از انفجار نفتکش ها، تا حمله به « آرامکو » !! بقلم بانو محترم مومنی روحی

0
96

در این جهان آکنده از انواع رمز و رازهای گوناگون، که توسط طبیعت و عوامل غیر طبیعی مانند کنش ها و واکنش های مردم ساکن در کره زمین به وجود می آیند؛ مسؤلیت بشر، به ویژه دارندگان همه گونه قدرت های مطرح در دنیا، مانند امکانات اقتصادی و سیاسی و علمی و ……! و موارد دیگری که در در این گیتی پهناور اتفاق می افتند؛ عواملی هستند که روی دادن شان، بیش از هر عامل دیگری، متوجه آنانی می شود؛ که در بخش زمینه های افزایش قدرت مالی خودشان، از انجام دادن هر نوع عملی، چه بی خطر و چه همراه با انواع خطرها برای دیگران کم ترین ابائی ندارند!

آنها(زیاده طلبان) بر این باور کاملا اشتباه می باشند؛ که این جهان متعلق به کسانی است؛ که بیش از بقیه دارای قدرت های مادی باشند. با این برداشت غلط از موضوع مادی گرائی، و بر همین اساس است؛ که پیوسته در صدد دست یافتن به امکانات مالی زیادتر می باشند؛ و جهت به دست آوردن آن، به هر کار ناشایسته ای هم دست می زنند. حتی اگر عمل ایشان، موجب کشته شدن بی گناهان و از بین رفتن دارائی های کسانی باشد و بشود؛ که در این رابطه کم ترین نقشی را نداشته اند!

حمله روز شنبه ۱۴ سپتامبر ۲۰۱۹، به تاسیسات دو پالایشگاه نفتی آرامکو در عربستان سعودی، که باعث از بین رفتن پنج میلیون و هفتصد هزار بشکه نفت این سرزمین شده است. غیر از آسیب های جسمی و روانی که به حاضران در آن مکان به وجود آورده است. موجب گران تر شدن نوزده درصدی نفت برنت در جهان نیز گردیده است. که بدون تردید، همه آنانی که باید در این رابطه، پاسخ مناسبی به عاملان این حرکت تروریستی آشکار بدهند. به درستی می دانند، که چه 
کسانی و به چه دلایلی به این کار خودمحورانه و تروریستی اقدام کرده اند؟ و هدف شان از انجام دادن این رسوائی جدید برای خودشان چه بوده و هست؟!

هنوز مدتی طولانی از حمله تروریستی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی جمهوری مخوف آخوندی، به دو کشتی عربستانی و اماراتی، که در یکی از سواحل شیخ نشین امارات متحده عربی پهلو گرفته بودند نمی گذرد؛ که رژیم همواره رسوای آخوندهای زیاد طلب در ایران، با حمله روز شنبه گذشته خودش به تاسیسات « آرامکو » در عربستان، یک نتیجه بسیار منفی دیگری را نیز، در پرونده سیاه چهل ساله حاکمیت اشغالگر خود ثبت نمود!

آن موقعی که حاکمیت ننگین و استبدادی شان، با خطر سرنگونی صد در صدی مواجه نبود. از انجام دادن هیچ کار ناشایست و ضد بشری کم ترین ابائی نداشتند. چه رسد به موقعیت کنونی ایشان، که در هر لحظه ای، امکان فرو ریختن کاخ دیکتاتوری رژیم خودکامه شان وجود انکار نکردنی یافته است!

دست اندرکاران جمهوری جنایت پیشه آخوندی، در هر کجا از این کره خاکی، که کشوری با ساکنان شیعی مذهب دین اسلام سراغ دارند؛ چه آنها بخواهند و چه نخواهند، خودش را « نخود هر آش » می کند؛ و با اعزام کردن مخفیانه نیروی های تبلیغ کننده، برای حکومت جنایتکار دینی شان به آن ممالک کوچک و بزرگ، با پرداختن مبالغ هنگفتی از درآمدهای نفتی ایران به آنان، ایشان را با انواع حمایت های مالی یا غیر مادی خویش، تحت اوامر رژیم مفلوک خود نگه می دارند؛ و با این نیرنگ ها، از آنان ابزاری جهت به ثمر رساندن اهداف پلید و غیر انسانی خود درست می کنند!

هر چند که سران بیدادگر جمهوری فناتیک اسلامی متوجه شرایط بسیار بد خود و حکومت اشغالگرشان هستند. اما جهت ایجاد امکان، برای ادامه یافتن حاکمیت دیکتاتوری شان در ایران، به هر اقدامی دست می زنند. تا به وسیله آن، اسبابی جهت ادامه حیات ضد بشری و اهریمنی حاکمیت خودشان در عرصه های جهانی را به وجود بی آورند!

متاسفانه یکی از امکانات حتمی تثبیت کردن موقعیت خودشان در ایران، به وجود آوردن یک جنگ فرسایشی و تمام عیار دیگر است. تا که با برانگیختن احساسات و غیرت های میهن پرستانه ملت ستمدیده کشورمان، که جهت حفظ تمامیت ارضی مملکت و استقلال خودشان در چرخه هستی، و جلوگیری نمودن از هجوم بیگانگان به سرزمین اهورائی خویش، از تمامی قوای خود مایه می گذارند؛ و آخوندهای جنایتکار نیز از این خصلت نیکوی ایرانیان آگاهی کامل را دارند. به این خاطر نیز حتی اگر امکانات کافی، برای پرداختن به ایده اهریمنی خود نداشته باشند؟ باز هم از رو نمی روند؛ و همه تلاش خود را هم به کار می برند. تا با برپا کردن یک جنگ دیگر در ایران، موقعیت کنونی خاور میانه به خصوص حوزه خلیج پارس را، در شرایط سنگین جنگی قرار بدهند. تا در این رابطه بتوانند؛ امتیازهای بیشتری را، از قدرت های بزرگ جهانی، به ویژه از ایالات متحده آمریکا را برای خودشان کسب کنند!

با شیوه « با دست پس زدن و با پا پیش کشیدن » آنچه را که به آن نیاز حتمی دارند. هم دنیا و مردمان آن را به بیراهه های دنیای سیاست می کشانند؛ و هم از هر لحاظ مردم ایران را، دچار مخمصه های مادی و معنوی برای خود و میهن شان می نمایند!

بدیهی است که حکومت آمریکا، هم به دلیل منافع شخصی کشورشان، و هم به سبب تعهداتی که با متحدان خود در دنیا دارند. ناگزیر به حمایت نمودن از همپیمان های خود، و حفظ کردن منافع مادی و معنوی آنان باشند. ویژه آن که، سردمداران حکومت ملاها در ایران، از بدو به وجود آمدن این حاکمیت دیکتاتوری در سرزمین آباء و اجدادی ما، بدون توجه به معاهده هائی که رهبر کبیرشان با سازمان اطلاعات و ضد جاسوسی سیا(سی آی ای) منعقد کرده بود. به آمریکائی ها نارو زدند؛ و نسبت به متحدان ایشان نیز، از انجام دادن هر کار تروریستی و جنایت مآبانه کوتاهی ننمودند!

موردی که در افکار سیاستمداران آمریکائی نمی گنجید؛ این بود که خمینی و دار و دسته اش، از فردای پیروزی انقلاب منحوس شان، در کمال ناسپاسی به ارباب خود پشت بکنند؛ و با دولت های ممالکی دوستی و مماشات به وجود بی آورند؛ که به دلایل رقابت هائی که در عرصه های بین المللی با آمریکا دارند. از مناسبات میان رژیم و حکومت آخوندی، به سود خودشان به بهره برداری های سیاسی و اقتصادی بپردازند!

از هنگام مطرح شدن « مرگ بر آمریکا » گفتن ایادی جمهوری اسلامی، و نیز تجاوزشان به ساختمان دفتر نمایندگی این کشور در ایران، حساب کار به درستی به دست دولتمردان آمریکائی آمده است؛ که هیچگاه کوچک ترین راه تنفسی برای این حاکمیت زورگو و خیانتکار باز نگذارند. بلکه در حد امکان، تمام راه های نفس کشیدن شان در جنبه های اقتصادی و سیاسی و علمی و سایر موارد را، چنان در برابر اینها مسدود نمایند؛ که نتوانند هیچ گامی به جلو یا به عقب بردارند!

مهم ترین و معروف ترین متحدان خاورمیانه ای ایالات متحده، دو کشور اسرائیل و عربستان سعودی هستند؛ که خودشان هم با یکدیگر پیمان مودت و دوستی بسته اند. اما سران جمهوری نابخرد اسلامی، چنان از مرحله پرت هستند؛ که نمی دانند چنانکه دولت شان با یکی از این متحدان، بدکنشی داشته باشد. شرایطی را پدید می آورد؛ که اگر یکی از آنها با رژیم به مبارزه برخیزد؟ آن دوی دیگر نیز به پشتیبانی از همپیمان خودشان، از هیچ کوششی در این باره فروگذاری نخواهند نمود. بلکه با تمام قوای خود به این هم خواهند پرداخت!

عبثا که ملت ایران، در هر فاجعه ای که این اشغال کنندگان میهن شان، و این غارتگران دارائی شان به وجود می آورند؛ نخستین بخش و موردی هستند؛ که مورد بیش ترین آزارهای جسمی و روحی و روانی قرار می گیرند؛ و ناگزیر می گردند، که با چنین موارد سخت و غیر قابل تحملی، بدترین نوع زندگی در آن شرایط را تجربه کنند. ای کاش به جای هر عمل دیگری، هرچه زودتر جهت ستاندن حق خود و هم میهنان شان به پا خیزند؛ و این روسیاهان را فرصت ندهند؛ که باری دیگر با فریفتن ابرقدرت ها و گذاشتن کلاه های بزرگ بر سر آنان، به طول عمر ننگین حاکمیت فاسد و پلید خویش بی افزایند!

محترم مومنی

مطلب قبلیاز اینها اصرار و از آنها انکار!! نوشتاری از بانو محترم مومنی روحی
مطلب بعدیمن و امام موسی صدر، بخش دوم؛ بقلم کدبان هوشنگ معین زاده
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید


دوازده + هجده =