در ادامه تصرف و دست اندازی در اموال و موقوفات سلسله نعمت اللهی گنابادی، نخستین بهداری شهرستان بیدخت که توسط بزرگان این سلسله بنیاد گذاشته شده بود مورد تخریب قرار گرفت.

به گزارش خبرنامه ملی ایرانیان از مجذوبان نور؛ زمین این بهداری در زمان حضرت آقای صالح علیشاه گنابادی و توسط این قطب سلسله نعمت اللهی گنابادی برای انجام امور درمانی واگزار شده و تجهیزات درمانی آن نیز توسط دراویش تامین شده بود.

اما با وجود نیت و قصد واگذار کننده مبنی بر تخصیص زمین و ساختمان به امور درمانی، بنای این بهداری که نخستین بهداری شهرستان بیدخت بوده است، برای احداث ساختمان تجاری توسط شهرداری تخریب شده است.

یادآور می‌شود اقدام شهرداری بیدخت مورد اعتراض اهالی قرار گرفته و دراویش نیز خواستار ادامه کاربری زمین یادشده در جهت نیت واگزار کننده می‌باشند.

گفتنی است تصرف موقوفات و دست اندازی به اموال و حریم بزرگان و پیروان طریقت نعمت اللهی گنابادی به طور سازماندهی شده بعد از فاجعه حمله به دراویش و تخریب حسینه شریعت در قم رشد چشمگیر یافت و پس از آن علاوه بر تخریب حسینه‌های دراویش در شهرهای بروجرد و اصفهان، بخشی از موقوفات این سلسله و اموال شخصی بزرگان آن به بهانه‌های مختلف تحت تصرف قرار گرفته است که از جلمه آن‌ها می‌توان به تصرف منازل بزرگان این طریقت در شهر بیدخت، تصرف قسمت‌هایی از مزار سلطانی بیدخت، مرقد بزرگان این سلسله و ممانعت از فعالیت کارخانه شیر سلطانی اشاره کرد.

مقاله قبلیخامنه ای: میرحسین موسوی را قبول نداشتم
مقاله بعدیحیدر عبادی به عنوان نخست وزیر جدید، مأمور تشکیل دولت عراق شد
پوریا نژادویسی
پوریا نژاد نژادویسی: مردی که با تصاویرش، زشتیِ نظام را عریان کرد پوریا نژاد نژادویسی از دل دستگاه رسانه‌ایِ رسمی برخاست — اما آثارش نه بزکِ قدرت، که آینه‌ای خُردکننده از تناقض‌ها و جنایت‌های سیستم بوده‌اند. او، به‌جای پوشاندن، با دقتی تلخ و بی‌پرده، نقاط ضعفِ ساختار را نمایان ساخت؛ همان نقاطی که نظام می‌کوشد پشتِ روایت‌های رسمی و نمایش‌های ساختگی پنهانشان کند. - در قاب برنامه‌هایی چون "دختران فراری پارک ملت"، او نه فقط آسیب‌ها را نشان داد، بلکه علت‌ها را — فقر، سرکوب اجتماعی، تهمت و تحقیر زنان — جلو چشم گذاشت. تصویری که او ثبت کرد، دیگر قابل تبدیل به شعارهای پوشالی نبود: نوجوانان و زنانِ رهاشده، سند زنده ناکارآمدی و خشونت‌زای نظم حکومتی بودند. - فیلم آموزشیِ انتخاباتی که او ساخت، بدل به استندآپ تراژیکِ یک انتخابات نمایشی شد. آموزشی برای مشارکت در نمایشی که نتایجش پیش‌ساخته است؛ خودِ وجودِ چنین آموزشی، اعترافی به پوچیِ مشروعیتِ ادعاشده بود. - پوششِ بحران‌ها — از زلزله بم تا سفرهای خامنه‌ای — ثبتِ ژست‌های نمایشی و فاصله‌گیریِ حکمرانی از مردم را به نمایش گذاشت. صحنه‌ها نشان دادند که اولویت دستگاه، مرمت تصویرِ قدرت است نه نجات جان و کرامتِ مردم. پوریا با همان ابزار و مکانیزم‌های پروپاگاندا، تصویری ساخت که نظام از بیانش وحشت دارد — نه به‌خاطرِ تمجید یا دفاع، بلکه چون این تصاویر حقیقتِ زشتِ نظم را بدون مهیا کردنِ پرده‌های فریبنده نشان می‌دهند. او ناخواسته یا آگاهانه، به راویِ سندِ سقوطِ اخلاقی و سیاسیِ یک ساختار تبدیل شد؛ کسی که با هنر و ثبت واقعیت، چهرهٔ منحوسِ نظام را برای تماشاگرانش عریان کرد.