مجتبی ذوالنوری، عضو کمیسیون حقوقی و قضائی مجلس، با افشای شروط سه‌گانه دولت ترامپ برای مذاکره، ناخواسته بر اجماع جهانی علیه سیاست‌های بی‌ثبات‌کننده جمهوری اسلامی مهر تأیید زد. این شروط که به نقل از محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، مطرح شده و ذوالنوری آن‌ها را “غیرمنطقی” توصیف کرده، در حقیقت سه محور اصلی اقدامات مخرب جمهوری اسلامی است که امنیت منطقه و جهان را هدف گرفته است:

  • ۱. پایان دادن به برنامه هسته‌ای نظامی پنهان:
    این شرط، واکنشی مستقیم به دهه‌ها سابقه پنهان‌کاری، فریب و عدم شفافیت جمهوری اسلامی با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی است. با توجه به کشف مکرر انبارها و سایت‌های هسته‌ای اعلام‌نشده، جامعه جهانی دیگر نمی‌تواند به ادعای “صلح‌آمیز” بودن برنامه‌ای اعتماد کند که تنها به عنوان پوششی برای دستیابی به توانمندی ساخت سلاح هسته‌ای تلقی می‌شود. این درخواست، یک گام ضروری برای جلوگیری از دستیابی رژیمی با سابقه حمایت از تروریسم به سلاح اتمی است.
  • ۲. قطع کامل حمایت از گروه‌های تروریستی نیابتی:
    این شرط، قلب استراتژی جمهوری اسلامی برای صدور بحران و مانند حزب‌الله در لبنان، حوثی‌ها در یمن، حماس و جهاد اسلامی در غزه و شبه‌نظامیان فرقه‌ای در عراق و سوریه، عامل اصلی جنگ‌های داخلی، حملات تروریستی و فروپاشی دولت‌های ملی بوده است. این شرط از جمهوری اسلامی می‌خواهد که به نقش خود به عنوان اصلی‌ترین حامی تروریسم دولتی در جهان پایان دهد.
  • ۳. برچیدن برنامه موشکی تهاجمی:
    برنامه موشک‌های بالستیک جمهوری اسلامی، که تحت عنوان “قدرت بازدارندگی” معرفی می‌شود، در عمل ابزاری برای تهدید همسایگان، باج‌خواهی و اجرای سیاست‌های تهاجمی بوده است. این موشک‌ها نه تنها پایتخت‌های کشورهای منطقه را تهدید می‌کنند، بلکه به طور سیستماتیک در اختیار گروه‌های نیابتی قرار گرفته‌اند تا زیرساخت‌های غیرنظامی، شهرها و مسیرهای حیاتی کشتیرانی بین‌المللی را هدف قرار دهند.
تحلیل تیم سیاسی خبرنامه ملی ایرانیان بر این خبر: واکنش مقامات جمهوری اسلامی و "غیرمنطقی" خواندن این شروط، نشان‌دهنده بن‌بست ایدئولوژیکی است که حاکمیت در آن گرفتار شده است. این سه شرط، نه یک پیشنهاد برای مذاکره، بلکه صورت‌حسابی است که جامعه جهانی برای چهار دهه سیاست‌های ویرانگر جمهوری اسلامی صادر کرده است. در واقع، این سه محور (جاه‌طلبی هسته‌ای، تروریسم نیابتی و تهدید موشکی) ستون‌های اصلی بقای رژیم و ابزارهای آن برای اعمال نفوذ در داخل و خارج از مرزها هستند. بنابراین، پذیرش این شروط به معنای دست کشیدن از ماهیت وجودی جمهوری اسلامی است. این اولتیماتوم، رژیم را در برابر یک انتخاب تاریخی قرار داده است: پذیرش این واقعیت‌ها و تبدیل شدن به یک کشور عادی، یا اصرار بر مسیر فعلی که سرانجامی جز فروپاشی اقتصادی و تقابل کامل نخواهد داشت.

منابع:
*اظهارات مجتبی ذوالنوری، عضو کمیسیون حقوقی و قضائی مجلس
*خبرگزاری‌های داخلی

مقاله قبلیبازداشت چند شهروند کره‌جنوبی در ایران به اتهام قاچاق
مقاله بعدیدرخواست عفو نتانیاهو؛ لحظه ای که عدالت در اسرائیل رسما به قربانگاه قدرت رفت
پوریا نژادویسی
پوریا نژاد نژادویسی: مردی که با تصاویرش، زشتیِ نظام را عریان کرد پوریا نژاد نژادویسی از دل دستگاه رسانه‌ایِ رسمی برخاست — اما آثارش نه بزکِ قدرت، که آینه‌ای خُردکننده از تناقض‌ها و جنایت‌های سیستم بوده‌اند. او، به‌جای پوشاندن، با دقتی تلخ و بی‌پرده، نقاط ضعفِ ساختار را نمایان ساخت؛ همان نقاطی که نظام می‌کوشد پشتِ روایت‌های رسمی و نمایش‌های ساختگی پنهانشان کند. - در قاب برنامه‌هایی چون "دختران فراری پارک ملت"، او نه فقط آسیب‌ها را نشان داد، بلکه علت‌ها را — فقر، سرکوب اجتماعی، تهمت و تحقیر زنان — جلو چشم گذاشت. تصویری که او ثبت کرد، دیگر قابل تبدیل به شعارهای پوشالی نبود: نوجوانان و زنانِ رهاشده، سند زنده ناکارآمدی و خشونت‌زای نظم حکومتی بودند. - فیلم آموزشیِ انتخاباتی که او ساخت، بدل به استندآپ تراژیکِ یک انتخابات نمایشی شد. آموزشی برای مشارکت در نمایشی که نتایجش پیش‌ساخته است؛ خودِ وجودِ چنین آموزشی، اعترافی به پوچیِ مشروعیتِ ادعاشده بود. - پوششِ بحران‌ها — از زلزله بم تا سفرهای خامنه‌ای — ثبتِ ژست‌های نمایشی و فاصله‌گیریِ حکمرانی از مردم را به نمایش گذاشت. صحنه‌ها نشان دادند که اولویت دستگاه، مرمت تصویرِ قدرت است نه نجات جان و کرامتِ مردم. پوریا با همان ابزار و مکانیزم‌های پروپاگاندا، تصویری ساخت که نظام از بیانش وحشت دارد — نه به‌خاطرِ تمجید یا دفاع، بلکه چون این تصاویر حقیقتِ زشتِ نظم را بدون مهیا کردنِ پرده‌های فریبنده نشان می‌دهند. او ناخواسته یا آگاهانه، به راویِ سندِ سقوطِ اخلاقی و سیاسیِ یک ساختار تبدیل شد؛ کسی که با هنر و ثبت واقعیت، چهرهٔ منحوسِ نظام را برای تماشاگرانش عریان کرد.