بنا به گزارشات رسیده روز شنبه ۲۲ فروردین ماه حداقل ۲ زندانی از بندهای ۶ و ۷ زندان مرکزی زاهدان به دار آویخته شدند.

یکی از ۲ زندانی که صبح روزشنبه اعدام شد از اتباع افغانستان می باشد.

اسامی ۲ زندانی که صبح روز شنبه به دار آویخته شدند به قرار زیر می باشد:

۱ ـ زندانی محمد نوری ۲۵ ساله  از اهالی هرات کشور افغانستان که در بند ۶ زندان مرکزی زاهدان زندانی بود.

۲ـ زندانی هاتف براهویی ۳۵ ساله که در بند ۷ زندان مرکزی زاهدان زندانی بود.

این ۲ زندانی به اتهام داشتن مواد مخدر اعدام شدند ولی از آنجایی که روند حقوقی این زندانیان غیر شفاف و مخفی است و حق دفاع از خود را ندارند و معمولا در آگاهی هر شهرستان تحت شدیدترین شکنجه های جسمی و روحی قرار می گیرند تا اتهامات وارد شده را بپذیرند، بنابراین اتهاماتی که  به آنها نسبت داده شده  قابل اثبات نیست . بیش از ۹۷ در صد اعدام ها در این زندان بصورت مخفیانه صورت گرفته و رسانه های حکومتی آن را اعلام نمی کنند.

به گزارش خبرنامه ملی ایرانیان از فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران؛ سیاست اعدام ها توسط آخوند علی خامنه ای ولی فقیه رژیم گرفته می شود و توسط قوه قضاییه تحت عنوان احکام قضایی صادر و به اجرا در آورده می شود. افرادی که تحت عنوان قاضی احکام اعدام را در هر استان صادر می کنند افرادی فاسد و رشوه گیر می باشند.این افراد برای تبرئه هر زندانی که خود، آنها را محکوم به اعدام نموده اند ارقام نجومی بیش از ۱۰۰ میلیون تومان تقاضا می کنند در صورت پرداخت فرد آزاد می گردد و در غیر این صورت او را اعدام می کنند . این یک روند سیستماتیک در تمامی دادگاه های رژیم ولی فقیه است.

مقاله قبلیپیروزی ایران برابر ترکیه در دومین گام جام جهانی کشتی آزاد
مقاله بعدیتوئیتر العالم توسط هکر های سعودی هک شد
پوریا نژادویسی
پوریا نژاد نژادویسی: مردی که با تصاویرش، زشتیِ نظام را عریان کرد پوریا نژاد نژادویسی از دل دستگاه رسانه‌ایِ رسمی برخاست — اما آثارش نه بزکِ قدرت، که آینه‌ای خُردکننده از تناقض‌ها و جنایت‌های سیستم بوده‌اند. او، به‌جای پوشاندن، با دقتی تلخ و بی‌پرده، نقاط ضعفِ ساختار را نمایان ساخت؛ همان نقاطی که نظام می‌کوشد پشتِ روایت‌های رسمی و نمایش‌های ساختگی پنهانشان کند. - در قاب برنامه‌هایی چون "دختران فراری پارک ملت"، او نه فقط آسیب‌ها را نشان داد، بلکه علت‌ها را — فقر، سرکوب اجتماعی، تهمت و تحقیر زنان — جلو چشم گذاشت. تصویری که او ثبت کرد، دیگر قابل تبدیل به شعارهای پوشالی نبود: نوجوانان و زنانِ رهاشده، سند زنده ناکارآمدی و خشونت‌زای نظم حکومتی بودند. - فیلم آموزشیِ انتخاباتی که او ساخت، بدل به استندآپ تراژیکِ یک انتخابات نمایشی شد. آموزشی برای مشارکت در نمایشی که نتایجش پیش‌ساخته است؛ خودِ وجودِ چنین آموزشی، اعترافی به پوچیِ مشروعیتِ ادعاشده بود. - پوششِ بحران‌ها — از زلزله بم تا سفرهای خامنه‌ای — ثبتِ ژست‌های نمایشی و فاصله‌گیریِ حکمرانی از مردم را به نمایش گذاشت. صحنه‌ها نشان دادند که اولویت دستگاه، مرمت تصویرِ قدرت است نه نجات جان و کرامتِ مردم. پوریا با همان ابزار و مکانیزم‌های پروپاگاندا، تصویری ساخت که نظام از بیانش وحشت دارد — نه به‌خاطرِ تمجید یا دفاع، بلکه چون این تصاویر حقیقتِ زشتِ نظم را بدون مهیا کردنِ پرده‌های فریبنده نشان می‌دهند. او ناخواسته یا آگاهانه، به راویِ سندِ سقوطِ اخلاقی و سیاسیِ یک ساختار تبدیل شد؛ کسی که با هنر و ثبت واقعیت، چهرهٔ منحوسِ نظام را برای تماشاگرانش عریان کرد.