بنزین سوپر وارداتی در خیابان‌های تهران؛ نماد ورشکستگی اقتصاد رژیم

اولین تصاویر از فروش بنزین سوپر وارداتی در خیابان‌های تهران منتشر شد: لیتری ۸۰ هزار تومان به علاوه ۲۵۰ هزار تومان کارمزد. این تصویر شرم‌آور، پایان یک داستان فاجعه‌بار است—داستان کشوری که روزی دومین ذخیره نفت و گاز جهان را داشت، اما امروز مجبور است بنزین وارد کند و آن را با قیمتی گزاف در خیابان‌ها بفروشد! این فقط یک مسئله اقتصادی نیست؛ این نماد ورشکستگی کامل مدیریت، فساد ساختاری و نابودی یک کشور توسط رژیم جمهوری اسلامی است.

چهار دهه است که این رژیم با سوءمدیریت، فساد، تحریم‌های ناشی از ماجراجویی‌های منطقه‌ای، و غارت منابع ملی، صنعت نفت و پالایشگاه‌های ایران را نابود کرده است. امروز، کشوری که باید صادرکننده انرژی باشد، واردکننده بنزین شده—و مردمی که باید از ثروت ملی بهره‌مند شوند، مجبورند برای یک لیتر بنزین سوپر ۳۳۰ هزار تومان بپردازند. این نه تنها شکست اقتصادی است، بلکه توهین آشکار به ملتی است که روی دریایی از نفت زندگی می‌کند اما در فقر غرق شده است.

سوءمدیریت چهار دهه‌ای صنعت نفت، عدم سرمایه‌گذاری در پالایشگاه‌ها، فساد گسترده در قراردادهای نفتی، تحریم‌های ناشی از سیاست‌های ماجراجویانه رژیم در منطقه، و غارت بودجه ملی برای پروژه‌های نظامی و حمایت از گروه‌های تروریستی، همه دست به دست هم داده‌اند تا ایران را از یک قدرت انرژی به یک واردکننده بنزین تبدیل کنند. و حالا، مردمی که درآمد ماهانه‌شان به زور ۲۰ میلیون تومان می‌رسد، باید برای یک بار سوخت‌گیری بنزین سوپر، معادل یک‌سوم حقوق ماهانه خود بپردازند. این نه اقتصاد است، نه مدیریت—این جنایت علیه ملت است.

منابع: تصاویر منتشرشده در شبکه‌های اجتماعی، گزارش‌های میدانی از تهران، خبرنامه ملی ایرانیان

مقاله قبلیفرار از جهنم جمهوری اسلامی به دام مرگ در خاک اوکراین
مقاله بعدیبهرام بیضایی؛ استاد بزرگ سینما، تئاتر و مقاومت فرهنگی درگذشت
پوریا نژادویسی
پوریا نژاد نژادویسی: مردی که با تصاویرش، زشتیِ نظام را عریان کرد پوریا نژاد نژادویسی از دل دستگاه رسانه‌ایِ رسمی برخاست — اما آثارش نه بزکِ قدرت، که آینه‌ای خُردکننده از تناقض‌ها و جنایت‌های سیستم بوده‌اند. او، به‌جای پوشاندن، با دقتی تلخ و بی‌پرده، نقاط ضعفِ ساختار را نمایان ساخت؛ همان نقاطی که نظام می‌کوشد پشتِ روایت‌های رسمی و نمایش‌های ساختگی پنهانشان کند. - در قاب برنامه‌هایی چون "دختران فراری پارک ملت"، او نه فقط آسیب‌ها را نشان داد، بلکه علت‌ها را — فقر، سرکوب اجتماعی، تهمت و تحقیر زنان — جلو چشم گذاشت. تصویری که او ثبت کرد، دیگر قابل تبدیل به شعارهای پوشالی نبود: نوجوانان و زنانِ رهاشده، سند زنده ناکارآمدی و خشونت‌زای نظم حکومتی بودند. - فیلم آموزشیِ انتخاباتی که او ساخت، بدل به استندآپ تراژیکِ یک انتخابات نمایشی شد. آموزشی برای مشارکت در نمایشی که نتایجش پیش‌ساخته است؛ خودِ وجودِ چنین آموزشی، اعترافی به پوچیِ مشروعیتِ ادعاشده بود. - پوششِ بحران‌ها — از زلزله بم تا سفرهای خامنه‌ای — ثبتِ ژست‌های نمایشی و فاصله‌گیریِ حکمرانی از مردم را به نمایش گذاشت. صحنه‌ها نشان دادند که اولویت دستگاه، مرمت تصویرِ قدرت است نه نجات جان و کرامتِ مردم. پوریا با همان ابزار و مکانیزم‌های پروپاگاندا، تصویری ساخت که نظام از بیانش وحشت دارد — نه به‌خاطرِ تمجید یا دفاع، بلکه چون این تصاویر حقیقتِ زشتِ نظم را بدون مهیا کردنِ پرده‌های فریبنده نشان می‌دهند. او ناخواسته یا آگاهانه، به راویِ سندِ سقوطِ اخلاقی و سیاسیِ یک ساختار تبدیل شد؛ کسی که با هنر و ثبت واقعیت، چهرهٔ منحوسِ نظام را برای تماشاگرانش عریان کرد.