استفاده مطلوب از ” جشن مشروطیت ” !

0
210

برگزاری مراسم تحلیف دوره دوم ریاست جمهوری حسن روحانی، که می خواهند آن را در روز شنبه چهاردهم امرداد ۱۳۹۶ خورشیدی، برابر با سالگرد ” جشن مشروطیت ” در ایران به انجام برسانند. عملکردی موذیانه، و تلاش بیهوده ای از سوی دشمنان ایران و ایرانی است؛ تا که از انجام پذیرفتن برگزاری برخی از مراسم خصوصی جشن مشروطیت، که همه ساله توسط بعضی از میهن پرستان درون کشورمان در داخل مملکت به اجرا گذاشته می شوند جلوگیری نمایند؛ و در کمرنگ نشان دادن آن، که یکی از افتخارات ملی ما ایرانیان به شمار می آید؛ موارد مذهبی حقیرانه شان را، بر مفاخر ملی ما برتری بدهند. تا که بیش از پیش بتوانند؛ سودجوئی های دشمنانه شان در این کهندیار را، به نفع خود و حکومت پوشالی و رو به زوال شان رقم بزنند!

 چنان که در خبرها آمده است؛ دولت بی کفایت حکومت پلید اسلامی، مقرر نموده که روز شنبه چهاردهم امرداد امسال، تهران را تعطیل رسمی اعلام کنند؛ تا قرارگاه ثارالله سپاه تهران، که مسؤلیت حفظ امنیت مجلس شورای اسلامی و همه تهران بزرگ را بر عهده گرفته، بدون کم ترین اشکالی بتواند این مهم را به اجرا بگذارد؛ و نزد میهمان های خارجی که برای مراسم تحلیف حسن روحانی دعوت شده اند سربلند و آبرومند باشند. البته اگر آبروئی داشته باشند؟ و اگر داعشی های داخلی که از خودشان هستند؛ به ایشان چنین فرصتی را بدهند و مجلس و نواحی اطراف آن و همه تهران را، با حملات تروریستی خودشان از امنیت خارج نسازند؟!

ضرب المثلی غربی می گوید: ” اگر هوش ایرانی و دقت ژاپنی را با همدیگر تلفیق کنید؛ زمام اختیار همه جهان در دست تان خواهد بود. ” ! بد نیست که خودمان هم، به دیدگاه هائی که بیگانگان نسبت به ما و توانائی های مان دارند باور داشته باشیم. بر همین اساس، خدمت هم میهنان عزیزم عرض می کنم: اگر به واقع میهن تان را دوست می دارید؟ اگر به راستی از این قوم تازی تبار و اهریمن صفت، که بر شما و سرزمین اهورائی تان چیره شده اند نفرت دارید؟ اگر به درستی در صدد نجات دادن خود و میهن تان از یوغ اسارت حکومت استبدادی آخوند و ملا می باشید؟ از آنچه که در همین روز چهاردهم امرداد در سال ۱۲۸۵ خورشیدی در کشورتان رخ داده بیآموزید. و با یک حرکت جانانه بر دشمنان اشغالگر میهن تان بتازید؛ و همه آنچه که هستند و آنچه که دارند را، تحت الشعاع برنامه یورشی بی نظیر قرار بدهید؛ تا آرمان سی و هشت ساله ویران سازی کاخ ستم رژیم سفاک و شقاوت پیشه اسلامی در سرزمین باستانی تان را تحقق ببخشید!

همیشه از آفریدگارمان خواسته ایم، که دشمنان ما و مملکت مان را از نادان ها قرار بدهد. گوئی که برگزاری مراسم سوگند یاد نمودن حسن روحانی، جهت پذیرفتن مسؤلیت های مترتب بر پست ریاست جمهوری رژیم فاسد و مفلوک شان، که وی برای دومین بار بر این مسند  قرار می گیرد؛ که ظاهرا در روز شنبه چهاردهم امرداد(شنبه پیش رو) ، که مصادف با ” جشن مشروطیت ” در ایران است برگزار می گردد. یکی از همان بلاهت های دشمنان نادان ما است؛ که در نخستین روز هفته، شهر بزرگی مانند پایتخت را نیز تعطیل رسمی نموده اند. که تا بتوانند با طیب خاطر حفظ امنیت آن را در دست داشته باشند. اما ما به عنوان ملت میهن پرست ایران، اتفاقا در همین روز آرام، که همه کارمندان و کارگران ساکن در تهران، به سر کار نمی روند و تعطیل می باشند. بایستی که برای ستاندن حقی که سی و هشت سال و پنج ماه از دست مان درآورده اند. با اتحاد و همبستگی کامل، دست در دست همدیگر، همه خیابان های تهران را اشغال نمائیم. و در آشفته بازار اختلافات میان دشمنان مان، آنچه را که می بایست سه دهه پیش به انجام می رساندیم؛ اکنون عملی نمائیم!

چنان کنیم که خبر شورش مردم ایران به حکومت ضد بشری و اشغالگر اسلامی، آن هم در روز جشن مشروطیت، حتی به درون محل برگزاری تحلیف ریاست جمهوری دوره دوازدهم هم برسد. تا میهمان های خارجی رژیم بدنهاد آخوندی، که جهت شرکت در برنامه مهم تحلیف رئیس جمهور(مهم از نظر حکومت)، که به همراه خبرنگاران خودشان به ایران خواهند رفت. نیز دریابند، که میزان انزجار و تنفر مردم میهن پرست ایران از این دیو صفتان تا چه حد است؟ و این خبر را به سراسر دنیا منتقل نمایند!

در شرایطی که دولت و سپاه مشغول برگزاری هر چه بهتر و با شکوه تر و امن تر این مراسم می باشند؛ و نسبت به میهمان های شان هم دارای مسؤلیت مراقبت از آنها و حفظ جان و تندرستی شان می باشند. دست و پای خود را گم کنند؛ تا هم موجب بر هم خوردن مراسم مربوطه بشود؛ و هم به خاطر حفظ جان این میهمان های خارجی، هم وقت و هم امکانات و نیروی انسانی کافی نداشته باشند. تا بر مردم به پا خاسته ایران بشونرند. و نتوانند خطر زیادی برای آنها فراهم بیآورند!

محترم مومنی

مطلب قبلیآیا عربستان به رسانه های روسی رشوه پرداخت می کند ؟ فرامرز دادرس، کارشناس اطلاعاتی
مطلب بعدیدر پشت پرده تحولات کاخ سفید چه می گذرد؟! اینک حقیقتاً به سطح نگران کننده ای رسیده است
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.