انقلابیون دیروز سوار بر اسب لنگان مشروعه همچنان بر مشروطه وحکومت قانون می تازند، لنگان خرک خویش برانی به چه قیمت؟ بقلم بانو شیدا تهرانی

0
238

خمینی در سخنرانی خود در فروردین ۱۳۴۳ شاه را به عدم رعایت قانون اساسی و متمم آن [اصل دوم متمم قانون اساسی مشروطه: اصل نظارت فقها بر قوانین ] متهم ساخت و با توضیحی روشن به دفاع از جنبه های اسلامی آن پرداخت:

“علمای اسلام با این زدنها، کشتنها، قلدریها، دیکتاتوریها، استبدادها مخالفند؛ این کهنه پرستی است؟ علمای اسلام در صدر مشروطیت، در مقابل استبداد سیاه ایستادند و برای ملت آزادی گرفتند، قوانین جعل کردند، قوانینی که به نفع ملت است، به نفع استقلال کشور است، به نفع اسلام است، قوانین اسلام است؛ این را با خونهای خودشان، با زجرهایی که کشیدند، با بیچارگیهایی که متوجه به آنها شد، گرفتند…  به این متمم قانون اساسی، شما عمل کنید که علمای اسلام در صدر مشروطیت جان دادند برای گرفتن این، و رفع کردن اسارت ملتها؛ شما بنشینید به این قانون اساسی عمل کنی “

“همه دیدید و نسل آتیه خواهد شنید که دست سیاست بازان پیرو شرق و غرب، روحانیون را که اساس مشروطیت را با زحمات و رنجها بنیان گذاشتند از صحنه خارج کردند و روحانیون نیز بازی سیاست بازان را خورده و دخالت در امور کشور و مسلمین را خارج از مقام خود انگاشتند و صحنه را به دست غربزدگان سپردند؛ و به سر مشروطیت و قانون اساسی و کشور و اسلام آن آوردند که جبرانش احتیاج به زمان طولانی دارد.

روحانیون را یکسره از دخالت بر کنار کردند؛ و با توطئه های موذیانه و تبلیغات مسمومِ مُلهم از غرب، که توسط روشنفکران و غرب و شرق زدگان خائن یا نفهم صورت می گرفت، مجلس را در نظر روحانیون و متدینین به گونه ای ساخته بودند که دخالت در انتخابات از معاصی بزرگ و اعانت به ظلم و کفر بود! و روحانیت بکلی از صحنه خارج شد و به انزوا کشیده شد.”

در واقع  کینه خمینی از مشروطه خواهان و شاهان پهلوی به خاطر عدم دخالت دادن روحانیون و پیگیری سیاست ورزی مبتنی بر سکولاریسم در ساختار قدرت در این برهه درخشان تاریخی  بود: “اگر درصدر مشروطه علما آمده بودند در میدان، مومنین آمده بودند، روشنفکرهای متعهد آمده بودند و مسلمان های متعهد آمده بودند و قبضه کرده بودند مجلس را و نگذاشته بودند که دیگران بیایند و مجلس را بگیرند، ما به این روزگار نمی رسیدیم، ما مملکت مان خراب نمی شد، ما عزتمان از بین نمی رفت لکن شیاطینی که در آن وقت بودند، بیخ گوش اینها خوانده اند که شما در سیاست داخل نشوید، سیاست است این، شما را به سیاست چه و آنها باور کردند که خیرخواه هستند “

از زنده یاد احمد کسروی که جنبش مشروطه خواهی را زیسته و تاریخ آن را به دقت گردآوری کرده بود، نقل است که ” ما یک حکومت به آخوندها بدهکاریم”.

کسانی که در تسهیل پرداخت این بدهی به روحانیت در سال ۵۷ از هیچ تلاشی فروگذاری نکردند، امروز به بهانه اصل دوم متمم قانون اساسی مشروطه[نظارت فقها ] ، که هیچگاه اجرا نشد و عملا در نظام سابق به اصلی تزئینی بدل گشته بود و امروز با رای مردم به راحتی نیز قابل اصلاح است (همانطور که برده داری از قانون اساسی آمریکا برداشته شد)، بازگشت به مشروطه را ارتجاع می دانند!

 بدتر از آن مدعی اند چون شاه خود مذهبی بود و دست روحانیون را در سیاست باز گذاشته بود ، آنها [روحانیون] توانستند در انقلاب چیره شوند. باید از مدعیان پرسید اگر چنین بود که شما می‌گویید پس ناله و کینه خمینی از سر چه بود؟ 

انقلاب مشروطه انقلاب قانون در ایران بود.

نهاد پادشاهی در قانون اساسی مشروطه فقط یکی از نهادهای قدرت است که با تحدید آن از مطلقه به مشروط بدل شد. نهادهای دیگر آن سه قوه مجزا، مجلس شورای ملی و  مجلس سنا بودند‌.

طبق قانون اساسی مشروطه قوای مملکت ناشی از ملت است و طریقه استعمال آن را قانون اساسی تعیین میکند. همچنین سلطنت ودیعه ای است که از سوی ملت به شخص پادشاه مفوض شده وهیچ پادشاهی برتخت سلطنت نمی‌تواند جلوس کند مگر این که قبل از تاجگذاری در مجلس شورای ملی حاضر شود با حضور اعضای مجلس شورای ملی و مجلس سنا و هیات وزراء سوگند یاد کند.

کسانی افتخارشان آنست که در دشمنی با مشروطه از خمینی رادیکال تر هستند.  در حالیکه خمینی به دلیل اجرا نشدن اصل دوم متمم قانون، بر علیه مشروطه شورید، آنان به شوریدن علیه کل اصول قانون اساسی مشروطه افتخار میکنند.  در حقیقت با حکومت قانون ، تحدید قدرت و اراده ملت دشمنی دارند. حقیقتا چگونه می‌توانند ادعای پایبندی/باورمندی به دموکراسی داشته باشند؟ دموکراسی بدون قانون یعنی جنگل!

از نظر این افراد دموکراسی وقتی اجرا میشود که قانون اساسی مورد نظر خودشان نوشته و اجرا شود! طبق نظریه این دوستان ما هر ۴۰ سالی باید قانون اساسی جدیدی را اجرا کنیم تا دموکراسی مورد نظرشان برقرار شود!

این افراد اوقات بیکاری و فراغت خود را با نوشتن قانون اساسی پر می کنند و گویا چهل پنجاه قانون اساسی پیشنهادی تا کنون شکسته و بسته شده که تازه از نتایج سحر است!

چگونه میتوان به کسانی که امروز حاضر به پذیرش و توافق بر سر چهارچوب قانون موجود برای دوران گذار نیستند ، اطمینان کرد که پس از فروپاشی جمهوری اسلامی در دوره انتقالی در غیاب دولت و نهادهای قانونی، رفتاری دموکراتیک از خود نشان دهند؟! 

ما مشروطه خواهان  به کسانی که از بابت آینده تضمین میخواهند در حالیکه خود هیچ  آلترناتیو مشخصی نداشته و رقصان در بادند، می گوییم تضمین مشروطه خواهان برای جلوگیری از ایجاد هرج و مرج و بازتولید استبداد، اصول قانون اساسی مشروطه است.

گمان نمی‌کنیم فهمیدن این مطلب چندان دشوار باشد. کسانی که در برابر قانونِ برخاسته از اراده ملت مقاومت میکنند یا نمی فهمند که اگر چنین است وای بر ما که با طناب چنین گمراهانی دوباره به چاه بیافتیم.

یا میفهمند و دشمن قانون اند که اگر چنان است باز هم وای بر ما که با طناب کسانی کژاندیش تر از خمینی دوباره به سیاه چاله بیافتیم.