ارزیابی از عملکرد ۱۰۰ روز نخست پرزیدنت ترامپ و تیم اش در خاورمیانه؛ بدون “چشمان باز بسته”

0
224

دکتر کاوه احمدی علی آبادی

عضو هیئت علمی دانشگاه آبردین با رتبه پروفسوری

عضو جامعه شناسان بدون مرز (ssf)

عملکرد پرزیدنت ترامپ را طی صد روز نخست مسئولیت اش -چه به عنوان رئیس جمهور و چه به عنوان فرمانده کل قوا- می توان از زوایای متنوع و در حوزه های مختلف اول دید و سپس ارزیابی کرد.

ترامپ نخستین شگفتی را پس از انتخاب اش در همان گفتگو برای برعهده گرفتن پست های مختلف دولت و مسئولان کاخ سفید با کسانی که مخالف اش بودند و حتی قبلاً عبارات تندی بر علیه اش گفته بودند، و انتخاب نهایی برخی از آن ها خلق کرد. برای شخصیتی مثل اوباما که منش توأم با مدارایی دارد، می توان درک کرد که پذیرش منتقدان و حتی مخالفان در دولت اش صورت گیرد، اما درخصوص ترامپ که شخصی با اظهارات قاطع و صریح است- که بعضاً موجب رنجش برخی شده است- آن واقعاً نادر است و اصلاً قابل پیش بینی نبود که متأسفانه توسط رسانه ها دیده نشد. تنها کسانی که سمت های مدیریتی با اهدفی بلند در سر داشته باشند می دانند که آن “در عمل” چقدر دشوارتر از سخن است. پس از مدتی که از عملکرد ترامپ و دولت اش گذشت، برایم مشخص شد که او مدیری توانا و لایق است که خوب می داند چگونه با اشخاص مختلف کار کند و نه موفقیت اش در زمینه های تجاری و اقتصادی در موسسات متعددی که در گذشته اداره می کرده اتفاقی بوده و نه پیروزی اش در انتخاباتی که اکثریت منتفذین و حتی رسانه های معروف بر علیه اش تبلیغ می کردند.

باید اذعان کنم برجسته ترین عملکرد ترامپ و دولت و ژنرال هایش در همین صد روز نخست در خاورمیانه در یک عبارت: “عالی و بی نقص” بود. چه به عنوان رئیس جمهور چه فرمانده کل قوا و چه در زمینه پاره ای از تصمیمات که رسانه ای شد و چه بسیاری از تصمیمات که حتی رسانه ای نشدند. اگر تیم بوش با این بینش دقیق و سرعت عمل در خاورمیانه دست به کار شده بود، شاهد این فاجعه مستمر در عراق نمی بودیم. این عملکرد موثر و درخور نیز اتفاقی نیست. این در حالی بود که در گذشته ترامپ را به خاطر اطلاعات اندک اش درباره خاورمیانه نقد می کردند. ولی برای من که یک دانش آموخته رشته مدیریت ام، کاملاً قابل درک است که یک مدیر موفق نباید لزوماً در همه زمینه ها تخصص داشته باشد، کافی است اشخاصی لایق را در هر زمینه بگمارد و به آنان اختیار و مسئولیت مکفی دهد و در موقع مقتضی از آنان پاسخ گویی و نتیجه کارهای شان را طلب کرده و ارزیابی نماید. از این نقطه نظر نیز ترامپ کار کشته ترین ژنرال های ایالات متحده آمریکا را که سال ها در خاورمیانه کار کرده و با “واقعیات و مسائل و تنگناها در منطقه” آشنایی مکفی داشتند، به کار گمارده بود و آنان در همین فاصله کوتاه به اصطلاح مستقیم رفتند سر اصل مطلب. درک همزمان فاجعه داعش و رژیم ایران و زیان متقابل شان برای کل منطقه و حتی جهان، یکی از اصلی ترین این موارد بود. واکنش درست، به موقع و قاطع نسبت به استفاده رژیم سوریه از گاز اعصاب، در عین حالی که استراتژی اش را در سوریه تغییر نداد، یکی دیگر از این موارد بود که نشان داد به عنوان فرمانده کل قوای قدرتمندترین ارتش جهان بدرستی می داند که نیروی بازدارنده اش تنها هشدار و نصیحت نیست که در مواردی “اقدام مقتضی” است. در سوریه با دخالت مناسب در به ویژه مناطق شمالی و شرقی، هم داعش را شکست داد، هم نقش های رژیم ایران در سوریه را دود کرد فرستاد هوا و هم مانع کشتار اقوام و اقلیت های شمال سوریه و هم درگیری بین ترکیه با کردها شد و همزمان دوباره برای “همکاری و هماهنگی نظامی نیروهای ائتلاف با روسیه” جهت اجتناب از هر گونه برخورد احتمالی به توافق رسید. اقدامات اش به هیچ وجه محدود به امور نظامی در سوریه نبوده و این در حالی است که بسیاری از طرح هایی که برای آنجا در دست دارد، رسانه ای نکرده و به موقع همگان از آن مطلع خواهند شد. در عراق نیز همین بینش و عملکرد درست و بی نقص را پیش برد تا نابودی داعش منجر به گسترش نفوذ رژیم ایران و مزدورانش در عراق نشود و چه در اقلیم کردستان و چه در دولت عراق تحولاتی مشخص با اهدافی پیچیده را بازی می کند که ملاهای ایران و مزدوران شان را در عراق حسابی غافلگیر خواهد کرد. طرح هایی که موجب خواهد شد سنی های عراق دیگر، ارتش آمریکا و نیروهای ائتلاف را مدافع شبه نظامیان مورد حمایت رژیم ایران ندانند و به آنان امکان حاکمیت بر سرنوشت شان ببخشد تا برای مقابله با شبه نظامیان شیعه به دامن گروه تروریست دیگری پناه نبرند. در یمن نیز هم از دولت قانونی یمن حمایت بیشتری کرد و هم نابودی القاعده را شدت بخشید. با یک یارگیری حساب شده از کشورهای حاشیه خلیج فارس، اعتماد به نفس را برای مقابله با جاه طلبی های رژیم ایران برگرداند و با طرح هایی مشخص در حال گفتگو و همکاری در این زمینه است. حمله به تروریست های مورد حمایت ایران را به نقاط دیگر از جمله افغانستان کشاند و با یک بمب و بدون تلفات غیرنظامی، تروریست های گروه “خراسان” را که از طرف ملاهای ایران برای حمله به غرب برنامه ریزی می کردند، به جهنم پیش بقیه رفقای شان فرستاد. از این پس خاورمیانه برای “هیچ یک از سپاهیان رژیم ایران و شبه نظامیان و تروریست های مزدورشان” امن نخواهد بود، همچنان که برای القاعده و داعش پیش از این امن نبوده است. دولت پرزیدنت ترامپ بدرستی هم برجام را حفظ کرد و هم در زمینه حمایت از تروریسم و نقض حقوق بشر تحریم هایی را علیه رژیم ایران پیش می برد تا به ملاها نشان دهد که بابت توافق هسته ای نمی توانند از مسئولیت های شان پیرامون نقض حقوق بشر و تروریسم فرار کنند و بر علیه سپاه پاسداران –و نه فقط سپاه قدس- و سایر نهادهای قدرت –بیت ها- نیز طرح هایی را در دستور کار دارد که پس از انتخابات پیش می برد. این نیز حکایت از درکی درست از حاکمیت در ایران است که دولت و نهادهای وابسته آن، قدرت اصلی و اقتصاد کشور را در دست ندارد و آن در اختیار نهادهای امنیتی-نظامی و بیت هاست که اتفاقاً شیطنت های رژیم ایران اکثراً توسط آنان صورت می گیرد.