از انتخابات دو مجلس تا انفجار در هسته مرکزی رژیم آخوندی یا عکس آن؟!

0
134

سرانجام پس از مدت ها که همه رسانه ها در ایران، و گاهی هم در سایر خبرگزاری های جهان، بیشتر گزارش های خودشان را به مسأله انتخابات دو مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان رهبری در ایران اختصاص داده بودند. بالاخره روز جمعه هفتم اسپند ۱۳۹۴ خورشیدی فرا رسید؛ و پس از شور انقلابی مردم اسلام پناه ایران، و شرکت کردن میلیون ها ایرانی در سراسر کشور و بخصوص در تهران طی شد. اگر چه که هنوز آمار نهائی این انتخابات تکمیل و اعلام نشده است؛ اما آنانی که مسؤلیت دمیدن در بادکنک های ارائه لحظه به لحظه آمار به دست آمده از این رویداد را بر عهده داشتند؛ کارشان را خیلی حساب شده و دقیق به انجام رسانیده اند!

برخی از تحلیلگران معتقدند، که اهمیت انتخابات این دوره از مجلس خبرگان رهبری، که هر هشت سال یک بار برگزار می گردد؛ بیش از برگزاری انتخابات مجلس دهم شورای اسلامی است. اما به پندار من، هیچکدام از این دو انتخابات، هیچ ویژگی خاصی نسبت به همدیگر ندارند(دست کم در این برهه زمانی، چون نتیجه ای که از آنها حاصل خواهد شد؛ موضوعی است که در آینده نه چندان دور موجب حیرت همگان خواهد شد.)؛ زیرا آنچه که می بایست صورت می پذیرفت، در همین سال جاری، کاملا و بر اساس برنامه ای از پیش تعیین شده، و با تبانی های مثلث ” خامنه ای ، رفسنجانی و روحانی ” به نتیجه ای که این سه تن می خواستند رسیده است. چون باری دیگر خامنه ای و رفسنجانی، که تا کنون تلاش زیادی کرده اند؛ تا مخالفت های ظاهری میان خودشان را به دیگران نشان بدهند. اما در نهان به همان دوستی های میان خودشان، که منجر شد بر جانشینی خامنه ای پس از به درک واصل شدن خمینی دجال، همچنان میان ایشان برقرار است؛ و تا به حال هم تظاهر به داشتن اختلاف می کرده اند. تا  از این طریق دوست و دشمن خودشان را بیآزمایند!

 ولی اکنون که به اندازه کافی، با چهره های آنها و میزان صداقت یا پشت هم اندازی های آنان آشنا شده اند؛ می خواهند که بعد از  گذشتن سی و هشت سال از حاکمیت منفورشان، کفّه ی ترازوی قدرت را میان خودشان حفظ نمایند. بر همین اساس، این بار که از یاری های پشت پرده حسن روحانی نیز برخوردار شده اند؛ پیوندهای ” دوست بداند و دشمن نفهمد ” خودشان را به مرحله اجرا گذاشته اند!

بسیار ساده انگارانه خواهد بود؛ اگر که فقط به صورت مسأله انتخابات نگاه بکنیم؛ و به بقیه آن که عبارت است از حل شدن این مسأله و نتیجه حاصله از آن بی توجه باشیم. آیا اصلا از خودتان پرسیده اید، که چرا دو انتخابات مهم رژیم دروغگویان و چپاولگران اسلامی، باید در یک روز به انجام برسند؟ آیا حکمت این کار را نزد خودتان کاویده اید، تا به نتیجه ای منطقی برسید؟ بدیهی است که هیچ معلولی بدون علت نباشد. معلول دست یافتن این حضرات به چنین نتیجه ای از هر دو انتخابات خبرگان رهبری و شورای اسلامی، نمی توانست بدون یک مهندسی از پیش تعیین شده ای به اینجا بکشد؛ و به رضایتمندی یک سو، و نارضایتی مطلق آن سوی دیگر، که از آن بسیار ناخرسند هم می باشد بی انجامد!

به قول یکی از فلاسفه در خاور دور: ” سیاست یعنی هنر تشخیص دادن شدنی بودن یا نبودن یک کار، و سیاستمدار هم کسی است، که به این هنر تجهیز شده باشد.” با در نظر گرفتن چنین معنائی از موضوع سیاست، توجه داشته باشیم که همدست بودن خامنه ای و رفسنجانی، جهت رساندن نتایج دو انتخابات مجلس شورای آخوندی و مجلس خبرگان رهبری، آنهم در یک روز واحد، که نتیجه اش به همین جائی که هم اکنون ایستاده است برسد؛ کاری شدنی بود که همدستی های خامنه ای – رفسنجانی، به راحتی  به آن قابلیت شدن را داد. هیچ تردیدی هم در آن نیست، که نه فقط با این حیله گلوی خامنه ای را، از میان چنگال جنتی ها، محمد یزدی ها، مصباح یزدی ها، و فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی خارج نمودند. بلکه نشان دادند، جنگ های ” حیدری – نعمتی ” میان خودشان را، به عمد در معرض توجه این افراد قرار می داده اند؛ تا بتوانند با پنبه برّنده ی سیاست، سر همه آنها را گوش تا گوش ببرند. سپس به ریش همگی شان هم بخندند!

 ویژه آن که، وزارت کشور دولت یازدهم جمهوری اسلامی، با تمهیدات حسن روحانی توانست؛ در شمارش آراء به دست آمده، بر تعدادی از آنها بیفزاید؛ و از تعدادی دیگر نیز بکاهد(کاری که اینها در هر انتخاباتی انجام می دهند.)؛ اما ظاهرا هیچ نیاز چندانی هم به این کار نبوده، چرا که خود مردم هم، از این حضرات به تنگ آمده بودند؛ و ترجیح می دادند حال که در عرصه انتخابات حضور می یابند؛ اسامی افراد نامبرده در بالا را(احمد جنتی، محمد یزدی، مصباح یزدی) را به کل نادیده بگیرند؛ و آنها را از درون لیست ذهنی و تمایل باطنی خودشان حذف گردانند. که چنین نیز نمودند!

خیلی ها در انتظار بودند، که پس از ” نرمش قهرمانانه ” که چندین ماه پیش از سوی مشاوران خامنه ای، و نیز رؤسای مراکز قدرت در کشور، مانند شوران نگهبان و مجلس خبرگان رهبری و فرماندهان بسیج و سپاه و نیروی انتظامی، وی را ناگزیز به  اعلام کردن آن نمودند. احتمالا از نظر رهبر جمهوری اسلامی، که می دانست با مطرح کردن ” نرمش قهرمانانه ” جز مورد تمسخر واقع شدن وی حاصلی دیگر به بار نخواهد آورد. ناچار بایستی که به ” عقب نشینی قهرمانانه از نرمش قهرمانانه ” تن بدهد. از اینرو، دریافته است؛ که اگر بخواهد گلوی جسم بیمار خودش را، از درون چنگال های فرتوت های مردنی حکومت شان بیرون بیاورد؛ تا دوباره نفسی به راحتی بکشد. ناچار خواهد بود، پیه همه بدنامی های آینده، که بعدها از سوی همین افرادی که تعداد آراء شان( در هر دو مجلس ) به آن حدی نرسید؛ که در پست های سابق خودشان ابقاء بشوند. جهت ” ایذ گم کردن ” و گمراه نمودن دیگران، به ویژه افراد نامبرده، هم منقلی وفادارش را، که پدر زن آقا مجتبی نیز هست؛ جهت پیاده کردن نقشه اش تا حدودی فدا نمود؛ که او هم به عنوان یکی از اصولگراها، در نیمه راه انتخابات به سبب کم رأی آوردن اش، از دور خارج بشود. تا که صحنه های از قبل پیش بینی شده درون انتخابات، طبیعی تر به نظر برسند!

آنچه که باعث به اجرا گذاشته شدن چنین حیله ای شده است؛ می تواند اختلافات درون هسته مرکزی رهبری حکومت آخوندها باشد؛ که به خاطر بیماری خامنه ای، که احتمال زودتر مردن وی را تقویت می کند. جهت رساندن خودشان(کسانی که در آب نمک نشسته اند، که بعد از مرگ خامنه ای به رهبری انقلاب برسند.) به پایگاهی، که جایگاه رهبری رژیم خونخوار ایشان را برای آنها فراهم آورده و آماده جلوس نماید می باشد. عکس آن نیز صادق است، چون نتایج حاصله از هر دو انتخابات برگزار شده، می توانند پس از مردن سید علی خامنه ای، انفجار بمبی را نتیجه بخش نماید؛ که شر همگی این مزدوران اشغالگر را، از سر میهن اهورائی ما، و هم میهنان رنجدیده مان بردارد!

محترم  مومنی

مطلب قبلینتایج نهایی انتخابات خبرگان تهران؛ هاشمی اول و جنتی شانزدهم
مطلب بعدیتحلیل بازی ها در انتخابات (و به خصوص انتخابات) اخیر ایران؛ من رأی می دهم چون برانداز هستم!
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.