بین بروند؛ و هیچگاه نتوانند بقیه اندام متعفن و مضر و شیطانی شان را مرمت کنند؛ و به زندگی منحوس خویش ادامه بدهند. تا که باز هم در ایران ما بمانند؛ و به ادامه حیات بی رحمانه و جنایتکارانه خودشان بپردازند!

مراد نگارنده این نوشتار، از حذف نمودن سر اژدهای موذی و اشغالگر و سلطه طلب جمهوری پست و دون اسلامی در ایران، این نیست که کسی برود؛ و سر سید علی خامنه ای، این آخوند خودکامه و خودبزرگ بین و بی کفایت رهبری رژیم ننگ آفرین جمهوری جانیان در ایران را، از اندام بی مقدار و بری از انسانیت وی جدا بکند. تا بقیه پیکره ی این حاکمیت ددمنشانه را نیز، از حیطه هستی و ادامه حیات مصیبت افزای آن بی اعتبار و نابود نماید. زیرا این کار دست کم در شرایط سیاست های کنونی در دنیا امکان پذیر نیست. چون که اکنون نوکران سران رژیم رو به زوال ملاها در ایران، بیش از هر موقعیتی که تا به حال داشته اند؛ به مراقبت کردن از حاکمیت منفور و استبدادی آن، و رهبر دزد و خودکامه و جانی آن، و سایر زیر مجموعه های بدکاره و اهریمن تبار این حکومت ضد ایران و ایرانی اشتغال دارند. تا که این مجموعه ضد بشریت را حفظ نمایند؛ و خودشان را به آنچه که در اذهان شیطانی خویش دارند برسانند!

سر این مار کبرای بسیار پر خطر حاکم بر میهن مان، ایمان داشتن مردم ساده انگار ایران، به خرافه های برخاسته از دیدگاه های شیطانی و غیر اصولی و بی محتوائی است؛ که توسط همین آخوندهای گدا و روضه خوان های بی اعتبار، در مغز و ذهن و افکار مردم ایران نفوذ داده شده، تا آنان را از مسائل واقعی و منطقی و برخاسته از حقایق علمی در دنیا دور نگه بدارند. تا آنان را به درجه ای از بلاهت و نادانی سوق بدهند. که هرگز نتوانند آنچه را که می بینند و می شنوند؛ را بررسی کنند؛ و سپس آن خزئبلات ننگ آور را بپذیرند!

اگر از چهارده قرن پیش تا کنون، مردم میهن ما فریب دروغپردازی های اغفال کننده اسلام آفرینان را نمی خوردند؛ هرگز به خودشان اجازه نمی دادند؛ که به بازار شهرشان بروند؛ و « امامزاده رومیزی » را، که جدیدترین ابزار فتنه گران رژیم ننگ آفرین انقلاب اهریمنی اسلامی – آخوندی است را بخرند. تا که همه روزه آن را زیارت کنند و دور آن به طواف آن ضریح ننگ آفرین و اهانت بار بپردازند!

اگر به اسلام و مسلمانان، همانند کل فتنه در جهان بنگریم؟ و اگر بپذیریم، که حضور این اژدهای خبیث و هزار سر در میهن مان، پدید آورنده انواع خرافه های اهریمنی در میان مردم کشورمان است. سر موجود زهرآگین و خطر آفرین این خرافات آزار دهنده ، که به وجود آورنده بیگانگی مردم از حقایق زندگی ایشان است. همان بخش از اندام خطرناک مجموعه اسلام ناب محمدی است. که اگر هر چه زودتر از بدنه منفور و گمراه کننده آن بریده و حذف نگردد؛ اعتقادات بی محتوا و شیطانی مردم خرافه پرست در ایرانزمین، همه روزه تنومندتر و کشنده تر می گردد. که هستی ایرانیان کنونی، حتی آیندگانی که در این سرزمین به دنیا می آیند؛ را تا به ابد و تا پایان عمر دنیای کنونی دچار تباهی و بدنامی و بی آبروئی خواهند نمود!!

محترم مومنی

مطلب قبلیحمله سایبری آمریکا به سامانه تسلیحاتی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
مطلب بعدیکشف پدیده مرموز در ماه
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید


پنج × پنج =