آیا می پندارند که مردم ایران ابله اند؟!

0
119

در روز جمعه ۲۲ آپریل ۲۰۱۶ میلادی، وزارت خزانه داری آمریکا، خبری را که روزنامه وال استریت جورنال، در مورد خریداری شدن سی و دو تن آب سنگین تولید شده در ایران، از طرف وزارت انرژی آمریکا را تأئید کرد. چندین تن آب سنگین که توسط رژیم آخوندی در ایران تولید شده، احتیاج به جلب خریداران بیشتری دارد؛ تا که ملاها بتوانند مازاد نیاز خودشان به آب سنگین را به متقاضیان آن بفروشند؛ و بقیه آن را خودشان جهت استفاده برای انرژی مورد نیاز در تهیه و تولید صنایع پزشکی کشور مورد استفاده خویش قرار بدهند!

چندین روز پیش، سخنگوی وزارت خارجه ایالات متحده آمریکا در این رابطه به خبرنگاران گفته است: ” امروز می توانم تأیید کنم، که برنامه ” ایزوتوپ ” انرژی وزارتخانه(وزارت انرژی آمریکا)، سی و دو تن آب سنگین از ایران خریداری می کند. ” وزارت امور خارجه آمریکا نیز صدور مجوز این معامله را برای وزارت انرژی ایالات متحده تأیید کرد و گفت، قرارداد این خرید با سازمان انرژی اتمی رژیم ایران امضاء شده است!

آب سنگین، که یکی از عناصر مهم در تولید نمودن بمب اتمی است؛ به وسیله حکومت آخوندی در ایران تولید شده، و اکنون کشور آمریکا به یک دلیل که مطرح نکرده اما وجود دارد! در صدد خریداری کردن ۳۲ تن آن، از جمهوری اسلامی است. مسأله برجام(برنامه جامع اقدام مشترک) تعهدات چندگانه ای را بر دوش رژیم اسلامی نهاده است. تا پس از به انجام رسیدن این تعهدات، تحریمهای هسته ای، در عمل از روی رژیم آخوندها برداشته بشوند. و این امر در موقعیتی روی داده(خریداری شدن ۳۲ تن آب سنگین ایران توسط آمریکا)، که پیش از این آخوندها در ازای خروج ذخائر اورانیوم غنی سازی شده شان از ایران، از جمهوری قزاقستان به میزان ۶۰ تن کیک زرد تحویل گرفته اند؛ تا به عنوان سوخت هسته ای از آن استفاده کنند!

روزنامه وال استریت جورنال، از قول مقام های آمریکائی همچنین نوشته است؛ خریدن این مقدار آب سنگین از جمهوری اسلامی توسط وزارت انرژی ایالات متحده به این دلیل است؛ که آمریکا همچنان نگران این مسأله می باشد؛ که ایران در شرایط کنونی هنوز توانائی ” کاهش سریع ” ذخائر آب سنگین خود، طبق برنامه تعیین شده در مذاکرات را ندارد. در همین رابطه، علی اصغر زارعان معاون سازمان انرژی اتمی جمهوری اسلامی، در پایان دیماه سال پیش گفته بود؛ که قرار است چهل تن از آب سنگین تولید شده در رآکتور اراک، از طریق یک کشور واسطه به آمریکا فروخته بشود!

از آب سنگین، در پژوهش های پزشکی و نیز در صنایع و ساخت نیمه رساناها استفاده می شود. تقاضا برای آن در بازار آمریکا وجود دارد؛ و خریدن این محصول از ایران، بخشی از نیازهای پژوهشی آمریکا را تأمین می کند. بر اساس برجام، که از دیماه گذشته رسما اجرائی شده، میزان ذخائر آب سنگین ایران در سالهای اولیه اجرائی شدن برجام، باید زیر ۱۳۰ تن باشد؛ و در سالهای پس از آن، باید پائین تر از ۹۰ تن باشد. با این حال، آخوندها برای یافتن مشتری مناسب جهت به فروش رساندن مازاد آب سنگین تولید ایران به ممالک نیازمند آن، با مشکلات زیادی رو به رو هستند!

به گفته منابع وال استریت جورنال، واشنگتن امیدوار است؛ که با این خرید(که خودش انجام داده و سی و دو تن آب سنگین از ایران خریده است)؛ سایر کشورهای جهان نیز اطمینان بیابند؛ که با خریدن آب سنگین تولید ایران، با هیچ مشکلی مواجه نخواهند  شد. یکی از تعهدات ایران، پیش از اعلام رسمی اجرای برجام، تغییر کاربری رآکتور آب سنگین اراک بود. که پلوتونیوم حاصل شده از فعالیت های آن مرکز، به راحتی می توانست ایران را در دسترسی به تهیه بمب اتمی کمک های فراوانی کند. پس از آن که ایران قلب رآکتور اتمی اراک را خارج، و آن را با سیمان پر کرد؛ اعلام شد که طبق توافق وین، آمریکا و چین در بازطراحی آن رآکتور با ایران همکاری خواهند کرد!

خواندن، دیدن و شنیدن چنین خبرهای متضادی، ما را به یاد یکی از ضرب المثل های قدیمی خودمان می اندازد که می گوید: ” نه سرم را بشکن، و نه گردو در دامانم بریز” ! این ضرب المثل کنایه از وضعیت کارگران موسمی در باغات زیبا و بی نظیر میهن مان است؛ که در شروع فصل زیبای پائیز، که حتی در مناطق سردسیری ایران نیز، درختان تنومند و پر شاخ و برگ، و مملو از میوه گردو، آماده چیده شدن گردوهای مرغوب آن درخت ها می باشند؛ ملاکان و باغداران در روستاهای کشورمان، جهت برداشت کردن محصول درخت های گردوی شان، به کارگران فربه و چابک نیاز دارند؛ تا آنها به بالای درخت های آکنده از گردوهای بسیار مرغوب آنها بروند؛ و چنانچه به شاخه های نسبتا نازک تر دسترسی داشته باشند؛ با تکان های تند و شدید که به آن شاخه می دهند؛ میوه های گردو را به زیر درخت می ریزند. آنگاه که کارشان در بالای درخت تمام می شود، به سطح باغ بر می گردند و در جمع آوری آنها به مالک آنجا کمک می کنند. در جریان برداشت نمودن گردوی باغات این میوه ارزشمند با چنین روشی، پیش می آمد که تعدادی از آن کارگرهای فصلی، به شکل دایره وار در اطراف درختی که چند کارگر زبده در بالای آن اقدام به تکان دادن شاخه ها می کردند؛ به شکل موازی رو به روی همدیگر می ایستادند، و اطراف یک نوار طولانی به عرض یک متر را با هم می گرفتند؛ تا گردوهائی که از بالا به پائین ریخته می شدند، درون نوار مورد نظر بیفتند. اینگونه از پخش شدن گردوها در سطح باغ جلوگیری می شد؛ اما پیش هم می آمد، که بعضی از گردوها پیش از آنکه درون آن نوار دامن گونه بیفتند؛ بر سر کارگرانی که در اطراف درخت می ایستادند اصابت کنند و سر آنها را بشکنند. در چنین مواقعی بود که ضرب المثل بالا کاربرد می یافت !

البته روش بالا مربوط می شود به دوران کودکی و نوجوانی ما، یعنی به بیش از نیم قرن پیش. چون به احتمال زیاد اکنون بایستی که بیشتر کارهای زراعی و باغداری در ایران، ماشینیزه به انجام برسند. البته اگر هزینه های صنعتی کردن کشاورزی در ایران، به دست آقا مجتبی خامنه ای، جهت وضع حمل خانم شان که در زایشگاه معتبری در بریتانیا، پسر یک میلیارد تومانی ایشان را به دنیا بیاورد؛ به مصرف نرسانده شده باشد؟!

در آن روزگاران، کارگران جهت خوش خدمتی کردن به ملاکانی که برای ایشان کار می کردند؛ یک قطعه شال عریض را به دور کمر ارباب می بستند؛ سپس دو گوشه از بخش جلوئی آن را به دست وی می دادند. که به درخت تکیه بدهد تا کارگری که در بالای درخت کار می کرد؛ گردوهای مرغوب تر را برای ارباب و خانواده اش، درون گودی آن شال پرتاب کند. گاهی پیش می آمد، که حین پرتاب شدن گردوهای درشت درون شال مربوطه، تعدادی از آنها به سر و کله ی ارباب اصابت کرده و آن را می شکست. در چنین شرایطی، ارباب سرشکسته فریاد می زد: ” نه سرم را بشکن، و نه دامانم را پر از گردو کن” !

ماجرای احکام صادره از سوی گروه پنج به علاوه یک، در باره ایجاد محدودیت برای فعالیت های اتمی سران حکومت آخوندی در ایران، با خریداری شدن مازاد آب سنگین تولید شده توسط ایشان در ایران، و واگذاری مقدار بسیار قابل توجهی از اورانیوم غنی شده ایران به کشورهای دیگر مانند روسیه، که در ازای آن مقدار شصت تن کیک زرد از کشور قزاقستان دریافت کرده اند. به قدری پوچ و کم اهمیت جلوه می کند؛ که گوئی همگی شان در حالی به این بده و بستان های مالیخولیائی اقدام کرده اند؛ که به پندار خام ایشان، هیچ کسی در جهان نتواند، به پوشالی و بی محتوا بودن اصل مذاکرات هسته ای پنج به علاوه یک با جمهوری اهریمنی اسلامی در ایران اشغال شده پی ببرد!

همگی شان در حال دادن و گرفتن امتیاز های کارساز به یکدیگر هستند. تمامی این نقشه ها را بدان جهت طراحی کرده و به اجرا می گذارند؛ که تا کسی به طور مستقیم به نیات شیطانی هر دو سه سوی قضیه پی نبرد. اما گویا که حریف شان(حکومت پلید جمهوری تازیان در ایران)، با آن که در رندی و در خیانت کردن به ملت ایران دست کمی از اربابان خویش ندارند. اما به خاطر به دست آوردن امتیاز های بیشتر، با آزمایش کردن موشک های دور برد خودشان، به معامله کنندگان مقابل خویش چنین می رسانند: تا شما انتظارات ما را بر نیاورید؛ ما دست از شاخ و شانه کشیدن در مقابل شما بر نخواهیم داشت!

زندگی مردم جهان در دنیا، و رویدادهای مترتب بر امور و زندگی ایشان، بر اساس قاعده ریاضی ” دو دوتا چهارتا ” است. موردی که اکثریت مردم گیتی، غیر از ایرانیان به آن توجه زیادی دارند. ما نشسته ایم که تا دامان مان را پر از گردو کنند اما سرمان را نشکنند. شاید که ما به عنوان مردمان عادی ایرانی نتوانیم، داخل چنین مقوله هائی بشویم. اما همین ما ایرانیان عادی و معمولی، به ویژه در شرایطی که بیشتر سیاستمداران دنیا، در مسیر تکه پاره کردن سرزمین هزاران ساله ما گام بر می دارند؛ دیگر نه به خودمان اجازه ادامه دادن به چنین سکوت بی معنائی را می دهیم. و نه حتی به ” اپوزیسیون ”  خارج کشور بیش از این مهلت می دهیم؛ که به بی تفاوتی های خودشان در این باره ادامه بدهند!

یا کمر به نجات دادن ایران بسته اید یا خیر؟ اگر خیر، چرا هم وقت خودتان را تلف می کنید و هم ملت را در انتظاری تلخ میان زمین و هوا نگاه داشته اید؟ اگر قصدتان نجات دادن سرزمین اهورائی مان از پاره پاره شدن است؟ دیگر هیچگونه درنگی جایز نیست. چون به مصداق همان ” دو دوتا چهارتا ” شریان غیرت ملی ایرانیان اصیل به  نازکی تار مو شده، و با اندک فشاری از هم می گسلد!

مشتی آخوند گدا صفت تازی تبار بری از اصالت، با جهانخواران دست به یکی کرده اند؛ تا ایران را سلاخی نموده و تمامیت ارضی آن را به هلاکت برسانند. همکاران و همدستان شان را نیز جهت خام کردن ما به اروپا اعزام کرده اند؛ تا با به وجود آوردن کاریکاتوری از یک شورای ملی!!! هم مردم ایران به ویژه خارج نشینان را بیش از پیش بر سر کار بگذارند. و هم برای اربابان اسلام پناه اهریمنی خودشان وقت بیشتری بخرند و ذخیره کنند!

” من این دو حرف نوشتم، چنان که غیر ندانست

تو هم ز روی کرامت، چنان بخوان که تو دانی” !

محترم  مومنی

مطلب قبلیتحلیلی از پشت صحنه وقایع انتخابات اخیر ایران؛ برندگان و بازندگان چگونه رقم خوردند!
مطلب بعدیجعبه مهربانی در آمریکا
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.