بنابه گزارشات رسیده برخوردهای غیر انسانی و مورد اذیت وآزار قرار دادن یک زندانی سیاسی در زندان فجر دزفول .

زندانی سیاسی غلامعباس ساکی ۲۸ آذر ماه نسبت به رفتارها و برخوردهای غیر انسانی زندانبانان با زندانیان اعتراض نمود. زندانبانان او را تحت فشارهای غیر انسانی قرار دادند و پاسداربندها وی را از بند ۳ به بند ۵ که دارای شرایط بسیار بدی است منتقل نمودند و جیره غذایی او را کاهش دادند.

آنها همچنین ارتباط تلفنی و ملاقات با خانواده اش را تا اطلاع ثانوی قطع نموده اند.

زندانی سیاسی غلامعباس ساکی  با اتهامات واهی بازجویان وزارت اطلاعات به ۱۰ سال زندان محکوم شد و بیش از ۷ سال و نیم است که در زندان بسر می برد. او تقریبا ۴ سال از زندان خود را در زندانهای وزارت اطلاعات اهواز و اوین گذرانده است.

سپس او را به زندان کارون اهوازمنتقل نمودند و به مدت ۱ سال در آنجا زندانی بود. بعد از این او را به زندان فجر دزفول تبعید نمودند و در آنجا تحت شرایط غیر انسانی و دائما تحت اذیت و آزار پاسداربندها و مسئولین زندان قرار دارد.

به گزارش خبرنامه ملی ایرانیان از فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، اذیت و آزارها ،فشارها و محدودیتها علیه این زندانی سیاسی را محکوم می کند و از کمیسر عالی حقوق بشر و سایر مراجع بین المللی خواستار ارجاع پرونده جنایت علیه بشریت آخوند علی خامنه ای و سایر آخوندهای همدست وی است.

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران

۰۵ دی۹۲ برابر با ۲۶ دسامبر ۲۰۱۳

گزارش فوق به سازمانهای زیر ارسال گردید

کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد

گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد

سازمان عفو بین الملل

مقاله قبلیبیش از۱ ماه و نیم است که از وضعیت و شرایط زندانی سیاسی ارژنگ داودی خبری در دست نیست
مقاله بعدینامۀ سرگشاده اشرف علیخانی به دادستان تهران آقای عباس جعفری دولت آبادی
پوریا نژادویسی
پوریا نژاد نژادویسی: مردی که با تصاویرش، زشتیِ نظام را عریان کرد پوریا نژاد نژادویسی از دل دستگاه رسانه‌ایِ رسمی برخاست — اما آثارش نه بزکِ قدرت، که آینه‌ای خُردکننده از تناقض‌ها و جنایت‌های سیستم بوده‌اند. او، به‌جای پوشاندن، با دقتی تلخ و بی‌پرده، نقاط ضعفِ ساختار را نمایان ساخت؛ همان نقاطی که نظام می‌کوشد پشتِ روایت‌های رسمی و نمایش‌های ساختگی پنهانشان کند. - در قاب برنامه‌هایی چون "دختران فراری پارک ملت"، او نه فقط آسیب‌ها را نشان داد، بلکه علت‌ها را — فقر، سرکوب اجتماعی، تهمت و تحقیر زنان — جلو چشم گذاشت. تصویری که او ثبت کرد، دیگر قابل تبدیل به شعارهای پوشالی نبود: نوجوانان و زنانِ رهاشده، سند زنده ناکارآمدی و خشونت‌زای نظم حکومتی بودند. - فیلم آموزشیِ انتخاباتی که او ساخت، بدل به استندآپ تراژیکِ یک انتخابات نمایشی شد. آموزشی برای مشارکت در نمایشی که نتایجش پیش‌ساخته است؛ خودِ وجودِ چنین آموزشی، اعترافی به پوچیِ مشروعیتِ ادعاشده بود. - پوششِ بحران‌ها — از زلزله بم تا سفرهای خامنه‌ای — ثبتِ ژست‌های نمایشی و فاصله‌گیریِ حکمرانی از مردم را به نمایش گذاشت. صحنه‌ها نشان دادند که اولویت دستگاه، مرمت تصویرِ قدرت است نه نجات جان و کرامتِ مردم. پوریا با همان ابزار و مکانیزم‌های پروپاگاندا، تصویری ساخت که نظام از بیانش وحشت دارد — نه به‌خاطرِ تمجید یا دفاع، بلکه چون این تصاویر حقیقتِ زشتِ نظم را بدون مهیا کردنِ پرده‌های فریبنده نشان می‌دهند. او ناخواسته یا آگاهانه، به راویِ سندِ سقوطِ اخلاقی و سیاسیِ یک ساختار تبدیل شد؛ کسی که با هنر و ثبت واقعیت، چهرهٔ منحوسِ نظام را برای تماشاگرانش عریان کرد.