استفاده ابزاری از زنان، خیانتی آشکار به ملت ایران است!

0
209

 درون هر جامعه از هر ملیتی، مردان و زنان اجتماع ایشان در پست های گوناگون اجتماعی نقش آفرینی می کنند. ایفای رلهای اجتماعی مردم یک جامعه، به استناد قانون مدنی آن کشور مشخص گشته، و ایشان را در مشاغل مورد نظرشان به فعالیت وا می دارد. بدیهی است هر فردی که در پایگاه اجتماع جلوه ای از یک پیشه منطبق با شرایط جامعه را به نمایش می گذارد؛ در آن زمینه تحصیلات و تخصص لازم را داشته باشد. ویژه آنکه در بیشتر مواقع، برخی از مشاغل اجتماعی یک جامعه، بدون دارا بودن تجربه کافی در آن، بازدهی مناسب و خوبی را ثمر نخواهد داد؛ و هیچگونه نتیجه مثبتی را به بار نخواهد آورد. به همین منظور توسط مسؤلان آموزش متوسطه و آموزش عالی در هر مملکتی، رشته های تخصصی تحصیلی گوناگونی را در مراکز آموزشی کشورشان پیش بینی می کنند؛ و ورود به میدان آموختن آنها را جهت دسترسی متقاضیان قابل استفاده و مهیا می نمایند.

مشاغلی هم هستند که نیاز چندانی به داشتن تخصص های لازم را ندارند؛ و هر کسی با هر معلومات و سوادی قادر است که در این حرفه ها خدمت بکند. اصطلاحا این نوع از پیشه های اجتماعی در جایگاه پائین تری نسبت به بقیه مشاغل قرار دارند؛ و فقط کسانی سراغ چنین کارهائی می روند، که سواد و تجربه کافی برای انجام دادن رده های بالاتر شغلی در جامعه شان را ندارند و نیاموخته اند.

در میان پیشه های سطح بالا و سطح پائین جامعه، شغلهای کاذب زیادی هم وجود دارند؛ که هر کسی به سراغ شان نمی رود. یکی از مشاغل تحقیر آمیز در جامعه کنونی میهن ما، که در اشغال بدترین حکومت موجود در دنیا گرفتار آمده است؛ تن فروشی شرعی با عنوان ” صیغه = ازدواج موقت ” زنان شاغل در این حرفه خفت بار است؛ که ناچار بایستی با مردانی که جسم ایشان را برای مدتی معین اجاره می کنند به سر ببرند!

اینگونه از ازدواج در جامعه ما تازگی ندارد؛ اما تحت لوای اسلام زیر حکومت ولایت، تعداد چنین ازدواج هائی افزایش یافته است. تا جائی که دولت فخیمه اسلامی که ضمن انجام دادن امور حکومتی و دولتی خویش، در شغل شریف و پر درآمد ” پا اندازی ” و ایجاد چنین مشاغل کاذب در جامعه، خودش شخصا دست به کار شده و مراکز متعددی برای شاغلان و متقاضیان این امور تأسیس نموده است؛ که با کشاندن زنان و دختران اجتماع، که یا هیچگونه آموزش کاری را نیاموخته اند؛ و یا تجربه کاری چندانی در انجام دادن پیشه های موجه و محترمانه جامعه را ندارند؛ به خفت تن فروشی رسمی در این مراکز تن می دهند؛ و جسم نازنین خودشان را به بهانه کسب درآمد جهت گذران زندگی شان، در اختیار یک مشت ریشوی کثیف و متعفن قرار می دهند؛ تا از این طریق کارمزد ازواج موقت شان، تحت عنوان ” کابین = مهریه ” از مردان متجاوزی که همسر موقت آنها شده اند را بگیرند و به زندگی شان ادامه بدهند!

بخش اندوهناک تر این کار آنست که مأموران حکومتی رژیم که در شغل مقدس ” پا اندازی ” اشتغال دارند؛ ضمن اداره این سری از مراکز نان و آب دار، از هر دو طرف معامله جسمی زن و جیبی مرد چنین ازدواجی پورسانت می گیرند تا حقوق خودشان و هزینه های مربوط به چنین مشاغلی را تأمین نمایند!

در یک دیار بی صاحب، که هیچ مسؤل دلسوزی در آن وجود ندارد؛ پدیده راه اندازی عشرتکده های دولتی، که بر مبنای احکام دینی حاکمیت رژیم منحوس اسلامی شکل می گیرند؛ میزان نفرت میهندوستان واقعی را به اوج خویش می رسانند. نفرتی که هنگام وجود و فعالیت روسپی خانه های رسمی در مراکز استانهای کشور در حکومت سابق را هرگز شامل نمی گشت؛ موجب انزجار روزافزون ملت فهیم ایرانی می شوند؛ و به یادمان می آورند که همین آخوندهای بی اصل و نسب حکومتی، و مبشران احکام ضد بشری اسلامی در ایران، خودشان از معترضان و منتقدان وجود فاحشه خانه های رسمی در کشور بودند!

چگونگی این که دست اندرکاران حکومت آخوندی، خودشان هم دست به افتتاح چنین مراکزی زده اند؛ و پیه ریاست بر ” فاحشه خانه های دولتی ” را بر تن فاسد و بی آبروی خویش مالیده اند؛ نکته نامفهومی نیست. چون اینها عادت دارند که کارهای مثبت انجام شده در گذشته را نکوهش بکنند، ولی خودشان همان کار را در زیر پوشش نام اسلام به انجام برسانند!

برخی از این حضرات، به گفته کسانی که با آنها مماشات کاری دارند؛ و شریک معاملات غیر مجاز بعضی از مسؤلان حکومتی هم می باشند؛ در چند جزیره متروک در دریای مازندران، سران دم کلفت رژیم، عشرتکده های شخصی دارند؛ و دوشیزگان باکره فراری از خانه های شان را، به این قصرهای کوچک خویش در جزایر مورد نظر می برند؛ و از ایشان کامجوئی های جنسی می کنند. همین یک نکته کافی است، که ملت شریف ایران را بر آنها بشوراند؛ تا بیزاری شان نسبت به این طایفه خودکامه و فرصت طلب را، در قالب احقاق حق از زنان و دوشیزگان بی پناه ایرانی، با حرکتی میلیونی آکنده به عصبانیت و خشم حق طلبانه به نمایش بگذارند!

جوانان دلیر ایرانی که روزگاری مدافعان زنان محله های زندگی خویش بودند؛ و هرگز اجازه نمی دادند که غریبه هائی از مناطق دیگر شهر به محله آنها بروند و اسباب اذیت شدن بانوان و دوشیزگان محله شان را فراهم بیاورند؛ چطور به خودشان اجازه می دهند، که ساکت بنشینند و چنین حقارت هائی را تحمل بکنند؟!

برخورداری از اهمیت داشتن آبرومندی نزد همگان، بخصوص نزد مردان غیرتمند جامعه کنونی ایران، با کمال تأسف حکایتی از یاد رفته است؛ که حتی تعریف کردن آن برای نسل جوان کنونی مملکت هم جرم محسوب می شود. ولی تا به کی باید اسیر چنین تابوهای اجتماعی بود؛ و از ترس واکنش های ددمنشانه دولت و حکومت منفور اسلامی، به چنین دادخواهی های منطقی نپرداخت و لب به شکایت نگشود؟ و اجازه داد تا از زنان بی گناه و بی پناه و مستأصل جامعه کنونی سرزمین ما استفاده ابزاری بشود؛ و حیثیت ذاتی ایشان، و آبروی خانواده های نیازمندشان، مورد تجاوز این نوکران اهریمن قرار بگیرند؟!

خزان ۲۵۷۲ آریائی هلند

محترم مومنی روحی

 

 

مطلب قبلیآمریکا آزادسازی سرمایه‌های ایران را بررسی می‌کند
مطلب بعدیفشار بر مدافعان حقوق بشر ادامه دارد
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.