اد رویس، عضو جمهوریخواه مجلس نمایندگان آمریکا، مذاکرات را مضحکه نامید!

0
87

آقای رویس در مقاله ای با عنوان ” حقیقت و واقعیت در ایران ” ، در سایت فاکس نیوز می نویسد: ” اگر آقای اوباما در واپسین لحظات مذاکرات، بتواند همه امتیازهائی را که ادعا می کند به دست بیاورد؛ باز هم نتیجه مذاکرات برای ” ملاها ” وسوسه انگیز خواهد بود. ” !

رئیس کمیته امور خارجی مجلس نمایندگان آمریکا نوشته است؛ با لغو تحریم ها، تهران می تواند به ۱۰۰ میلیارد دلار دارائی های بلوکه شده خودش دسترسی پیدا کند. بدون آنکه مجبور به از بین بردن زیرساخت های هسته ای خود باشد. حتی تأسیسات هسته ای زیرزمینی ایران، که برای مخفی نگه داشتن از چشم بازرسان بین المللی، در زیر کوه ساخته شده اند نیز بسته نخواهد شد!

اد رویس همچنین نوشته است، همان روزی که رئیس جمهوری رژیم ایران، در خیابان راهپیمائی می کند(اشاره به روز قدس) و مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل می گوید. جان کری، وزیر امور خارجه دولت اوباما، در ارتباط با دستیابی نتیجه نهائی مذاکرات هسته ای، میان شش قدرت بزرگ جهان با رژیم ملاها می گوید: ” فضای بسیار سازنده است “! به قول آقای رویس، این نشان می دهد، که مضحکه در مذاکرات به اوج خود رسیده است!

صرف نظر از رقابت های حزبی میان دموکرات ها و جمهوریخواهان در آمریکا، باید گفت که این عضو مجلس نمایندگان ینگه دنیا، هم درست می گوید؛ و هم در این مورد به نکته های مهمی اشاره نموده است. تصور بفرمائید که میان دو گروه از ساکنان یک محله در اجتماع یک شهر، اختلاف قابل توجهی به وجود آمده باشد؛ بعد گروه های دیگری به خاطر منافع خودشان یا هر دلیل دیگری تصمیم بگیرند، که با ” کدخدامنشی ” خودشان، میان آنها صلح و آشتی به وجود بیاورند. اما همزمان با گفتگوی میانجیان با دو گروه متخاصم، برخی از وابستگان یکی از گروه ها، کمی دورتر از آن برنامه آشتی کنان، سر و صدای زیادی راه بیندازند؛ و مرگ طرف اختلاف شان را آرزو بکنند. مسلم است که با رسیدن صدای آن بی خردان به گروه مورد اهانت قرار گرفته شده، دو ریالی طرف زود بیفتد، و به میانجیان بگوید: ” لطفا زحمت نکشید، ما با این افراد نادان، هیچگاه به صلحی که شما در نظر دارید نخواهیم رسید. ” !

معنای این مثال چنین نیست، که در ارتباط با نوشته آقای اد رویس، حق به آمریکا و اسرائیل داده بشود؛ و ملاها گناهکار اعلام گردند. بدون تردید سران حکومت آخوندی تا ابد گناهکار خواهند بود. زیرا با حاکمیت زورمدارانه و بی کفایت خودشان، ملت سرزمین باستانی ما را، به بدترین سرنوشت ها، و مشکلات فراوان فردی و اجتماعی مبتلا ساخته اند. اما طرف های مذاکره کننده با ایشان نیز، خودشان از سودجوترین ممالک دنیا می باشند؛ و جز به نفع پرستی برای کشورشان، اندیشه های دیگری ندارند!

ولی آیا منطقی است، که در شرایط کنونی که همه تلاشها برای از میان برداشتن یک معضل منطقه ای و جهانی به کار برده می شوند( اثبات صلح آمیز بودن فعالیت های اتمی رژیم آخوندی در ایران) ، که از بیخ و بن دروغ و بی اساس است. به خیابان های سراسر کشور بیایند؛ و عباراتی که آنان را به چنین سرنوشتی محکوم کرده اند؛ را در این موقعیت حساس نیز جار بزنند؛ و به گوش جهانیان هم برسانند؟!

به طور حتم، نه منطق این را می گوید؛ و نه هیچ عقل سلیمی آن را تأئید خواهد کرد. مگر آنکه این قوم جنایتکار و اهریمن تبار، برای بقای رژیم منفورشان در ایران، پیه هر اهانت به خودشان، و رشوه پردازی به سودجویان را، به تن ناانسان خودشان مالیده باشند!

” حقیقت و واقعیت در ایران ” ، را که آقای اد رویس در نوشته اش به آن اشاره مستقیمی ننموده است؛ مگر همین انتقادی که از رئیس جمهور ایران و سایر سران جمهوری خودکامه اسلامی نموده است. که ایشان به بهانه روز قدس، در خیابان های سراسر ایران راه پیمائی نموده اند؛ و ضمن آن، مرگ بر آمیریکا و اسرائیل سرداده اند. را چنین تفسیر نمائیم؛ که اد رویس به دغدغه های مردم ایران، در باره چگونگی به انتها رسیدن مذاکرات هسته ای آخوندها با پنج به علاوه یک را، ” حقیقت ” تلقی نماید. ولی ” واقعیت ” را، عملکرد ضد بشری دولتمردان این حکومت، و بیانات خودمحورانه رهبر قدرت پرست این حکومت بداند. که دو مقوله ی جدای از یکدیگر هستند!

اما چه سود، که در هر حال، متأسفانه همین مردم ایران می باشند؛ که بیش از همه مذاکره کنندگان زیان می کنند. هر چند که ساکنان جوامع بشری در سراسر گیتی، نمی توانند درک بکنند؛ که میان ملت نجیب ایران، و امت نوکر صفت جمهوری منحوس اسلامی، تفاوت از زمین تا آسمان است!

محترم مومنی

مطلب قبلیمحمدرضا عالی پیام، شاعر زندانی، به بیمارستان منتقل شد
مطلب بعدیایران و ۱+۵ به توافق جامع اتمی دست یافتند
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.