اخلالگرها، اغتشاشگرها، سلطنت طلب ها، بی بصیرتها، غرب زده ها و غیر خودی ها چرا به پا خاسته اند؟! محترم مومنی روحی

0
301

مزدوران رژیم اشغالگر و ضد ایرانی اسلامی در این روزها، در هر مصاحبه ای که ظرف ۹ روز گذشته با رسانه های مختلف انجام داده اند؛ با زدن انگ هائی مانند واژه های نامبرده که در عنوان این نوشتار می بینید؛ در صدد بیان کردن دلایل غیر واقعی، برای حرکت جانانه و بی نظیر و انقلابی و حکومت برانداز مردم به ستوه آمده ایران هستند. آنها در حال به کار بردن همه تلاش مذبوحانه خودشان، جهت بی اعتبار نشان دادن خیزش انقلابی و رژیم برباد ده ملت دلاور ایران می باشند؛ تا که مساله بسیار مهم به پا خیزی حکومت براندازانه مردم کشورمان را، نزد بقیه ساکنان این گیتی پهناور، بی اثر و کمرنگ جلوه بدهند. و آن را یک حرکت دستوری از جانب مخالفان رژیم پوشالی و ضد بشری خودشان قلمداد کنند؛ تا به این وسیله آبروی برباد رفته رژیم جانی پرور و حامی تروریست خویش را، از تباهی و نابودی نجات بدهند. حال آنکه حضور کنونی و بی نظیر مردم ایران، در تمامی صحنه های میدان پر شور و افتخار براننگیز حرکت میهن پرستانه شان در سراسر کشور، نتیجه سالها رنج و عذابی است؛ که از بیدادهای سردمداران خودکامه رژیم بدنهاد و جنایتکار آخوندی متحمل گشته اند. اکنون دیگر به درستی کاسه صبر مردم ایران لبریز شده، و با تمام وجودشان می کوشند؛ تا با براندازی این حکومت اهریمنی در سرزمین نامدارشان، به ذلت چهل ساله ای که حضور این نامردمان حکومتی نصیب ملت سربلند ایران نموده خاتمه بدهند!

رژیم ضد مردمی جمهوری پلید اسلامی، به خیال خام خودش در این تصور بود؛ که با مسدود کردن امکانات اینترنتی در فضای مجازی مانند تلگرام و اینستاگرام و امثال اینها، می تواند از پیشروی مردم به جان آمده ایران، به سوی هدف مقدسی که دارند جلوگیری کند. با چنین استدلال پوچ و واهی به این عمل تمسخرآمیز هم دست زد. اما با مشاهده بیشتر شدن حجم تظاهر کنندگان در همه جا، مخصوصا در استان های آذربایجان شرقی و غربی و خوزستان و بلوچستان و کردستان و لرستان، سران مفلوک رژیم ستمکار متوجه گشتند؛ که این بار قضیه نوع دیگری است؛ و با بستن و محدود نمودن چنین امکاناتی در کشور، نمی توانند جلوی حق طلبی های مردم ستم کشیده ایران را بگیرند. هر چند که هیولای وحشی و فحاش حکومت ددمنش اسلامی، شیخ احمد خاتمی امام جمعه شهر تهران، در خطبه های نماز جمعه امروز پانزدهم دیماه ۱۳۹۶ خورشیدی، در این رابطه و حضور جانانه مردم ایران در میدان های مبارزه و افتخار آفرینی آنها، خودش را به پاساژ علی چپ زده و همه این فریادها و شعارهای کوبنده را نادیده گرفته است. و در ارتباط با این رسوائی بزرگ، به یاوه سرائی پرداخته و کار مسدود کردن تلگرام و سایر امکانات اینترنتی را، موفق و مؤثر جلوه داده است. اما به زودی خواهد دانست، که این بار دیگر: « این تو بمیری، از آن تو بمیری » های گذشته نیست!
این بار میهن پرستان شاهدند؛ که هم شهریار آزاده و رسمی و قانونی کشورشان، و هم تعداد زیادی از دولتمردان قدرت های بزرگ در دنیا، ضمن اعلان پشتیبانی های جدی و حتمی خودشان از مردم ایران، با امید و مثبت نگری فراوان خود، به برپائی مردم میهن پرست ایران علیه حکومت پست و عقب مانده اسلامی، قصد رساندن همه گونه یاری های مردمی خویش به آنان را دارند. از اینرو مردم نستوه و آزادیخواه ایران، همچنان خستگی ناپذیر و هدفمند و مقاوم، هم بر افزودن تعداد خیزشگران حق طلب و انقلابی خویش پرداخته اند. و هم بسیار هوشمندانه، پیام های انقلابی و آگاهی دهنده خود را، به جای ارسال از طریق برنامه ها و امکانات مجازی به سوی همدیگر، آنها را به شکل اطلاعیه، بر روی دیوارهای شهرهای محل سکونت شان می چسبانند؛ تا خبرهای پیرامون خود و نتایج به دست آمده را، به همرزمان همپیمان خویش برسانند!

امروز در مراسم خاکسپاری جانباخته میهن پرست حمزه لشنی زند در شهرستان دورود، آوای دردناک « عزا عزای جانمه » به گوش می رسید. بی گمان در این روزها در مراسمی مشابه در شهرهائی، که جوانان مبارز و دلاور آنجا، به دست مزدوران جنایتکار رژیم قاتل پرور اسلامی، یا با اصابت گلوله و یا با کوبیده شدن باتوم بر تن و بدن مردانه شان جان سپرده اند به گوش همگان خواهد رسید. که چگونه خانواده های سوگوار آنها، مخصوصا پدران و مادران داغدارشان، از عمق جگر سوخته و قلب دردمند خویش، با صدائی که دیگر نای درآمدن را ندارد زار می زنند؛ تا که پیکر فرزندان قهرمان شان را، درون خاک تیره بسپارند. تا با هدیه نمودن پاره تن شان به سرزمین مقدس خویش، برای رهائی سرزمین اهورائی شان از چنگال کرکس های وحشی حکومت آخوندی، و نجات دادن خود و هم میهنان آزاده آریائی شان، از یوغ استبداد و اسارت وارثان اهریمن در کشور باستانی ایرانزمین، باری دیگر شکوه و عظمت پیشین را، به زادگاه آزاده پرور خود باز گردانند؛ و مشتی ابله و نادان و خودکامه و قدرت پرست حکومت ننگین آخوندی را، در نهایت خفت برای این تبهکاران، با واژگون نمودن حاکمیت رسوای این قوم فاجر و فاسد و فاسق در سرزمین مقدس خویش، اوج میهن پرستی خودشان را به جهانیان اثبات نمایند. و به آنانی که ایشان را اخلالگر و اغتشاشگر و بی بصیرت و ….. نامیده اند. نشان بدهند که نهاد نیکو و سرشت پاک مردمان ایرانی، به اندازه فاصله زمین تا اوج کائنات، با ذات کثیف مشتی تازی تبار بیابانگرد مارمولک خوار تفاوت دارد!

البته آنهائی که باید از چنین حقیقت آشکاری آگاهی داشته باشند؛ به درستی بر چنین تفاوت مشهودی بینا و واقع بین هستند. پس بیش از این به برباد دادن آبروی هرگز نداشته خود مپردازید. زیرا عاقلان به خوبی می دانند: « که یک من دوغ چقدر کره می دهد؟ » !

محترم مومنی

مطلب قبلیکشف مومیایی ۴۰۰ ساله‌ مبتلا به هپاتیت B
مطلب بعدیتجدّدِ آمرانۀ دوران رضاشاه؛کمبودها وکامیابی ها، بقلم علی میرفطروس
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.