حمیدرضا مرادی و مصطفی دانشجو از وکلا و فعالان حقوق دراویش در بند ۳۵۰ زندان اوین در یک حرکت اعتراضی، با وجود اوضاع نامناسب جسمی، از ادامه مصرف دارو خودداری کرده اند.

روز سه شنبه مسئول قضایی و دادیار ناظر زندان، طی نامه‌ی پزشکان را به تعویض بیمارستان مرکز قلب به مرکز درمانی غیرتخصصی شهدای تجریش ملزم کرده و با وجود اینکه پزشکان معالج اجازه ترخیص این دو را ندادند، باز هم در انتقال آنها توسط مسئولین امنیتی-قضایی پا فشاری شد.

در‌‌ همان روز از انتقال افشین کرم‌پور از دیگر دراویش زندانی نیز با وجود درد شدید دیسک کمر به بیمارستان ممانعت می‌شود، وخامت حال وی تا حدی بود که دراویش دیگر محبوس در بند ۳۵۰ برای پیگیری وضعیت و انتقال وی دست به تحصن زدند.

این دو عامل سبب شد که حمیدرضا مرادی و مصطفی دانشجو نیز در اعتراض به روند دخالت مسئولین امنیتی-قضایی در امور درمانی دراویش زندانی به زندان بازگردند و اکنون نیز اعتراض خود را با عدم استفاده از دارو ادامه داده‌اند.

مصطفی دانشجو و حمید مرادی قبل از بازگشت به زندان در بیمارستان مرکز قلب بستری بوده و به ترتیب در نوبت آنژیوگرافی و عمل جراحی عروق قرار داشتند، این دو درویش سه ماه به درخواست پزشکان در انتظار صدور مجوز اعزام به مرکز قلب، در بیمارستان شهدای تجریش به خاطر عدم امکانات تخصصی درمانی مرتبط به بیماری آنها، بلاتکلیف بستری بودند.

هفته آتی برای حمیدرضا مرادی وقت عمل عروق تعیین شده بود، وی از گرفتگی شدید عروق منتهی به پا رنج می‌برد، پزشکان بار‌ها قطعی هر دو پا را از عواقب تاخیر در درمان وی اعلام کردند.

به گزارش خبرنامه ملی ایرانیان از مجذوبان نور؛ مصطفی دانشجو نیز که از بیماری شدید تنفسی رنج می‌برد، اخیرا در زندان دچار آ-ریتمی قلبی شده بود که تا قبل از بازگشت به زندان، زیر نظر پزشکان مراحل آزمایشات و تشخیص را سپری می‌کرد.

مقاله قبلیتغيير و اصلاح در اينجا و آنجاي خاورميانه؛ مصر همچنان اميد اعراب
مقاله بعدینیاگارای ایران در سرپل ذهاب
پوریا نژادویسی
پوریا نژاد نژادویسی: مردی که با تصاویرش، زشتیِ نظام را عریان کرد پوریا نژاد نژادویسی از دل دستگاه رسانه‌ایِ رسمی برخاست — اما آثارش نه بزکِ قدرت، که آینه‌ای خُردکننده از تناقض‌ها و جنایت‌های سیستم بوده‌اند. او، به‌جای پوشاندن، با دقتی تلخ و بی‌پرده، نقاط ضعفِ ساختار را نمایان ساخت؛ همان نقاطی که نظام می‌کوشد پشتِ روایت‌های رسمی و نمایش‌های ساختگی پنهانشان کند. - در قاب برنامه‌هایی چون "دختران فراری پارک ملت"، او نه فقط آسیب‌ها را نشان داد، بلکه علت‌ها را — فقر، سرکوب اجتماعی، تهمت و تحقیر زنان — جلو چشم گذاشت. تصویری که او ثبت کرد، دیگر قابل تبدیل به شعارهای پوشالی نبود: نوجوانان و زنانِ رهاشده، سند زنده ناکارآمدی و خشونت‌زای نظم حکومتی بودند. - فیلم آموزشیِ انتخاباتی که او ساخت، بدل به استندآپ تراژیکِ یک انتخابات نمایشی شد. آموزشی برای مشارکت در نمایشی که نتایجش پیش‌ساخته است؛ خودِ وجودِ چنین آموزشی، اعترافی به پوچیِ مشروعیتِ ادعاشده بود. - پوششِ بحران‌ها — از زلزله بم تا سفرهای خامنه‌ای — ثبتِ ژست‌های نمایشی و فاصله‌گیریِ حکمرانی از مردم را به نمایش گذاشت. صحنه‌ها نشان دادند که اولویت دستگاه، مرمت تصویرِ قدرت است نه نجات جان و کرامتِ مردم. پوریا با همان ابزار و مکانیزم‌های پروپاگاندا، تصویری ساخت که نظام از بیانش وحشت دارد — نه به‌خاطرِ تمجید یا دفاع، بلکه چون این تصاویر حقیقتِ زشتِ نظم را بدون مهیا کردنِ پرده‌های فریبنده نشان می‌دهند. او ناخواسته یا آگاهانه، به راویِ سندِ سقوطِ اخلاقی و سیاسیِ یک ساختار تبدیل شد؛ کسی که با هنر و ثبت واقعیت، چهرهٔ منحوسِ نظام را برای تماشاگرانش عریان کرد.