در پی متوقف کردن اتوبوس حامل بانوان درویش توسط ماموران پلیس راه و تفتیش، بازجویی و ممانعت از ادامه مسیر آنها به سمت تهران، در نهایت این اتوبوس به سمت شهر مبدا، بیدخت، بازگردانده شد.

به گزارش خبرنامه ملی ایرانیان از مجذوبان نور، پس از آنکه ماموران پلیس راه به دستور پلیس امنیت، اتوبوس حامل بانوان درویش که به نیت دیدار با قطب معزز سلسله نعمت اللهی گنابادی و شرکت در مجالس درویشی تهران قصد عزیمت به تهران را داشتند، در بین راه متوقف  و در کلانتری ۱۳ سبزوار مسافران آن را مورد تفتیش بازجویی قرار دادند، با اعلام اینکه دادستان گناباد نیز در تماس تلفنی از ممنوعیت سفر دراویش بیدخت به تهران به مدت ۵ روز تاکید کرده، پس از ساعت‌ها معطلی آنها را مجبور به بازگشت کردند.

در ادامه این گزارش آمده است که این مسافران در مسیر بازگشت حتی اقدام به تعویض اتوبوس کرده و با اتوبوس دیگری قصد حرکت به تهران را داشتند که باز هم با ممانعت ماموران و ضبط مدارک راننده، مجبور به انصراف از سفر به تهران و بازگشت به بیدخت می شوند.

گفتنی است که پس از تجمعات اخبر دراویش گنابادی در مقابل دادستانی و وزارت دادگستری تهران در قالب کمپین کوچ دراویش به زندان، موجی از فشارهای امنیتی به قصد تهدید آغاز شده که علاوه بر حساسیت به سفرهای گروهی دراویش به تهران گزارشات مکرری از احضارهای تلفنی و پیامکی از شهرهای مختلف از جمله بندرعباس، درود و تهران نیز رسیده است.

مقاله قبلیمعمای جدید علم با کشف جزیره‌ای سرگردان در قمر تیتان
مقاله بعدیسازمان محیط زیست پارازیت را سرطان‌زا اعلام کرد و خواستار حذف آن شد
پوریا نژادویسی
پوریا نژاد نژادویسی: مردی که با تصاویرش، زشتیِ نظام را عریان کرد پوریا نژاد نژادویسی از دل دستگاه رسانه‌ایِ رسمی برخاست — اما آثارش نه بزکِ قدرت، که آینه‌ای خُردکننده از تناقض‌ها و جنایت‌های سیستم بوده‌اند. او، به‌جای پوشاندن، با دقتی تلخ و بی‌پرده، نقاط ضعفِ ساختار را نمایان ساخت؛ همان نقاطی که نظام می‌کوشد پشتِ روایت‌های رسمی و نمایش‌های ساختگی پنهانشان کند. - در قاب برنامه‌هایی چون "دختران فراری پارک ملت"، او نه فقط آسیب‌ها را نشان داد، بلکه علت‌ها را — فقر، سرکوب اجتماعی، تهمت و تحقیر زنان — جلو چشم گذاشت. تصویری که او ثبت کرد، دیگر قابل تبدیل به شعارهای پوشالی نبود: نوجوانان و زنانِ رهاشده، سند زنده ناکارآمدی و خشونت‌زای نظم حکومتی بودند. - فیلم آموزشیِ انتخاباتی که او ساخت، بدل به استندآپ تراژیکِ یک انتخابات نمایشی شد. آموزشی برای مشارکت در نمایشی که نتایجش پیش‌ساخته است؛ خودِ وجودِ چنین آموزشی، اعترافی به پوچیِ مشروعیتِ ادعاشده بود. - پوششِ بحران‌ها — از زلزله بم تا سفرهای خامنه‌ای — ثبتِ ژست‌های نمایشی و فاصله‌گیریِ حکمرانی از مردم را به نمایش گذاشت. صحنه‌ها نشان دادند که اولویت دستگاه، مرمت تصویرِ قدرت است نه نجات جان و کرامتِ مردم. پوریا با همان ابزار و مکانیزم‌های پروپاگاندا، تصویری ساخت که نظام از بیانش وحشت دارد — نه به‌خاطرِ تمجید یا دفاع، بلکه چون این تصاویر حقیقتِ زشتِ نظم را بدون مهیا کردنِ پرده‌های فریبنده نشان می‌دهند. او ناخواسته یا آگاهانه، به راویِ سندِ سقوطِ اخلاقی و سیاسیِ یک ساختار تبدیل شد؛ کسی که با هنر و ثبت واقعیت، چهرهٔ منحوسِ نظام را برای تماشاگرانش عریان کرد.