جلیل شهناز یکی از بزرگ‌ترین و سرشناس‌ترین نوازندگان تار و سه تار سده اخیر ایران دار فانی را وداع گفت.

به گزارش خبرنامه ملّی ایرانیان به نقل از خبرآنلاین، این هنرمند پیشکسوت صبح روز دوشنبه پس از تحمل یک دوره بیماری در بیمارستان آراد درگذشت. او 92 ساله بود.

زنده‌یاد شهناز متولد سال 1300 در اصفهان بود. پدرش شعبان خان علاقه وافری به موسیقی اصیل ایرانی داشت و به همین دلیل منزلش محل آمد و شد هنرمندان زمان خود بود.

شهناز از کودکی به موسیقی علاقه‌مند شد و نواختن تار را در نزد عبدالحسین شهنازی و برادر بزرگ خود حسین شهناز که به خوبی ساز می‌نواخت، آغاز کرد.

پشتکار زیاد و استعداد شگرف جلیل به حدی بود که در سنین جوانی از نوازندگان خوب اصفهان شد و در همان سنین جوانی به تهران آمد و فعالیت خود را با تکنوازی در رادیو و اجرا در ارکسترهای مختلف این رسانه ادامه داد و پس از مدتی کوتاه با همکاری در «گل‌ها» فعالیت هنری خود را ادامه داد.

استاد شهناز با سفر به تهران و اقامت به عنوان کارمند افتخاری شهرداری شد. این زمان مصادف بود با پخش برنامه‌های تخصصی موسیقی از رادیو و تلویزیون که جلیل شهناز از تکنوازان بی‌بدیل این دوران بود.

این نوازنده تار در طول زندگی هنری خود با هنرمندانی از جمله حبیب‌الله بدیعی، پرویز یاحقی، همایون خرم، علی تجویدی، منصور صارمی، رضا ورزنده، ناصر افتتاح، جهانگیرملک، اسدالله ملک، حسن کسایی، محمد موسوی، تاج اصفهانی، ادیب خوانساری، محمودی خوانساری، حسین خواجه امیری و محمدرضا شجریان همکاری داشت.

تکنوازی و دونوازی بهمراه تنبک در داخل و خارج از کشور، ضبط کاست‌های مختلف چه بصورت تکنوازی یا جواب آواز، کنسرت به همراه گروه استادان به سرپرستی استاد فرامرز پایور بخشی از زندگی هنری استاد شهناز را در این دوران تشکیل می‌دهد.

او در سال 1383 به عنوان چهره ماندگار هنر و موسیقی برگزیده شد. همچنین در 27 تیر همان سال مدرک درجه یک هنری برای تجلیل از یک عمر فعالیت هنری به جلیل شهناز اهدا شد.

20130424025720_1

شجریان در سال 1387 گروهی را که با آن کار می‌کرد به افتخار جلیل شهناز، گروه شهناز نام گذاشت.

شهناز علاوه بر نواختن تار، که ساز اختصاصی او بود، به نواختن ویولون، سنتور و تمبک نیز آشنایی داشت.

بسیاری از بررگان عرصه موسیقی هنر زنده یاد شهناز را ستوده‌اند، از جمله استاد حسن کسائی که درباره او گفته است: «همه ساز می‌زنند و همه خوب ساز می‌زنند ولی قدرت نوازندگی و محفوظات و لحظات موسیقی که آقای شهناز می‌دانند و اجرا کرده‌اند، چیزی که در دست همگان باشد نیست. یعنی ردیف موسیقی ایران نیست.»

داریوش پیرنیاکان نیز جلیل شهناز را هنرمندی می‌داند که زاوایای بسیاری در سازش نهفته‌ و درباره او گفته است: «او علاوه براشراف کامل بر ردیف و رموز آن، ویژگی منحصر به فردی دیگری نیز داشت. جواب آوازهای شاهکار و بی نظیر، استفاده از تمام امکانات ساز، نواختن بسیاری از گوشه‌های مهجور، رعایت جمله‌بندی در نوازندگی از جمله ویژگی‌های نوازندگی جلیل شهناز است.»

پرویز یاحقی هم در جملات کوتاهی درباره او گفته: «شهناز دفتر تار را بست.»

زمان و مکان مراسم تدفین و یادبود زنده‌یاد شهناز متعاقبا اعلام می‌شود.

مقاله قبلیشورای مشورتی اصلاح طلبان خواهان رفع حصر کروبی و موسوی شد؛ همراه متن کامل بیانیه
مقاله بعدیاحمدی نژاد به دادگاه کیفری احضار شد
پوریا نژادویسی
پوریا نژاد نژادویسی: مردی که با تصاویرش، زشتیِ نظام را عریان کرد پوریا نژاد نژادویسی از دل دستگاه رسانه‌ایِ رسمی برخاست — اما آثارش نه بزکِ قدرت، که آینه‌ای خُردکننده از تناقض‌ها و جنایت‌های سیستم بوده‌اند. او، به‌جای پوشاندن، با دقتی تلخ و بی‌پرده، نقاط ضعفِ ساختار را نمایان ساخت؛ همان نقاطی که نظام می‌کوشد پشتِ روایت‌های رسمی و نمایش‌های ساختگی پنهانشان کند. - در قاب برنامه‌هایی چون "دختران فراری پارک ملت"، او نه فقط آسیب‌ها را نشان داد، بلکه علت‌ها را — فقر، سرکوب اجتماعی، تهمت و تحقیر زنان — جلو چشم گذاشت. تصویری که او ثبت کرد، دیگر قابل تبدیل به شعارهای پوشالی نبود: نوجوانان و زنانِ رهاشده، سند زنده ناکارآمدی و خشونت‌زای نظم حکومتی بودند. - فیلم آموزشیِ انتخاباتی که او ساخت، بدل به استندآپ تراژیکِ یک انتخابات نمایشی شد. آموزشی برای مشارکت در نمایشی که نتایجش پیش‌ساخته است؛ خودِ وجودِ چنین آموزشی، اعترافی به پوچیِ مشروعیتِ ادعاشده بود. - پوششِ بحران‌ها — از زلزله بم تا سفرهای خامنه‌ای — ثبتِ ژست‌های نمایشی و فاصله‌گیریِ حکمرانی از مردم را به نمایش گذاشت. صحنه‌ها نشان دادند که اولویت دستگاه، مرمت تصویرِ قدرت است نه نجات جان و کرامتِ مردم. پوریا با همان ابزار و مکانیزم‌های پروپاگاندا، تصویری ساخت که نظام از بیانش وحشت دارد — نه به‌خاطرِ تمجید یا دفاع، بلکه چون این تصاویر حقیقتِ زشتِ نظم را بدون مهیا کردنِ پرده‌های فریبنده نشان می‌دهند. او ناخواسته یا آگاهانه، به راویِ سندِ سقوطِ اخلاقی و سیاسیِ یک ساختار تبدیل شد؛ کسی که با هنر و ثبت واقعیت، چهرهٔ منحوسِ نظام را برای تماشاگرانش عریان کرد.