از سعید طوسی تا نوه آیت الله حائری! محترم مومنی روحی

0
353

جنجالی ترین خبری که در دو سه روز اخیر در ایران منتشر شده است؛ مربوط می شود به گزارشی دیگر در مورد آزار جنسی به کودکان و نوجوانان ایرانی، این بار عمل موهن و شنیع تجاوز به دانش آموزان، در مرکز کشور و در یکی از مدارس پسرانه مناطق پیشرفته آموزشی در پایتخت روی داده، و عبارت است از آموزش سکس و روابط جنسی به کودکان، توسط یکی دیگر از تحفه های نظام همواره مشوش رژیم مسلمانان بجه باز آخوندی، استاد این فن اختصاصی که فقط از دامان اسلام ناب محمدی بر می خیزد؛ تجاوز به کودکان و نوجوانان یکی از مدارس پسرانه غیر انتفاعی(خصوصی) منطقه دو آموزش و پرورش تهران بوده است( از شمال چهار راه نواب صفوی تا بعد از خیابان ستار خان ، و از ضلع غربی میدان بیست و چهارم اسفند تا آن سوی ضلع غربی میدان شهیاد) محل استقرار مدارس منطقه دو آموزش و پرورش پایتخت است!
جنایتکاری دیگر از جنس پست و ناانسان سعید طوسی، نوه آیت الله حائری است؛ که معاون آموزشی مدرسه مورد نظر بوده، وی با پخش نمودن فیلم های تحریک کننده جنسی برای برخی از نوجوانان محل کارش، و نوشاندن الکل به این نوباوگان کشور، به آنها آموزش سکس می داده، و به آنها امر می کرده، که به یکدیگر تجاوز کنند. البته خود پست فطرش هم، با فرزندان مردم ایران به چنین عمل شنیعی می پرداخته است. از این حکایت تلخ مشخص می شود؛ که در مدارس کشور، هیچگونه اشرافی از سوی مسؤلان رده بالاتر، بر اموری که کارمندان دیگر کادر آموزشی مدرسه شان انجام می دهند ندارند. اگر می داشتند یا داشته باشند؛ این خاطیان در کجا و کدام قسمت از مدرسه تحت نظارت مدیر و ناظم و امور تربیتی مدرسه به چنین کار ناشایستی دست زده است؟!

بدیهی است اگر سعید طوسی را، به خاطر کثافتکاری های تجاوز کارانه او به کودکان قاری قرآن دستگیر می کردند؛ و او را محاکمه نموده و به اشد مجازات محکوم می نمودند. اکنون پای تجاوزات دیگری به دانش آموزان ایرانی، به داخل کلاس های درسی پایتخت باز نمی شد. اما وقتی بیماران جنسی مانند همین آقازاده روانی مشاهده می کنند؛ که سعید طوسی خطاکار، به جای زندانی بودن و تحمل کردن حکم محکمه، اکنون در یک اجلاسیه مهم مربوط به قرائت قرآن در ترکیه می باشد. خیال شان راحت می شود و با خود می پندارند؛ وقتی سعید طوسی که آیت الله زاده هم نیست؛ و خانواده اش از مهاجران چند دهه گذشته افغان در ایران بوده اند. بعد از آن جنایات بزرگ، برای خودش رها و آزاد زندگی می کند؛ و به عنوان کارشناس قرآن از سوی رژیم به ترکیه اعزام شده است. آقازاده خطاکار نیز به این تصور رسیده: من که آیت الله زاده نیز هستم؛ بسیار راحت تر از او می توانم؛ چنین لذات شهوانی غیر معمولی را برای خودم تدارک ببینم. و هیچگونه مجازاتی را برایم در نظر نگیرند!

کودکان بی نوائی که مورد تجاوزات مکرر وی قرار گرفته بودند؛ به دلیل همین امر و به سبب رفلکس های روانی این مورد آزار دهنده، دچار بیماری های روانی پرخاشگری و خشونت و عوارض دیگری از این جنایت شده بودند. به دلیل بازتاب روانی ناخوشآیندی که در خانه داشته اند؛ موجب برانگیخته شدن بیشتر دقت پدران و مادران خویش می شوند. آنها نیز با تیز هوشی و پیگیری مساله تغییرات روحی فرزندان شان، به این حقیقت تلخ و آزار دهنده پی می برند؛ که در مدرسه به فرزندان ایشان چه گذشته است؟!

وقتی فیلم هائی را که خبرگزاری های مختلف در این خصوص انتشار داده اند می بینیم. ضجه مادران ستمدیده این کودکان را نشان می دهند؛ که با تمام وجودشان، بر مدیر بدون مسؤلیت مدرسه مربوطه می شورند و به او معترض هستند؛ و او را مسؤل مستقیم روی دادن این عمل جنایت آسا در مورد فرزندشان می دانند. حال آنکه اگر به درستی به این امر بپردازیم؛ این خطای آشکار بیش از هر پایگاه دیگری، از دامان اسلام عزیز!!! به درون زندگی مسلمان های چند آتشه رخنه کرده است؛ و پیر و جوان و خرد و کلان شان را، چنان در تنگنای مسایل پیچیده جنسی قرار داده است. که در پندار غلط ایشان، کل موارد زندگی یک فرد، فقط در دو رابطه خلاصه می شود؛ و برای این کوته فکران غی اجتماعی و واپسگرا قابل اهمیت می باشد. بهره بردن از لذایذ جسمی و جنسی عوامل دوگانه ای هستند؛ که بیش از سایر زیرمجموعه های زندگی برا نوع بشر، نزد آنها جاذبه دارد!
از آنجائی که به خاطر بی عدالتی های دست اندرکاران رژیم منحط آخوندی، و عدم رسیدگی شان به مردم نیازمند کشور، امکانات زندگی مردم بسیار اندک و محدود است. در بیشتر موارد در کشورمان، پدران و مادران و فرزندان شان در یک اتاق می خوابند. و در نهایت تاسف، اکثر این اولیاء ، از دانش تعلیم و تربیت و توجه به امور روانی فرزندان شان بی بهره می باشند. تا جائی که نمی دانند؛ که هنگام انجام دادن سکس با همسر خویش، این بچه ها که ظاهرا در خواب فرو رفته اند؛ ولی در واقع بیدار هستند و شاهد این عملیات می باشند. به این ترتیب آنها دچار بدآموزی های جنسی شده، و مشکل بلوغ زودرس نیز گریبان شان را می گیرد!

هنگامی هم که این کودکان به درون اجتماع وارد می شوند؛ به خاطر عدم آموزش های ویژه برای شناختن مسائل جنسی و اندام خودشان، به دلیل ناآگاهی از این گونه حقایق، امکان این که مورد سوء استفاده بیماران روانی قرار بگیرند زیاد خواهد بود. درون اجتماعاتی که بچه ها، به خاطر عدم حضور ذهن نسبت به مسائل جنسی و شناختن آلت های تناسلی خودشان، کاملا نا آگاهانه وارد جامعه می شوند. در برابر تحریکات کوچک و کم اهمیت دیگران نیز، توان شناختن آنچه که در پیرامون شان می گذرد را ندارند. مسلم است که در چنین شرایطی کودکان نا بالغ، بیشتر در تیررس چنین خطرات اجتماعی واقع بشوند. ولی چون اساس جامعه و کسانی که در آن حضور دارند؛ بر محور ناآگاهی ایشان از چنین مسائلی است. بر مسؤلان و مدیران مملکت فرض لازم است؛ که با روش های مناسب به آموزش دادن این موارد به آحاد جامعه، به ویژه به کودکان و نوجوانان کوشا باشند!
از آنجائی که در این برهه زمانی، خود این مدیران و مسؤلان مؤسسات آموزشی، از میان قشری بر می خیزند؛ که مهم ترین کنش فردی و شخصی و خصوصی آنها، حول محور مسائل جنسی شان می چرخد. خودشان هم از دست اندر کاران رخ دادن چنین اموری در کشور هستند. و به استناد: « رطب خورده منع رطب کی کند؟ » نمی توانند خیلی جدی و کوشا به این کژی های اجتماعی بپردازند. اگر جز این بود؛ چرا سعید طوسی همچنان بدون روشن شدن تکلیف خطاهائی که مرتکب شده است. درون اجتماع ول می گردد، و دست شاکیان به گرد پایش هم نمی رسد. چه رسد به خود او و گرفتن انتقام فرزندان شان از این فرد خبیث، که آنان را در دوران کودکی شان، مورد تجاوزات خویش قرار داده بوده است؟!

کجا در دوران رژیم پادشاهی پهلوی در ایران، چنین خطاهای اجتماعی تا به این اندازه، در میان مردم جامعه شیوع داشتند؟ حتی مطرح کردن این امور در رسانه های گروهی نیز، موجب شرم حضور مردم بودند؛ و به این آشکاری از این گونه مسائل در میان خودشان سخن به میان نمی آوردند. در آن دوران آنچه که در این رابطه شیوع بیشتری داشت؛ و مردم به آنها آگاهی و اشراف زیادتری داشتند؛ روابط جنسی اساتید حوزه های علمیه با طلبه های نوجوان و جوان شان بود. که همگان از این مساله بی خبر نبودند. تا جائی که در میان بعضی از مردم به شوخی رایج شده بود. هرگاه که می خواستند کسی را توصیه به داشتن روی کافی در اجتماع بنمایند؛ به شوخی به وی می گفتند: اگر کم رو هستی و اذیت می شود، یکی دو ماه برو حوزه علمیه طلبه شو، وقتی که برگردی، کاملا روی کافی برای انجام دادن خیلی از امور در اجتماع را خواهی داشت!

محترم مومنی

مطلب قبلیرصد ۱۲۱ سیاره فراخورشیدی جدید با احتمال میزبانی قمرهای دارای حیات
مطلب بعدیجک جانسون مشت‌زن سیاهپوست آمریکایی به سینماها می آید
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.