افرادی در ایران، گوی سبقت در دنائت را، از داعشی ها هم ربوده اند!

0
143

تردید ندارم، که شنیدن این خبر: ” قطع شدن چهارده اصله درخت، و تخریب بنای تاریخی < سعدآباد > به دستور مسعود سلطانی فر، رئیس سازمان میراث فرهنگی ” نزد کسانی که نسبت به این سرزمین اهورائی، سرشار از عرق ملی و میهن پرستی می باشند؛ بسیار حزن انگیز و ملال آور خواهد بود!

این کار غیرانسانی، که اخیرا درون ایرانی که با حاکمیت رژیم سفاک آخوندهای ضد ایرانی و تازی تبار انجام گرفته است؛ ابتدا به وسیله معاون خدمات شهری شهرداری تهران تأیید شده بود. و تا کنون در همین مدت کم، چندین بار مورد تأیید یا تکذیب تعدادی از مسؤلان مربوطه، و برخی از صاحبنظران نیز قرار گرفته است؛ سرانجام توسط سرهنگ کربلائی، فرمانده یگان حفاظت سازمان میراث فرهنگی حکومت جانیان اسلامی در ایران رسانه ای گردیده، و تردیدها در این رابطه را خاتمه داده است!

بدیهی است که این خبر تأسف بار و خشم انگیز، بتواند هر ایرانی غیرتمند و میهن پرستی را، به شدت اندوهگین و عصبانی نماید. اما اگر افرادی که مدعی ایرانی بودن هستند، و چنین امتیازی برای خودشان را، در بوق و کرناهای متعددی هم نموده و می کنند؛ در این باره هم مانند موارد مشابه دیگر، سکوت اختیار کنند. و از کنار این مورد هم با بی تفاوتی عبور نمایند؟ با پوزش بسیار باید به آنان گفت: ” شما نه تنها ایرانی نیستید؛ بلکه در انسان بودن تان نیز می توان شک کرد.”!

این امر شنیع و ضد میهنی، که توسط مسعود سلطانی فر، رئیس بی وطن و ایران ستیز و نادان سازمان میراث فراهنگی رژیم بی تمدن و اهریمنی آخوندی، دستور شفاهی آن به مأموران سازمان مربوطه داده شده است؛ دل آدمی را به درد می آورد. که یک فرد چقدر باید نسبت به سرزمینی که در آنجا به دنیا آمده، و از آب و خاک آن استفاده می کند؛ بدون هرگونه عرق و احساسات میهنی باشد؟ که نسبت به آن هیچ حساسیتی از خودش نشان دهد. اگر یک جو شعور هم داشته باشد، باید بداند که بیشتر شهرت جهانی مملکتی مانند ایران کهن، به خاطر موجود بودن چنین بناهای ارزشمند تاریخی بوده و هست؟ هرگز به خودش و به هیچ کس دیگری، اجازه به انجام رسانیدن چنین کار ناشایستی را نمی دهد و نخواهد داد!

همه می دانیم، که پس از اشغال شدن آن مملکت باستانی و بی نظیر، به دست آخوندهای کّلاش جمهوری پلید اسلامی، کاخ زیبای سعدآباد به موزه ای مهم تبدیل شده است. دلمان به این خوش بود، که احتمالا اهمیت چنین کاخ های استثنائی و نمونه ای، که در جهان کم نظیر می باشند؛ نزد مردمان صاحب اندیشه و درک، تا چه اندازه باید باشد؛ اما همانطوری که مشاهده می شود، درک کردن و اندیشه نمودن، به ویژه در باره چنین موضوعات مهمی، که بیشتر نقش افتخار برانگیز ملیت فرد را متجلی می سازد. به طور طبیعی نباید توسط این ناانسان تشخیص داده شود. شاهد این امر نیز، آنچه هست که این بی خردان تا کنون بر سر آثار گرانبها و تاریخی میهن ما آورده اند. درست مانند داعشی های وحشی و خون آشام، که به سرزمینی که برای جنایتکاری وارد شدند؛ ابتدا بناهای تاریخی و باستانی آنجا را تخریب کرده اند. شیادان ناانسان این حکومت ملائی و رمالی، چند قدم هم از داعشی ها پیشی گرفته اند. چرا که آنها آثار سرزمین هائی را تخریب می کنند؛ که هیچگونه ادعای مالکیتی نسبت به آنها ندارند. اما مأموران ابله حکومت بی خردان در ایران، چند پله از وحشی های داعشی نیز جلو افتاده اند. چون در ظاهر امر، مدعی ایرانی بودن هستند؛ و در هر موقعیتی از نام بردن از ملت ایران، به نفع خود سودپرست شان سوء استفاده را کرده اند!

اگر به خودمان نیائیم، پس از این هم، از این دست کارهای ضد ایرانی و ضدبشری را، به هر طریق و هر حیله ای که بتوانند عملی خواهند کرد. این گونه از خبرها، که درست بر روی عصب میهن پرستی مردمان وطن پرست ایرانی آسیب می رساند. تأثیرات غم انگیزی می گذارد؛ و آنان را چنان منقلب می نماید، که تا به هر وسیله ای که برای شان امکان پذیر باشد؛ دست کم باید که داد تاریخ ملی خویش را، از چنین بی وطنانی بستانند. مضوعی با این حد از اهمیت، نباید که از جشمان تیزبین ایرانیان میهن پرست، چه در برون و چه در درون مرزهای آن سرزمین اهورائی دور بماند!

فقط کسانی چشمان خویش را بر چنین وقایعی خواهند بست؛ که یا از دسته امت های(نوکران سرسپرده آخوندهای بی سر و پا) باشند. و یا چنان در بیماری بی قید و باری و بی تفاوتی گرفتار گشته باشند؛ که نسبت به مام میهن شان، یک ارزن غیرت هم برای شان نمانده است!

محترم مومنی

مطلب قبلیدستور ممانعت پخش آثار فرهاد از صداوسیما
مطلب بعدیداعش گروهی تروریستی است و پ. ک. ک. گروهی چریکی؛ البته که از نظر حکومت ترکیه آن دو با هم فرق می کنند
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.