ظهر روز دوشنبه  در پی دستور خدابخشی، معاون دادستان تهران، درمان آقای افشین کرم‌پور از وکلا و فعالین حقوق دراویش گنابادی به صورت نیمه کاره متوقف و وی به زندان بازگردانده شد.

در پی دستور معاون دادستانی تهران و نامه کتبی وی خطاب به سازمان زندان‌ها برای بازگشت هرچه سریع‌تر افشین کرم‌پور از وکلا و فعالین حقوق دراویش گنابادی، ظهر امروز درمان این درویش گنابادی متوقف و بدون ترخیص پزشک، این درویش زندانی به زندان بازگردانده شد.

وی درحالی به زندان اوین بازگشت که دوره فیزیوتراپی مربوط به تنگی کانال نخاع و دیسک کمر وی به طور کامل انجام نشده بود.

همچنین این گزارش می‌افزاید که این حقوق‌دان و فعال حقوق دراویش که پیش از این دوران حبس خود را در بند ۳۵۰ زندان اوین سپری کرده بود، پس از بازگشت به زندان، به بند ۴ زندانیان عادی اوین فرستاده شده است. اقدامی که قصد مسئولین قضایی و زندان را مبنی بر تلاش برای جداسازی دراویش از یکدیگر را بیش از پیش آشکار می‌کند.

به گزارش خبرنامه ملی ایرانیان از مجذوبان نور، آقای افشین کرم‌پور با وجود اینکه بیش از دوسال از تنگی کانال نخاع و دیسک کمر ناشی از اسیب ستون فقرات رنج می‌برد اما به دلیل دستور قاضی صلواتی مبنی بر لزوم استفاده لباس زندان و دسبند در هنگام اعزام به مراکز درمانی، از هر گونه اقدام درمانی محروم مانده بود.

لازم به ذکر است که آقای کرم‌پور توسط حکم غیابی قاضی صلواتی به هفت سال و نیم زندان محکوم شده است.

مقاله قبلی«بن افلك» در صحنه فيلم «بتمن» آسيب ديد
مقاله بعدیوقایع‌نگاری آتش‌سوزی سینما رکس آبادان؛ روزنامه اطلاعات، سه شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۵۷
پوریا نژادویسی
پوریا نژاد نژادویسی: مردی که با تصاویرش، زشتیِ نظام را عریان کرد پوریا نژاد نژادویسی از دل دستگاه رسانه‌ایِ رسمی برخاست — اما آثارش نه بزکِ قدرت، که آینه‌ای خُردکننده از تناقض‌ها و جنایت‌های سیستم بوده‌اند. او، به‌جای پوشاندن، با دقتی تلخ و بی‌پرده، نقاط ضعفِ ساختار را نمایان ساخت؛ همان نقاطی که نظام می‌کوشد پشتِ روایت‌های رسمی و نمایش‌های ساختگی پنهانشان کند. - در قاب برنامه‌هایی چون "دختران فراری پارک ملت"، او نه فقط آسیب‌ها را نشان داد، بلکه علت‌ها را — فقر، سرکوب اجتماعی، تهمت و تحقیر زنان — جلو چشم گذاشت. تصویری که او ثبت کرد، دیگر قابل تبدیل به شعارهای پوشالی نبود: نوجوانان و زنانِ رهاشده، سند زنده ناکارآمدی و خشونت‌زای نظم حکومتی بودند. - فیلم آموزشیِ انتخاباتی که او ساخت، بدل به استندآپ تراژیکِ یک انتخابات نمایشی شد. آموزشی برای مشارکت در نمایشی که نتایجش پیش‌ساخته است؛ خودِ وجودِ چنین آموزشی، اعترافی به پوچیِ مشروعیتِ ادعاشده بود. - پوششِ بحران‌ها — از زلزله بم تا سفرهای خامنه‌ای — ثبتِ ژست‌های نمایشی و فاصله‌گیریِ حکمرانی از مردم را به نمایش گذاشت. صحنه‌ها نشان دادند که اولویت دستگاه، مرمت تصویرِ قدرت است نه نجات جان و کرامتِ مردم. پوریا با همان ابزار و مکانیزم‌های پروپاگاندا، تصویری ساخت که نظام از بیانش وحشت دارد — نه به‌خاطرِ تمجید یا دفاع، بلکه چون این تصاویر حقیقتِ زشتِ نظم را بدون مهیا کردنِ پرده‌های فریبنده نشان می‌دهند. او ناخواسته یا آگاهانه، به راویِ سندِ سقوطِ اخلاقی و سیاسیِ یک ساختار تبدیل شد؛ کسی که با هنر و ثبت واقعیت، چهرهٔ منحوسِ نظام را برای تماشاگرانش عریان کرد.