اولین نتیجه تجمع ایرانیان میهن پرست در پاسارگاد!

0
293

شاید هنوز خیلی زود باشد، که بتوانیم نتایج حاصل آمده از تجمع افتخار برانگیز هم میهنان عزیز درونمرزی مان، را که در روز هفتم ماه مهر سال جاری خورشیدی، در گرامیداشت از کوروش بزرگ هخامنشی، در پاسارگاد داشتند را بشماریم. اما با توجه به خبر عقب نشینی رهبر جمهوری فاشیستی اسلامی، آخوند شیاد سید علی خامنه ای، از اصرارهای پیشین خودش، مبنی بر برتری داشتن و اولویت دادن اسلام نسبت به گرایش های ملی ملت ایران، که از نظر دیدگاه های پیشین وی، مردم در همه حالی می بایست که ابتدا اسلام و مصالح آن را در نظر بگیرند؛ سپس در باره بقیه موارد به هر کار دیگری بپردازند. با این چرخش صد و هشتاد درجه ای خامنه ای( چرخش موذیانه ) می توان نخستین نتیجه مثبت گردهمآئی ایرانیان میهن پرست در پاسارگاد را، همین موضوع دانست!

طبق اظهارات امروز حسن روحانی در مجلس شورای اسلامی(سه شنبه یازدهم ماه مهر ۱۳۹۵ خورشیدی)، در جلسه ای که او روز گذشته با خامنه ای داشته است؛ رهبر جمهوری اسلامی، در رابطه با مبارزه با آسیب های اجتماعی به روحانی گفته است: ” حتی آنهائی که به دین و اسلام اعتقادی ندارند؛ اگر ایران را قبول دارند، باید با همه توان وارد میدان شوند. ” این سخن به نوعی یک واکنش موذیانه از سوی او، نسبت به پیروزی قابل توجه برای مردم ایران در پاسارگاد است؛ چون با توجه به این که می دانستند، به طور حتم هر چه می گویند و انجام می دهند؛ توسط همگی این اشغالگران رصد می شوند. اما باز هم شجاعانه آنچه را که مایل بودند گفتند و انجام دادند!

اعتراف ولی فقیه به این مطلب، که حتما در میان مردم کسانی هستند؛ که به اسلام یا هر دین دیگری هیچگونه اعتقاد و ایمان و گرایشی ندارند. نخستین نتیجه مثبت حضور یافتن بسیارانی از میهن پرستان ایرانی، در محوطه پاسارگاد و در چهار طرف آرامگاه کوروش بزرگ است. که حتی تنگ نظران حاکمیت آخوندی، به ویژه سر ستون این پیکره ننگین و رو به سقوط، خامنه ای خودکامه نیز، جرأت ندیدن آنهمه میهن پرستی و ایراندوستی مردم را نداشته اند؛ و با تمام وجودشان به نظاره آن درخشش و پیروزی بزرگ مردم ایران نشسته بوده اند. به گونه ای که تماشای چنین اجتماع گسترده ای، برای شان تردیدی باقی نگذاشته است؛ که بسیاری از ایرانیان، هیچ ارادتی به آنها و دین و حکومت شان ندارند؛ بلکه همه تلاش شان هم سرنگون نمودن همین جانوران وحشی از قدرت است. زیرا که اینها خودشان، بدترین آسیب های اجتماعی در میان ملک و ملت ایران هستند؛ که باید هر چه سریع تر با آنها مبارزه نمایند. از همین رو بوده، که وی روز گذشته، دوشنبه دهم مهرماه ۱۳۹۵ خورشیدی، به رئیس جمهور چنین حالی کرده، که باید انگشت اشاره شان را، بر روی عرق و علاقه ایرانیان به ملیت شان گذاشت؛ تا بتوان در این رهگذر، از پشتیبانی های ایشان در برابر متعدیان به جمهوری اسلامی، که در میهن آنها دائر است؛ بتوان بهره برداری های موذیانه را نمود!

متأسفانه بیشترین این اشغالگران، به لحاظ ژنتیکی همان خونی در رگ های شان جریان دارد؛ که در اندام میهن پرستان ایرانی جاری است؛ با این تفاوت که ملت اصیل ایرانی، به خفت سرسپردگی به اوهام دین جنایتکار آفرین اسلام تن نداده اند. اما با تأسف بیشتر، همین مردم به خفت امت کشانده شده ایران هم، به سبب مال اندوزی و قدرت پرستی و جاه طلبی های غیرمتعارف، و چه بسا گرایش غیر منطقی شان به دین اسلام، چنان کاتولیک تر از پاپ شده اند؛ که بیش از ایرانی بودن تازی تبار گشته اند!

 یکی از همین حیله گران، خود شیخ حسن روحانی است، که امروز در مجلس آخوندها، با تأکید بر سخنان دیروز خامنه ای، به نمایندگان مجلس اظهار کرده است: ” ایرانی که اقتدار ایران را می خواهد، اگر به دین و به اسلام هم اعتقادی ندارد؛ باید جهت مبارزه با آسیب های اجتماعی، با همه توان خود به میدان بیاید.”!

یکی از بزرگ ترین آسیب های اجتماعی در کشور، مسأله اعتیاد دهها میلیون از مرد و زن و پیرو جوان ایرانی، به انواع مواد مخدر در ایران کنونی است. علاقمندی به اقتدار ایران، چگونه می تواند جلوی برادران قاچاقچی را بگیرد؛ که از طریق فرودگاه و اسکله های  خصوصی خودشان، اینهمه مواد مخدر به درون کشور وارد نکنند؛ و آنها را با قیمت های نازل تر از یک بسته سیگار به مبتلایان نفروشند؟ بنا بر این، چنین سخنانی از سوی رهبر حکومت آخوندی و رئیس جمهور آن، جز فریبی آشکار نیست؛ چون که این حیله گران تلاش دارند؛ که با سخنان آمیخته به ریا، باز هم از ساده انگاری های برخی از ایرانیان سودهای مورد نظرشان را به دست بیاورند!

ولی این بار دیگر کور خوانده اند؛ چنین مردمی که با همه آگاهی هائی، که از شرارت های ددمنشانه عوامل خطرناک این جمهوری پلید اسلامی دارند؛ چنین دلاورانه به میدان آمدند؛ و آخوند و حکومت اش را سکه یک پول نمودند. و در نهایت شهامت و بی پروائی توانستند؛ هر شعاری که رنگ و جلوه میهن پرستانه دارد را سر بدهند. دیگر هرگز به افسون چنین سخنان محیلانه و گمراه کننده ای، از جایگاهی که برای مبارزات خویش علیه این رژیم اهریمنی برگزیده اند عقب نشینی نخواهند کرد!

حتی اگر نه فقط خامنه ای و روحانی، بلکه تمام سران و مدیران این حاکمیت پوشالی رو به زوال، گرد همدیگر بیایند، تا با روش های روباه صفتانه، باز هم برای خودشان از مردم ایران دست بیعت را بگیرند. کوچک ترین سودی نصیب شان نخواهد شد. زیرا آنها(ایرانیان مبارز) مصمم گشته اند؛ که برای همیشه از شر موجودات خبیثی به نام آخوند، و اشغالگر مهیبی مانند جمهوری منفور اسلامی، میهن بزرگ و آبرومند خویش را برهانند؛ و در پاکیزه نگاه داشتن آن از وجود کثافاتتی به نام سردمداران جمهوری منحوس اسلامی، و سپردن سرزمین اهورائی خودشان، به دست صاحبان اصلی آن، تا رسیدن به نتیجه نهائی از پای ننشینند. تا باری دیگر بتوانند، آبروی آسیب دیده خود و کشورشان را، به سامانه گرانقدر و باستانی خانه پدری خویش باز گردانند.

محترم مومنی

 

مطلب قبلیمحرومیت دو بازیکن و یک مربی تیم ملی فوتبال ایران
مطلب بعدیسعید مرتضوی به ۱۳۵ ضربه شلاق محکوم شد
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.