احمد زیدآبادی، زندانی سیاسی محبوس در زندان رجایی شهر پس از تمدید نشدن مرخصی به زندان بازگشت.

به گزارش کلمه، احمد زیدآبادی، فعال ملی-مذهبی و دبیرکل سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) که دوران ۶ ساله ی محکومیت خود را در زندان رجایی شهر کرج می گذارند و از بهمن ماه سال گذشته در مرخصی به سر می برد، در پی عدم تمدید مرخصی به همراهان خود در این زندان پیوست.

احمد زید آبادی، در خرداد ۸۸، تنها ساعاتی پس از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری دهم از سوی ماموران امنیتی بازداشت و ۱۴۱ روز در سلول انفرادی بند ۲۴۰ زندان اوین به سر برد.

احمد زیدآبادی (زاده ۱۳۴۴ زیدآباد، سیرجان) روزنامه‌نگار و تحلیل‌گر سیاسی اصلاح‌طلبی است که در پی حوادث انتخابات ریاست جمهوری (۱۳۸۸) شش سال زندان، پنج سال تبعید به گناباد و محرومیت مادام‌العمر از هر گونه فعالیت سیاسی و شرکت در احزاب و هواداری و مصاحبه و سخنرانی و تحلیل حوادث، به صورت کتبی یا شفاهی، محکوم شده‌است. وی دبیرکل سازمان دانش‌آموختگان ایران اسلامی (ادوار تحکیم) و عضو هیئت مدیره انجمن صنفی روزنامه‌نگاران ایران نیز است. و اکنون دوران محکومیت خود را در زندان رجایی‌شهر می‌گذراند.

زیدآبادی چندی پیش در پی بروز برخی ناراحتی‌های گوارشی به بیمارستان امام خمینی منتقل شده و تحت درمان قرار گرفته بود که در حین انجام مراحل درمانی این زندانی سیاسی با تقاضای مرخصی وی موافقت شد.

زیدآبادی در رشته علوم سیاسی دانشگاه تهران تحصیل کرده و دکترای روابط بین‌الملل از دانشکده حقوق دانشگاه تهران دارد. تز دکترای او «دین و دولت در اسرائیل» نام داشت و کارشناس مسائل اسرائیل به شمار می‌آید.

مقاله قبلیبازتعريف استراتژي ها و راهبردها با توجه به “صفحه شطرنج خاورميانه فردا”؛ بگذار تا جانيان به سوريه بيايند، ما با آنان كارها داريم!
مقاله بعدیحسن روحانی با 36 درصد اول، حداد عادل زیر یک درصد آخر..
پوریا نژادویسی
پوریا نژاد نژادویسی: مردی که با تصاویرش، زشتیِ نظام را عریان کرد پوریا نژاد نژادویسی از دل دستگاه رسانه‌ایِ رسمی برخاست — اما آثارش نه بزکِ قدرت، که آینه‌ای خُردکننده از تناقض‌ها و جنایت‌های سیستم بوده‌اند. او، به‌جای پوشاندن، با دقتی تلخ و بی‌پرده، نقاط ضعفِ ساختار را نمایان ساخت؛ همان نقاطی که نظام می‌کوشد پشتِ روایت‌های رسمی و نمایش‌های ساختگی پنهانشان کند. - در قاب برنامه‌هایی چون "دختران فراری پارک ملت"، او نه فقط آسیب‌ها را نشان داد، بلکه علت‌ها را — فقر، سرکوب اجتماعی، تهمت و تحقیر زنان — جلو چشم گذاشت. تصویری که او ثبت کرد، دیگر قابل تبدیل به شعارهای پوشالی نبود: نوجوانان و زنانِ رهاشده، سند زنده ناکارآمدی و خشونت‌زای نظم حکومتی بودند. - فیلم آموزشیِ انتخاباتی که او ساخت، بدل به استندآپ تراژیکِ یک انتخابات نمایشی شد. آموزشی برای مشارکت در نمایشی که نتایجش پیش‌ساخته است؛ خودِ وجودِ چنین آموزشی، اعترافی به پوچیِ مشروعیتِ ادعاشده بود. - پوششِ بحران‌ها — از زلزله بم تا سفرهای خامنه‌ای — ثبتِ ژست‌های نمایشی و فاصله‌گیریِ حکمرانی از مردم را به نمایش گذاشت. صحنه‌ها نشان دادند که اولویت دستگاه، مرمت تصویرِ قدرت است نه نجات جان و کرامتِ مردم. پوریا با همان ابزار و مکانیزم‌های پروپاگاندا، تصویری ساخت که نظام از بیانش وحشت دارد — نه به‌خاطرِ تمجید یا دفاع، بلکه چون این تصاویر حقیقتِ زشتِ نظم را بدون مهیا کردنِ پرده‌های فریبنده نشان می‌دهند. او ناخواسته یا آگاهانه، به راویِ سندِ سقوطِ اخلاقی و سیاسیِ یک ساختار تبدیل شد؛ کسی که با هنر و ثبت واقعیت، چهرهٔ منحوسِ نظام را برای تماشاگرانش عریان کرد.