اشک ها و لبخند ها !

0
76

برخی از ما، یا کتاب ” اشکها و لبخندها ” را خوانده ایم؛ و یا فیلمهای زیادی که از موضوع این کتاب اقتباس و تولید شده اند را دیده ایم. در این آثار دیداری و نوشتاری، قهرمانان داستان به طور مکرر و بر اثر اتفاق افتادن رویدادهای متضادی، گاهی شادمان می گشتند؛ و زمانی نیز غمگین می شدند. البته لحظاتی که قهرمانان فیلم یا کتاب مورد نظر، ناگزیرند که بخندند یا اشک بریزند؛ کاملا با شادمانی یا انوده گین شدن آنها مناسبت منطقی دارند. اما در جریان زندگی های معمولی انسان های فراوانی، موضوعاتی پیش می آیند؛ که ایشان در هنگامی که باید بخندند اشک می ریزند. برعکس زمانی که باید در ارتباط با مورد خاصی گریه بکنند می خندند!

اما اشخاص صاحبنامی هم وجود دارند؛ که در هر دو شرایط خوب یا بد، لبخندهای نمکینی بر روی لبهای خویش می نشانند. اینگونه، چنین افرادی تلاش می کنند؛ که مخاطبان خودشان، یا کسانی را که در انتظار واکنش آنها نسبت به یک موضوع مهم می باشند؛ را در برزخ خماری از ندانستن واکنش واقعی لبخند زدن خودشان قرار بدهند. از جمله لبخندهای مشهور در ماههای اخیر، تبسم های موذیانه محمدجواد ظریف وزیر امور خارجه رژیم آخوندی، و کاترین اشتون نماینده اتحادیه اروپا، در برابر خبرنگارانی است؛ که پس از انجام شدن یکی دیگر از نشست های مربوط به مذاکرات اتمی جمهوری اسلامی ، با این دو فرد مصاحبه می کنند!

به ویژه لبخندهای معنا دار وزیر امور خارجه حکومت ملاهاست؛ که با تبسم های مصنوعی خویش، سعی دارد که ژست برنده بودن خود و اکیپ همراهش در این نشستها را بگیرد. تا با این روش، تبحر سیاسی خودش در رابطه با پیش بردن اهداف سران حکومت شان را، به نظر رهبر و رئیس جمهور و بقیه همکاران خویش برساند؛ و خیال شان را از بابت پیشرفت مذاکرات به نفع خود و رژیم شان را به آنان بشارت بدهد!

ظاهرا وی فراموش نموده، که نمایندگان ارشد حکومت شان در مذاکرات اتمی پیشین ایشان با گروه پنج به علاوه یک، از آغاز تا به حال، از همین شیخ حسن روحانی رئیس جمهور کنونی حکومت گرفته، تا علی لاریجانی و سعید جلیلی، در بیشتر مواقع خیلی جدی تر از خود او در جلسات شرکت می کردند؛ و بعضی اوقات از ایشان موفق تر نیز بودند. آنها هم نمی دانستند چه موقعی لبخند بزنند یا در ارتباط با کدام مورد ناامید کننده ای اشک بریزند!

در مورد محمد جواد ظریف، موضوعات متفاوت تری در مذاکرات اخیر مطرح شده و می شوند؛ که موجب می گردند وی حتی به اندازه سه نماینده ارشد پیش از خودش هم به حل شدن آن کمکی نکرده است. بلکه نمایندگان مجلس آخوندی، از جمله مهدی کوچک زاده نماینده تهران، در سخنانی که بیان نموده از شکست خوردن گروه مذاکره کننده جمهوری اسلامی در جلسات اخیر این نشستها گفته، مهدی کوچک زاده در پاسخ خبرنگار مهر تأکید کرده؛ از سخنان مسؤلین داخلی و خارجی به این نتیجه رسیده؛ که توافقنامه با بن بست مواجه شده، و نمایندگان مذاکره کننده از سوی رژیم در آن شکست خورده اند!

تمام لبخندهای بی معنا ولی در حقیقت موذیانه محمدجواد ظریف، طی مسؤلیت ایشان در این مذاکرات، به اندازه یک بار گریستن وی در مقابل سید علی خامنه ای، ارزش سیاسی نداشته و ندارند. تنها نتیجه منطقی که مورد مثبتی را ارائه نماید؛ آگاهی یافتن مردم میهن مان، از شگردهای برخاسته از هزارروئی های سران این رژیم بی کفایت است؛ که به خود بیایند؛ و بیش از این فریب کردار و گفتار عوامفریبانه حکومت شارلاتان پرور جمهوری ننگین اسلامی را نخورند. و اجازه ندهند که تا اینهمه امکانات مملکت شان، به دست مشتی آخوند حکومتی بی لیاقت و ناکارآمد، نابود نشوند و به باد فنا دچار نگردند!

محترم مومنی

 

 

مطلب قبلیصبح فردا (سه‌شنبه) ۲۶ فروردین ماه قرار است زندگی یک جوان به پایان برسد؛ قراری که می‌شود با مهربانی یک پدر و مادر، فراموش شود.
مطلب بعدیبرنامه «نود» واسطه آشنایی با قهرمانانی جدید شد
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.