از خودم پرسیدم و به خودم پاسخ دادم!

0
87

پرسشم این بود: چرا همه پاپانوئل ها سپید پوست هستند و همه حاجی فیروزها سیاه؟ چرا پاپانوئل به همه هدیه می دهد و حاجی فیروز به کمک دایره زنگی اش، می زند و می خواند و می رقصد؛ تا مردم شاد شوند و به او پولی بدهند؟ برای پاسخ دادن به این دو پرسش منطقی، یک لحظه نیز فکر نکردم. چون جواب شان کاملا مشخص و روشن است. دست کم برای خودم!

کسانی که پاپانوئل را طراحی نمودند؛ همان هائی بوده اند، که خودشان سپیدپوست آفریده شده اند. و از زمانی که به تجارت برده داری و برده فروشی پرداخته اند؛ سیاه چردگان را به نوکری و بردگی خویش درآورده اند؛ تا هرگاه که بخواهند از آنان بیگاری بکشند؛ و هر زمانی که بردگان قوی تر و چابک تر و جوان تری به دست آورند؛ قدیمی ها را به حراج بگذارند و به فروش برسانند!

اکنون که بخشی از پاسخ را می نویسم؛ در این فکرم، چرا این رنگین پوستان، در همه تاریخ با سکوت بیجا و تحمل غیر منطقی خویش، به این زورمداران و برده داران فرصت داده اند؛ که تا چنین رفتارهای ضدبشری را نسبت به ایشان اعمال بکنند؟ این ما هستیم که به دیگران فرصت زورمداری و انسان آزاری و اجرای بی عدالتی های اجتماعی را می دهیم. اگر چنین نبود؟ هیچ نیازی به داشتن حاجی فیروزهای سیه چرده نداشتیم. آنها خودشان با قرار دادن خویش در کسوت بلوز و شلوار و کلاه قرمز، صورت های دودمالیده سیه نموده، از جند هفته پیش از فرا رسیدن نوروز، با عنوان بسیار متشخص و کرامت آفرین ” پیک شادی ” به خیابان ها و کوچه های همشهری های خویش می روند؛ تا دلهای آنان را به شادمانی و شعف میهمان کنند!

اما، دلهای افسرده و چهره های غم انگیز خودشان را، در پشت قاب شادی آفرینی های تصنعی مخفی کرده اند؛ تا شاید مردمانی که در مسیر هنرنمائی های ” پیک شادی ” ، شاهد آفرینش های هنری آنان هستند؛ در ازای شادمانی که از آنها دریافت می کنند؛ سکه ای ناچیز را در پیاله حاجی فیروز محله شان بیندازند. و آقای ” پیک شادی ” هم ، بایستی که پیش از باز گشتن فرزند یا فرزندانش از مدرسه، با شتاب به خانه اش برگردد، و لباس های پیک شادی را از تن اش در بیاورد؛ و چهره مالامال از سیاهی اش را سپید گرداند. تا کسی بخصوص فرزندانش نفهمند؛ که حاجی فیروز محله ایشان پدر نیازمند آنها بوده است!

با پوزش از تمامی هم میهنان عزیزی، که هم اکنون در این اندیشه اند؛ که با پاسخی مطابق ایده و میل خودشان، به نگارنده این جملات معترض شوند و بگویند: ” این بخشی از فرهنگ دیرینه ما است ” پاسخ عرض می کنم؛ اگر چنین است؟ چرا هنگامی که غربی ها از عمونوروز شما الگوبرداری کردند و پاپانوئل دست و دلباز را جایگزین آن نمودند؛ به جای معترض شدن به آنان، اجازه دادید که فرهنگ دیرینه شما را بدزدند. و خودتان نیز با تقلید کردن از ” پیت سیاه ” غربی ها، که نوکر سیاه پوست ” سینت نیکولاس ” قدیس سپیدپوست اسپانیائی تبار بوده، الگوی حاجی فیروز سیاه پوست را، که کارش تقریبا شبیه نوعی از گدائی است به وجود آورده اید؟!

این یک ایراد فرهنگی بزرگ است. من ترجیح می دهم که حاجی فیروز نداشته باشیم و نبینم و از طریق وی شاد نگردم؛ تا هیچگاه شادمانی من، دلهای سیه چردگان دنیا را آزرده نسازد. تا فقیران جامعه مان یاد بگیرند، به جای ایفا نمودن نقش یک سیاه نوکرمآب و سفله، یا یک برده بی اعتبار و بدون ارزش معنوی، از ایجاد شادمانی های حقارت آفرین برای هم میهنان خودشان دست بردارند؛ و درعوض، با استفاده کردن از چند تکه وسایل ساده به ساختن عروسک های شاد و زیبا بپردازند؛ و با فروختن آنها به پدر و مادران کودکان جامعه، به آنها شادمانی را هدیه کنند؛ و از پدرو مادرشان دستمزد هنر ابتکاری خود را بطلبند!

شاید اینگونه، به مردمی که همه چیز را می بینند و با بی خیالی از کنار آن می گذرند؛ بیآموزند که به آنان به چشم گدایان جامعه ننگرند. و اعتبار و ارزش هم میهنان خودشان را گرامی بدارند.

محترم مومنی

مطلب قبلیجامعه روحانیت: درباره هاشمی تصمیمی نگرفتیم
مطلب بعدیبیل کازبی به اتهام آزار و اذیت جنسی محاکمه می‌شود
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.