اجازه، بی اجازه!!! نوشتاری از بانو محترم مومنی روحی

0
149

بیشتر مردم ایران، تا حدودی از تمثیل « یک بام و دو هوا » اطلاع دارند. پیش تر در گذشته های نسبتا دور، میان بعضی از خانواده های ایرانی از هر قوم و طایفه ای، اختلافات درون فامیلی به خصوص در بین پدران و مادران فرزندان ازدواج کرده ایرانی، با عروس ها و داماد های شان، بیش از زمان حال بود؛ و این امر موجب پدید آمدن نارضایتی های زیادی میان آنها می گردید. می گویند: یک پسر و یک دختر از یک خانواده، که در فصل تابستان برای گذراندن تعطیلات خود، به اتفاق همسران خویش نزد پدر و مادرشان به سر می بردند. به منوال رسم قدیمی ما ایرانیان، در شب های گرم فصل تابستان، موقع خواب شبانه و استراحت کردن، رختخواب های خودشان را بر روی زمین بام خانه شان پهن می کردند؛ که تا با استفاده از هوای خنک تر روی بام، از استراحت خویش لذت بیشتری ببرند!

دختر و پسر خانواده مورد نظر نگارنده این نوشتار، که جهت گذراندن تعطیلات خود، به اتفاق همسران شان به دیدار پدر و مادر خویش رفته بودند. شباهنگام رختخواب شان را در دو سوی بام خانه پدری بر روی زمین می گسترانیدند؛ تا از لحظات آرامی که در پشت بام خانه می داشتند لذت بیشتری ببرند!

نیمه شب اما مادرشان، که میزبان دلسوزی هم بود. برای سرکشی نمودن به چگونگی اوضاع خواب و استراحت فرزندان خود بر روی بام خانه اش، پله ها را در نوردد تا خود را به سطح بام خانه شان برساند. وقتی که به کنار بستری که پسر و عروس اش در آنجا آرمیده بودند رسید. با غیظ تمام به عروس خود گفت: « واه واه، یک کمی از بچه م فاصله بگیر که تا از گرما هلاک نشه . » ؛ موقعی هم که به کنار بستر دختر و دامادش رسید؛ به آن زن جوان که دخترش بود گفت: « ننه، یک کم به شوهرت بچسب و نزدیک شو، تا خدا نکرده سرما نخوری . » ؛ عروس بی نوا که این سخن را نیز می شنود. با حالتی تاسف بار می گوید: « قربون برم خدا رو، یک بام و دو هوا رو » !!

از آغاز خیزش شجاعانه مردم دلاور ایران در آبان ۹۸ در سراسر میهن عزیزمان، بر اساس گزارش های گاها رسمی یا غیر رسمی، دست کم هزار و پانصد تن از عزیزان هم میهن، با دستور مستقیم رهبر جنایت پیشه حکومت آخوندی جان باخته اند؛ و هزاران تن دیگر از هم میهنان به پا خاسته مان، نیز درون شکنجه گاه های این فرقه تبهکار، در اسارت دژخیمان رژیم پلید اسلامی گرفتار و دربند می باشند!

از گذشته های دور تا کنون در ایران مرسوم است؛ که برای کسانی که دیار فانی را وداع گفته و به سرای باقی شتافته اند؛ مراسمی جهت یادبود و گرامیداشت روح فرد فوت شده تدارک می بینند و برگزار می کنند. تا که در این رهگذر، حضور شرکت کنندگان در مراسم مورد نظر، نه فقط گرامیداشت فرد تازه درگذشت، بلکه تسکین دادن درد و الم بازماندگان ایشان هم باشد!

از اینرو، از اولین روز فوت کردن فرد مورد نظر، مراسمی در روز خاکسپاری، و سپس در روزهای سوم و هفتم و چهلم و سال فرد فوت شده برگزار می کنند. تا آشنایان و دوستان و اقوام دور و نزدیک، هم برای تسلای دل سوگوار افراد عزیز از دست داده، و هم جهت آرزوی شادی روح و روان برای فرد تازه درگذشته، در نشست های یادبود شرکت می نمایند؛ و با صاحبان سوگوار آن جلسات، ابراز همدردی و غمگساری می کنند!

عبثا که سوگواران بازمانده جان باختگان هفته های اخیر در میهن مان، که در آبانماه ۹۸ علیه مفاسد و ناکار آمدی سران رژیم ملاها دست به اعتراضات خیابانی زدند؛ بسیاری شان نیز توسط ماموران ستم پیشه و وحشی جمهوری پلید آخوندی جان باختند. به دستور حاکمیت دیکتاتوری ملاهای جنایتکار و تازی تبار در ایران کنونی، اجازه برگزاری هیچ مراسمی، جهت یادبود و گرامیداشت عزیزان تازه درگذشته خویش را نیافته اند. حتی با تهدیدهای مستور در میان ماموران خشن و وحشی یگان ویژه رژیم اهریمنی آخوندی نیز، که هم از بالا و هم از پائین محل برگزاری مراسم مزبور را محاصره کرده و زیر نظر گرفته بودند هم مواجه می گشتند و می کردند!

اما اکنون، به خاطر سقط شدن یک جنایتکار رسمی، و مشهور به کشتار هزاران فرد بی گناه، سه روز متوالی عزای عمومی اعلام می کنند. جنازه ی منفورش را هم، در شهرهای مختلف می چرخانند؛ و رهبر خودکامه شان نیز، شخصا به خانه وی می رود. تا به همسر و سایر بازماندگان این فرد قاتل و جنایت پیشه تسلیت بگوید!

البته که تفاوت میان بی گناهان و آزادیخواهان و حق طلبان جان باختگان آبان ۹۸، با قاسم سلیمانی جبار و جنایتکار و ناانسان حاکمیت رسوای رژیم خونخوار آخوندی، از زمین تا به آسمان و همه فضای لایتناهی است. چرا که گروه جان باختگان، میهن پرست و صداقت پیشه و فداکار بوده اند. اما فرد ملعونی همچون قاسم سلیمانی جانی، که به دلیل جنایات بی شمار خویش به آتش غضب صاحبان اراده جهت به انجام رسانیدن این ترور تاریخی مبتلا گردید. چنان سوخت و منفجر شد؛ که فقط یک دست وی که انگشتر مشخص او در اطراف یکی از انگشتان اش حلقه زده بود؛ نشان می داد که این جنازه منفور متعلق به کدام جنایتکار این رژیم ددمنش است؟ که می بایست اینچنین، تاوان اعمال ناشایست خویش و خونریزی های بی گناهان را پس می داد؛ و دنیا و جهانیان را، از شر موجودیت منحوس خویش نجات می بخشید!

تا زمانی که هوای ایران در هر لحظه و در هر شرایط و منطقه ای، دو یا چند گانه هست. تا زمانی که دلاور مردان و زنان ایرانزمین، هوای گرامی اقتدار و احترام شان، با هوای کثیف حضور اشغالگران و کهنه کاران جهان ستمکاری و ظلم و بیداد و جنایت در کشورمان، تا به این اندازه متفاوت است و فاصله دارد. هیچ ایرانی میهن پرستی، رنگ آسودگی و شادمانی در دیار خانه پدری خویش را نخواهد دید!

مگر آن که هوشیارانه، هنگامی که این جنایتکاران دیو صفت، در کار به نمایش گذاشتن تابوت جنازه منفور این فرد خبیث به مردم ایران و سایر نقاط جهان می باشند؛ و سرشان به خاکسپاری یکی از جانی ترین تروریست های خودشان گرم است. باری دیگر مواضع آبانماه جاری مردم میهن پرست درون سرزمین اهورائی مان، البته نه با آن تعداد نسبتا معدود و محدود، بلکه با یک حرکت میلیونی در هر یک از استان های ایران بزرگ، یکباره کل حاکمیت مرگ آفرین و اشغالگر و دزد و جانی پرور آخوندی اسلامی را، چنان منفجر کنند و از حیطه ی اعتبار و اقتدار خارج سازند؛ که حتی همان یک دست نیز از پیکره ی منحوس رژیم پوشالی و خودکامه شان هم باقی نماند!

محترم مومنی

مطلب قبلیجمهوری اسلامی تمامی محدودیت‌های عملیاتی در برجام را کنار گذاشت
مطلب بعدیپرزیدنت ترامپ: جمهوری اسلامی هرگز سلاح هسته‌ای نخواهد داشت!
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید


1 × 3 =