بنژامن بری‌یر، گردشگر فرانسوی که سه سال از زندگی خود را به عنوان گروگان در زندان‌های جمهوری اسلامی گذرانده است، با انتشار کتاب خود به نام “Azadi” (آزادی) به روایت تجربیات تلخ خود از دوران اسارت می‌پردازد. کتابی که به سرعت در فرانسه به پرفروش‌ترین اثر تبدیل شده و توجه افکار عمومی را به وضعیت گروگان‌های خارجی در جمهوری اسلامی جلب کرده است.

بری‌یر پیش از اسارت، زندگی پرتحرکی داشت. او در صنعت نمایش و رویدادهای فرهنگی از ژاپن تا قطر و امارات فعالیت می‌کرد. در سال ۲۰۱۷، پس از بحران سیاسی میان قطر و عربستان و همچنین یک شکست عشقی، تصمیم گرفت با یک ون به سفری جهانی بپردازد. مسیر او از بالکان و ترکیه گذشت و در دسامبر ۲۰۱۹ به مرز مریوان در ایران رسید، جایی که نمی‌دانست به زودی پایان آزادی‌اش خواهد بود.

با شیوع همه‌گیری کرونا، اقامت او در ایران تمدید شد و این فرصتی برای آشنایی با جوانان ایرانی فراهم کرد؛ نسلی که به گفته خودش “در رؤیای رقص، عشق و زندگی نفس می‌کشیدند.” اما در مه ۲۰۲۰، در حالی که در نزدیکی مرز ترکمنستان در دره شام‌خال به گردش می‌پرداخت، توسط نیروهای سپاه پاسداران بازداشت و به اتهام جاسوسی به هشت سال و هشت ماه زندان محکوم شد.

در کتابش، بری‌یر از شکنجه‌های جسمی و روحی، بیش از صد ساعت بازجویی، دو اعتصاب غذای طولانی (۳۵ و ۱۰۶ روزه) و از دست دادن ۲۵ کیلوگرم وزن سخن می‌گوید. او سی‌ویک روز نخست را در انفرادی گذراند، بدون کاغذ و قلم، در سلولی فلزی به ابعاد یک‌ونیم در سه متر. در این شرایط سخت، برای حفظ سلامت روانی خود، لکه‌های روی دیوار را دنبال می‌کرد و از میان آن‌ها تصاویر ذهنی می‌ساخت و با خاطرات گذشته و حتی با مردگانش، به‌ویژه پدربزرگش که ده سال پیش‌تر فوت کرده بود، گفتگو می‌کرد.

پس از انتقال به زندان وکیل‌آباد مشهد، با قاتلان، دزدان و معتادان هم‌سلول شد و از آنها زبان فارسی خیابانی را آموخت. در کارگاه زندان با چرم کار می‌کرد و شب‌ها مخفیانه یادداشت‌هایی می‌نوشت که بعدها به پایه‌های کتاب “آزادی” تبدیل شدند.

بری‌یر در کتابش می‌نویسد: "در پوچستان جمهوری اسلامی دیگر بنژامن نبودم. مهره‌ای بودم برای مبادله." او پس از چند هفته بازداشت متوجه شد که به گروگان گرفته شده تا شاید با اسدالله اسدی، "دیپلمات" ایرانی که به جرم تروریسم در بلژیک زندانی بود، معاوضه شود.

این کتاب تنها روایت شخصی از زندان نیست، بلکه شهادتی است علیه نظامی که نویسنده آن را “پوچستان” می‌نامد. بری‌یر در “آزادی” از مردمی می‌نویسد که دوستشان دارد و حکومتی که تحقیرشان می‌کند. او حتی نسخه‌ای از کتابش را برای سفارت جمهوری اسلامی در پاریس فرستاده و روی آن به فارسی نوشته است: “جمهوری اسلامی حقیر و نکبت‌بار ایران، در این کتاب بخش ناچیزی از آنچه بر من روا داشتی خواهی یافت… اما بیش از همه، در این کتاب عشق من به مردمی را می یابی که از کشتن شان لذت می‌بری و آنان تو را تحقیر می‌کنند.”

در ژوئن ۲۰۲۴، یک سال پس از آزادی، بنژامن دوباره سوار بر همان ون شد تا سفری تازه در فرانسه آغاز کند، اما دریافت که دیگر آن شوق سابق را برای سفر ندارد و برای نخستین بار میل به ماندن و داشتن خانه‌ای ثابت را تجربه کرد. او امروز، در چهل‌سالگی، اذعان می‌کند که هنوز کاملاً از بند جمهوری اسلامی رها نشده است: “در من همیشه آن سلول تنگ باقی مانده است، اما درونش مردمی هستند که دوستشان دارم.”

کتاب “Azadi” به نوعی صدای کسانی است که در جمهوری اسلامی به گروگان گرفته شده‌اند، نه تنها به معنای فیزیکی، بلکه به لحاظ اجتماعی و فرهنگی نیز. تجربیات او نمایانگر وضعیت دشوار میلیون‌ها ایرانی است که تحت فشارهای سیاسی و اجتماعی زندگی می‌کنند.

منابع:
-رادیو فرانسه
-کتاب “Azadi” نوشته بنژامن بری‌یر

مقاله قبلیروزگار آشفته: وقتی ایمان ابزار قدرت می‌شود
مقاله بعدیزهران ممدانی طاعون هندی زاده ایران ورژن ۲۰۲۵ است؟
پوریا نژادویسی
پوریا نژاد نژادویسی: مردی که با تصاویرش، زشتیِ نظام را عریان کرد پوریا نژاد نژادویسی از دل دستگاه رسانه‌ایِ رسمی برخاست — اما آثارش نه بزکِ قدرت، که آینه‌ای خُردکننده از تناقض‌ها و جنایت‌های سیستم بوده‌اند. او، به‌جای پوشاندن، با دقتی تلخ و بی‌پرده، نقاط ضعفِ ساختار را نمایان ساخت؛ همان نقاطی که نظام می‌کوشد پشتِ روایت‌های رسمی و نمایش‌های ساختگی پنهانشان کند. - در قاب برنامه‌هایی چون "دختران فراری پارک ملت"، او نه فقط آسیب‌ها را نشان داد، بلکه علت‌ها را — فقر، سرکوب اجتماعی، تهمت و تحقیر زنان — جلو چشم گذاشت. تصویری که او ثبت کرد، دیگر قابل تبدیل به شعارهای پوشالی نبود: نوجوانان و زنانِ رهاشده، سند زنده ناکارآمدی و خشونت‌زای نظم حکومتی بودند. - فیلم آموزشیِ انتخاباتی که او ساخت، بدل به استندآپ تراژیکِ یک انتخابات نمایشی شد. آموزشی برای مشارکت در نمایشی که نتایجش پیش‌ساخته است؛ خودِ وجودِ چنین آموزشی، اعترافی به پوچیِ مشروعیتِ ادعاشده بود. - پوششِ بحران‌ها — از زلزله بم تا سفرهای خامنه‌ای — ثبتِ ژست‌های نمایشی و فاصله‌گیریِ حکمرانی از مردم را به نمایش گذاشت. صحنه‌ها نشان دادند که اولویت دستگاه، مرمت تصویرِ قدرت است نه نجات جان و کرامتِ مردم. پوریا با همان ابزار و مکانیزم‌های پروپاگاندا، تصویری ساخت که نظام از بیانش وحشت دارد — نه به‌خاطرِ تمجید یا دفاع، بلکه چون این تصاویر حقیقتِ زشتِ نظم را بدون مهیا کردنِ پرده‌های فریبنده نشان می‌دهند. او ناخواسته یا آگاهانه، به راویِ سندِ سقوطِ اخلاقی و سیاسیِ یک ساختار تبدیل شد؛ کسی که با هنر و ثبت واقعیت، چهرهٔ منحوسِ نظام را برای تماشاگرانش عریان کرد.