صبح پنجشنبه ۲۸ فروردین ماه در یک اعدام گروهی و قرون وسطایی ۴ زندانی در زندان مرکزی بندرعباس به دار آویخته شدند.

روز چهارشنبه ۵ زندانی زندان مرکزی بندرعباس جهت اجرای حکم ضد بشری اعدام به سلولهای انفرادی منتقل شدند که حکم اعدام یکی از آنها ۲ دقیقه بعد از به دارآویخته شدن، به تعویق افتاد .این زندانی فلک ناز مرادی نام دارد وی۶۰ ساله و ۱۸ سال است که در زندان بسر می برد .

این زندانی هم اکنون در شرایط بسیار وخیم در بهداری زندان نگهداری می شود. حکم ضد بشری اعدام ۴ زندانی دیگر به اجرا گذاشته شد که ۳ تن از آنها در هنگام بازداشت زیر ۱۸ سال بودند .

اسامی این ۴ زندانی عبارتند از:

۱ـ ضرغام جهانگیری ۲۷ ساله که ۵ سال در زندان بندرعباس بسر می برد.

۲ـ احمد رحیمی ۲۱ ساله وی ۴ سال در زندان بسر می برد و هنگام بازداشت ۱۷ سال سن داشت.

۳ـ علی فولادی ۲۲ ساله و ۶ سال در زندان بسر می برد. وی هنگام بازداشت ۱۶ ساله بود.

۴ـ علی شریفی ۲۹ ساله و ۱۵ سال در زندان بسر می برد وی هنگام بازداشت ۱۴ سال سن داشت.

از طرفی دیگر روز پنجشنبه ۲۱ فروردین ماه نیز یک زندانی بنام امید میرشکاری ۲۲ ساله در زندان مرکزی بندرعباس به دار آویخته شد.

به گزارش خبرنامه می ایرانیان از فعالین حقوق بشر و دموکراسی در ایران اعدام های جمعی زندانیان که ۳ تن از آنها هنگام بازداشت زیر ۱۸ سال سن داشتند را به عنوان جنایت علیه بشریت محکوم می کند و از کمیسر عالی حقوق بشر و سایر مراجع بین المللی برای پایان دادان به موج جدید اعدام ها در ایران خواستار ارجاع پرونده جنایت علیه بشریت رژیم ولی فقیه آخوند علی خامنه ای و سایر آخوندهای همدست وی به دادگاه بین المللی کیفری است.

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران

۲۸ فروردین ۱۳۹۲ برابر با۱۷ آوریل ۲۰۱۴

گزارش فوق به سازمانهای زیر ارسال گردید

کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد

گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد

گزارشگر ویژه اعدام سازمان ملل متحد

سازمان عفو بین الملل

مقاله قبلیفن آوری های جديد و حفظ ميراث فرهنگی ايتاليا
مقاله بعدیمدیر صحنه آرایی سریال توقیف شدۀ “سرزمین کهن” از ایران خارج شد
پوریا نژادویسی
پوریا نژاد نژادویسی: مردی که با تصاویرش، زشتیِ نظام را عریان کرد پوریا نژاد نژادویسی از دل دستگاه رسانه‌ایِ رسمی برخاست — اما آثارش نه بزکِ قدرت، که آینه‌ای خُردکننده از تناقض‌ها و جنایت‌های سیستم بوده‌اند. او، به‌جای پوشاندن، با دقتی تلخ و بی‌پرده، نقاط ضعفِ ساختار را نمایان ساخت؛ همان نقاطی که نظام می‌کوشد پشتِ روایت‌های رسمی و نمایش‌های ساختگی پنهانشان کند. - در قاب برنامه‌هایی چون "دختران فراری پارک ملت"، او نه فقط آسیب‌ها را نشان داد، بلکه علت‌ها را — فقر، سرکوب اجتماعی، تهمت و تحقیر زنان — جلو چشم گذاشت. تصویری که او ثبت کرد، دیگر قابل تبدیل به شعارهای پوشالی نبود: نوجوانان و زنانِ رهاشده، سند زنده ناکارآمدی و خشونت‌زای نظم حکومتی بودند. - فیلم آموزشیِ انتخاباتی که او ساخت، بدل به استندآپ تراژیکِ یک انتخابات نمایشی شد. آموزشی برای مشارکت در نمایشی که نتایجش پیش‌ساخته است؛ خودِ وجودِ چنین آموزشی، اعترافی به پوچیِ مشروعیتِ ادعاشده بود. - پوششِ بحران‌ها — از زلزله بم تا سفرهای خامنه‌ای — ثبتِ ژست‌های نمایشی و فاصله‌گیریِ حکمرانی از مردم را به نمایش گذاشت. صحنه‌ها نشان دادند که اولویت دستگاه، مرمت تصویرِ قدرت است نه نجات جان و کرامتِ مردم. پوریا با همان ابزار و مکانیزم‌های پروپاگاندا، تصویری ساخت که نظام از بیانش وحشت دارد — نه به‌خاطرِ تمجید یا دفاع، بلکه چون این تصاویر حقیقتِ زشتِ نظم را بدون مهیا کردنِ پرده‌های فریبنده نشان می‌دهند. او ناخواسته یا آگاهانه، به راویِ سندِ سقوطِ اخلاقی و سیاسیِ یک ساختار تبدیل شد؛ کسی که با هنر و ثبت واقعیت، چهرهٔ منحوسِ نظام را برای تماشاگرانش عریان کرد.