در روزهایی که خبر تبعید و انتقال غیرقانونی زندانیان سیاسی عقیدتی بند 350 اوین به بندها و زندان های دیگر کشور شنیده می شود؛ مسوولان قضایی روش های متناقضی را با این زندانیان در بندهای مختلف پیش رو گرفته اند.

هنوز از خبر تبعید ناگهانی بهزاد عرب گل – زندانی سیاسی – به زندان رجایی شهر مدت زمانی نگذشته است که خبر می رسد آقای امیر اسلامی؛ وکیل در بند دراویش گنابادی در بند 350 اوین، حق استفاده از امکانات فرهنگی ای را که قانون برای یک زندانی در نظر گرفته است، ندارد و مسوولان زندان اجازه دسترسی این وکیل عضو کمیسیون حقوق بشر کانون وکلا به کتاب قانون را نمی دهند.

از سوی دیگر، مسوولان زندان آقای فرشید یداللهی، دیگر درویش حقوق دانی را که بر خلاف قانون تفکیک زندانیان بر اساس جرایم به بند 8 زندان اوین منتقل شده است، از استفاده از امکانات فرهنگی و آموزشی که در دسترس زندانیان دیگر است منع می کنند به این بهانه که ایشان از زندانیان سیاسی هستند و حق استفاده از امکانات بند 8 را ندارند.

این در حالی است که همین مسوولان آقای رضا انتصاری؛ دیگر فعال حقوق دراویش گنابادی را که او نیز از بند 350 به بند 7 اوین منتقل شده است، به این بهانه که قوانین بند شامل حال تمام زندانیان می شود، به پوشیدن لباس زندان مجبور می کنند.

به گزارش خبرنامه ملی ایرانیان از مجذوبان نور؛ آقای انتصاری بارها اعلام کرده است که او به عنوان یک زندانی سیاسی عقیدتی به بند 7 منتقل شده و مادامی که وی را به پوشیدن لباس زندان مجبور کنند، خود را از امکان استفاده از حق ملاقات با پوشش اجباری لباس زندان محروم خواهد کرد.

یادآور می شود بعد از یورش نظامیان و مسوولان قضایی و مدیران امور زندان ها به بند 350 زندان اوین، موجی تازه ای از اعمال فشارها از طریق تبعیدهای نانوشته و غیرقانونی و سلب امکانات ابتدایی آموزشی و فرهنگی را بر زندانیان سیاسی و عقیدتی به اجرا گذاشته اند و در جلساتی که بین مسوولان قضایی و نهادهای امنیتی تشکیل شده است، تصمیم دارند از این طریق بند 350 را منحل کرده و زندانیان سیاسی را بین زندان های کشور پخش کنند تا به گفته خودشان، تنها مجرای رسیدن صدای این زندانیان به گوش جامعه را مسدود کنند.

مقاله قبلیمحرومیت کسری نوری از حق ملاقات با خانواده
مقاله بعدی10 رسوایی بزرگ رقابتهای جام‌جهانی فوتبال
پوریا نژادویسی
پوریا نژاد نژادویسی: مردی که با تصاویرش، زشتیِ نظام را عریان کرد پوریا نژاد نژادویسی از دل دستگاه رسانه‌ایِ رسمی برخاست — اما آثارش نه بزکِ قدرت، که آینه‌ای خُردکننده از تناقض‌ها و جنایت‌های سیستم بوده‌اند. او، به‌جای پوشاندن، با دقتی تلخ و بی‌پرده، نقاط ضعفِ ساختار را نمایان ساخت؛ همان نقاطی که نظام می‌کوشد پشتِ روایت‌های رسمی و نمایش‌های ساختگی پنهانشان کند. - در قاب برنامه‌هایی چون "دختران فراری پارک ملت"، او نه فقط آسیب‌ها را نشان داد، بلکه علت‌ها را — فقر، سرکوب اجتماعی، تهمت و تحقیر زنان — جلو چشم گذاشت. تصویری که او ثبت کرد، دیگر قابل تبدیل به شعارهای پوشالی نبود: نوجوانان و زنانِ رهاشده، سند زنده ناکارآمدی و خشونت‌زای نظم حکومتی بودند. - فیلم آموزشیِ انتخاباتی که او ساخت، بدل به استندآپ تراژیکِ یک انتخابات نمایشی شد. آموزشی برای مشارکت در نمایشی که نتایجش پیش‌ساخته است؛ خودِ وجودِ چنین آموزشی، اعترافی به پوچیِ مشروعیتِ ادعاشده بود. - پوششِ بحران‌ها — از زلزله بم تا سفرهای خامنه‌ای — ثبتِ ژست‌های نمایشی و فاصله‌گیریِ حکمرانی از مردم را به نمایش گذاشت. صحنه‌ها نشان دادند که اولویت دستگاه، مرمت تصویرِ قدرت است نه نجات جان و کرامتِ مردم. پوریا با همان ابزار و مکانیزم‌های پروپاگاندا، تصویری ساخت که نظام از بیانش وحشت دارد — نه به‌خاطرِ تمجید یا دفاع، بلکه چون این تصاویر حقیقتِ زشتِ نظم را بدون مهیا کردنِ پرده‌های فریبنده نشان می‌دهند. او ناخواسته یا آگاهانه، به راویِ سندِ سقوطِ اخلاقی و سیاسیِ یک ساختار تبدیل شد؛ کسی که با هنر و ثبت واقعیت، چهرهٔ منحوسِ نظام را برای تماشاگرانش عریان کرد.