انگلیس یک ، آمریکا صفر !

0
65

بعضی ها مانند آقای حسین باراک اوباما رئیس جمهور دموکرات ایالات متحده، با ژست های دیپلماسی مآبانه، خود و دولت شان را در مقابل یلان دو مجلس سنا و نمایندگان کشور خویش، پاسخگوی همه عواقبی خواهند نمود؛ که بعدها از نتیجه به دست آمده از مذاکرات هسته ای با رژیم آخوندها نصیب شان خواهد شد. اکنون مرادشان این است، تا در رهگذر توافق با سران حکومت آخوندی، برای مهار نمودن فعالیت های اتمی ایشان، ضمن آنکه مدتی طولانی، کارهای تمام خبرگزاری های جهان را، به گزارش های جنجالی نتیجه مذاکرات قرار بدهند. نام نیکوئی هم از کارنامه عملکردهای خود و دولت اش، در دو دوره ریاست جمهوری در آمریکا، در دفتر تاریخ این کشور ثبت نماید!

در این رابطه چقدر موفقیت نصیب وی و همکاران او خواهد شد؛ سخنی است که خیلی هم نیاز به صبر کردن و انتظار کشیدن ندارد. چون در حالی که دو دزد بر سر مالی که به سرقت برده بودند؛ با یکدیگر مشاجره می کردند، و بر سر تقسیم نمودن آن به جان همدیگر افتاده بودند. دزد سوم از این موقعیت به نفع خودش استفاده کرد؛ و جنس دزدیده شده را سرقت کرد و با خود برد!

امروز خبر بسیار مهمی در جهان مخابره شد؛ که مفهوم آن یکباره ضرب المثل ” دو دزد با هم دعوا می کردند، دزد سوم مال شان را زد و برد ” به یادم آمد. خبر مورد نظر مربوط می شد به بازگشائی دوباره دفتر نمایندگی بریتانیای کبیر در ایران. فکر می کنم که این خبر، بسیاری از سیاستمداران برجسته دنیا را هم شگفت زده نموده باشد. زیرا در حالی که مردم گیتی، بی صبرانه منتظر بودند؛ که به زودی پس از به تصویب اکثریت رسیدن، توافق جامع هسته ای در کنگره ایالات متحده و مجلس شورای اسلامی در ایران، خبر افتتاح مجدد سفارت آمریکا در ایران را بشنوند؛ گزارش ناگهانی بازگشائی دوباره سفارت انگلیس در ایران، برق ده فاز را به جان آنها انداخت!

شاید سخنان اخیر خامنه ای، که خیلی محکم و پر صلابت هم بیان نموده بود؛ حاکی از دلگرمی وی به موضوعی بود که امروز خبرش در همه جا انتشار یافت. رهبر جمهوری اسلامی اخیرا گفته است: ” آمریکائی ها می خواهند از توافقی که هنوز نه در ایران و نه در آمریکا تکلیفش و رد یا قبول شدنش معلوم نیست؛ وسیله ای برای نفوذ در ایران بسازند. ما این راه را قاطعانه بسته ایم. و با همه توان بالای خود، اجازه نفوذ اقتصادی، سیاسی ، فرهنگی، و یا حضور سیاسی در ایران را به آمریکائی ها نمی دهیم. ” !

هر رویدادی در این جهان بزرگ، به هر شکل و با هر معیار و یا هر موضوع و هدفی که طرح و اجرا بشود؛ هم موافقانی خواهد داشت و هم مخالفانی، که در بخشی از آن و یا با همه اش، با همدیگر توافق و یا اختلاف نظر داشته باشند. مخصوصا اگر آن امر خاص، کلیت ویژه ای را در بر بگیرد؛ تا جائی که طیف وسیعی از دنیا و ساکنان آن را هم، مشمول شرایط مثبت یا منفی خودش بنماید؛ مدت های طولانی، بیشتر مباحث مربوط به آن، در میان همگان جاری و مطرح می ماند. این وضعیت تا زمانی ماندگار است، که موافقان و مخالفان آن مسأله، ناگهان با امر تازه ای مواجه بشوند؛ که همه موضوعی که آنها بر سر آن به مشاجره لفظی پرداخته بودند؛ را تحت الشعاع خودش قرار بدهد!

به دلیل اهمیت زیادی، که موضوع مذاکرات هسته ای جمهوری اسلامی با ۱+۵ در اجتماع جهانی یافته است؛ قابل پیش بینی بود، که این مورد نیز موافقان و مخالفان خودش را داشته باشد. در باب مذاکرات هسته ای پنج به علاوه یک با مذاکره کنندگان از سوی آخوندها، و نتیجه حاصله از آن نیز چنین اختلاف نظرها و یا توافقاتی پدید آمده است. با آنکه بررسی آنها هیچ لزومی نداشته و ندارد؛ اما برخی از دیدگاه ها، به ویژه نظریات مسؤلان ارشد کشورهای شرکت کننده در این نشست ها، آنقدر جالب توجه هستند، که بررسی آنها خالی از حسن نیست!

نوشتم ” حسن ” ، نه به آن معنی که به توافق رسیدن آنها و نتیجه ای که از آن به دست خواهد آمد؛ و یا دوباره گشائی دفتر نمایندگی پیر استعمار در ایران، در بر گیرنده محسناتی برای مردم ایران و مملکت ما خواهد بود. بلکه ” حسن ” آن در این است، که آن دسته از مردمی در گیتی، به ویژه هم میهنان ما در سراسر جهان، که از چنین رویدادی(به توافق رسیدن آخوندها با ۱+۵ و بخصوص با آمریکا)، اظهار شادمانی و طرب می کردند و می کنند. شاید در اثر شنیدن حرف های روز دوشنبه ۲۶ امرداد ۱۳۹۴ خورشیدی خامنه ای، و در بوق و کرنا رفتن خبر امروز ۲۰ آگوست ۲۰۱۵ میلادی، که بشارت می دادند به زودی سفارت انگلیس در ایران باز گشائی خواهد شد. دست کم چند لحظه بنشینند و با خودشان یک جلسه یک نفره تشکیل بدهند. چرا فقط سه روز پیش از انتشار افتتاح دوباره سفارت انگلیس در ایران، خامنه ای با چنان لحن تندی به آمریکائی ها(که مقصود وی اوباما و هیأت مذاکره کننده از سوی او بودند) می تازد و به آنها چنین اولتیماتوم شدیدی را می دهد؟!

نگوئید، باز هم سخنان ” دائی جان ناپلئونی ” را مطرح می کنیم. خودتان به این امر با دقت بیشتری توجه بفرمائید: ” آفتاب آمد دلیل آفتاب ” زیرا خبر امروز، خود دلیل آشکاری بر پنهانکاری های انگلیسی ها دارد. جز این نیست که در امر سیاست و سیاست گزاری، هیچیک از دولتمردان دنیا، هنوز به گرد پای این کفتار پیر هم نمی رسند. در حالی که همچنان با مذاکره کنندگان همسو بودند و آنها را همراهی می نمودند؛ در خفا با سران حکومت ننگین اسلامی، که ” هم از توبره می خورد و هم از آخور” مراوده های آنچنانی داشته اند. چون که آقای اوباما و همکاران او، طفل نوپای حکومت سلطنتی انگلیسی ها هستند؛ و به قول معروف هنوز بسیار کوچک اند. از خیلی وقت پیش تر، هر یک از این دو کشور، در یک مسابقه سیاست گزاری جهانی شرکت مستمر داشته و دارند. نتیجه به حساب آمده این مسابقه برتری جوئی، فعلا یک به صفر به نفع انگلیسی ها تمام شده است. حال از این پس آمریکائی ها چه هنری از خود نشان خواهند داد؟ خدا آگاه است!

محترم مومنی

مطلب قبلیسرطان جیمی کار‌تر به مغز او سرایت کرد
مطلب بعدیایران ۸ هزار امامزاده دارد
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.