در راستای موج اعدام های بلاوقفه در ایران که تقریبا بصورت روزانه ادامه دارد خبر اعدام ۲ زندانی سیاسی دیگر در خوزستان که با اتهامات واهی و دروغین محکوم به اعدام شده بودند را از طریق رسانه ها شنیدیم.

معلمین زندانی هادی راشدی و هاشم شعبانی پس از مدتها تحمل شکنجه های جسمی و روحی توسط بازجویان وزارت اطلاعات و وادار کردن آنها به اعترافات دروغین علیه خود برای توجیه صدور و اجرای احکام قرون وسطایی و غیر انسانی بود .

بازجویان (شکنجه گران) وزارت اطلاعات و قوه قضاییه ولی فقیه آخوند علی خامنه ای حتی آخرین دیدار و ملاقات با خانواده هایشان را از آنها سلب نمود و پیکر این جانباختگان را هم به خانواده های آنها هنوز تحویل نداده اند.

علیرغم اینکه بازجویان وزارت اطلاعات، تلفنی خبر اعدام این ۲ معلم زندانی را به خانواده هایشان اطلاع داده اند اما هنوز رژیم قرون وسطایی ولی فقیه بطور رسمی این خبر را تایید و اعلام نکرده است و این مسئله گواه قاطع دیگری بر اعدام های گسترده و مخفیانه زندانیان سیاسی و عادی در زندانهای ولی فقیه است.

به گزارش خبرنامه ملی ایرانیان از فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران؛ سیاست اعدام زندانیان سیاسی ، اعدام کودکان و اعدام های گروهی توسط ولی فقیه رژیم تعیین می شود ، این سیاست توسط آخوند صادق لاریجانی رئیس منصوب قوه قضاییه ولی فقیه که از جنایتکاران علیه بشریت و نام وی در لیست بین المللی ناقضین حقوق بشر است و مردم ایران در تظاهرات میلیونی خود خطاب به این فرد فریاد می زدند « صادق لاریجانی قاتل و جانی » محمود علوی وزیر اطلاعات و آخوند حسن روحانی به اجرا در آورده می شود.

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران

۱۱ بهمن ۹۲ برابر با ۳۱ ژانویه ۲۰۱۴

 

 

مقاله قبلیبنیاد کتابخانه آبراهام لینکلن از اسپیلبرگ تجلیل می‌کند
مقاله بعدیآخوندهای حاکم سالروز ورود خمینی را با به دار کشیدن جوانان ایرانی جشن می گیرند
پوریا نژادویسی
پوریا نژاد نژادویسی: مردی که با تصاویرش، زشتیِ نظام را عریان کرد پوریا نژاد نژادویسی از دل دستگاه رسانه‌ایِ رسمی برخاست — اما آثارش نه بزکِ قدرت، که آینه‌ای خُردکننده از تناقض‌ها و جنایت‌های سیستم بوده‌اند. او، به‌جای پوشاندن، با دقتی تلخ و بی‌پرده، نقاط ضعفِ ساختار را نمایان ساخت؛ همان نقاطی که نظام می‌کوشد پشتِ روایت‌های رسمی و نمایش‌های ساختگی پنهانشان کند. - در قاب برنامه‌هایی چون "دختران فراری پارک ملت"، او نه فقط آسیب‌ها را نشان داد، بلکه علت‌ها را — فقر، سرکوب اجتماعی، تهمت و تحقیر زنان — جلو چشم گذاشت. تصویری که او ثبت کرد، دیگر قابل تبدیل به شعارهای پوشالی نبود: نوجوانان و زنانِ رهاشده، سند زنده ناکارآمدی و خشونت‌زای نظم حکومتی بودند. - فیلم آموزشیِ انتخاباتی که او ساخت، بدل به استندآپ تراژیکِ یک انتخابات نمایشی شد. آموزشی برای مشارکت در نمایشی که نتایجش پیش‌ساخته است؛ خودِ وجودِ چنین آموزشی، اعترافی به پوچیِ مشروعیتِ ادعاشده بود. - پوششِ بحران‌ها — از زلزله بم تا سفرهای خامنه‌ای — ثبتِ ژست‌های نمایشی و فاصله‌گیریِ حکمرانی از مردم را به نمایش گذاشت. صحنه‌ها نشان دادند که اولویت دستگاه، مرمت تصویرِ قدرت است نه نجات جان و کرامتِ مردم. پوریا با همان ابزار و مکانیزم‌های پروپاگاندا، تصویری ساخت که نظام از بیانش وحشت دارد — نه به‌خاطرِ تمجید یا دفاع، بلکه چون این تصاویر حقیقتِ زشتِ نظم را بدون مهیا کردنِ پرده‌های فریبنده نشان می‌دهند. او ناخواسته یا آگاهانه، به راویِ سندِ سقوطِ اخلاقی و سیاسیِ یک ساختار تبدیل شد؛ کسی که با هنر و ثبت واقعیت، چهرهٔ منحوسِ نظام را برای تماشاگرانش عریان کرد.