آیا می دانید ماهی ها درون آب چه می گویند؟!

0
309

اگر اهل ورزش ماهیگیری باشید؟ احتمالا کنار رودخانه ای که نشسته و به این کار مشغول بوده اید؛ به حرکت ماهی هائی که درون آب به این سو و آن سو شنا می کنند توجه کرده اید. یا گاهی در فیلمهای مستندی که در مورد موجودات آبزی ساخته شده اند؛ ماهی ها و حرکت زیبای آنها درون آبهای متلاطم را نظاره گر بوده اید. یا دست کم وقتی که برای مراسم تحویل سال کهنه به نو، و تدارک دیدن سفره هفت سین، طبق سنت دیرینه، یک جفت ماهی قرمز کوچک خریده و بر سر سفره هفت سین تان گذاشته اید؛ گاهی محو تماشای آنها شده اید؛ که چه موزون اندام ظریف خودشان را از این سوی ظرف آبی که در آن هستند، به آن سوی ظرف می برند و می آورند؟

می دانیم که ماهی ها به وسیله آب ششهائی که به آنها ” برانشی ” می گویند از اکسیژن داخل آب استفاده نموده و با آنها تنفس می کنند. چنانچه بدانید، این کار ( تنفس ماهی درون آب )، همزمان به وسیله دو عضو اندام او به انجام می رسد. آنها از طریق برانشی های قرمز رنگ درون گوشهای خویش عمل دم ( فرو بردن یا به درون کشیدن اکسیژن ) را انجام می دهند؛ سپس توسط دهان شان بازدم را نیزعملی می کنند. اما در حال همزمانی این دو حرکت، با دهان های خویش سخنی می گویند که ما باید از دید فلسفه زندگی، آن مفهوم را برای خودمان ترجمه و معنا بکنیم!

ماهی یی که در حالت شنا کردن به این طرف و آن طرف آب حرکت می کند؛ با هر تعویضی که با جنباندن باله هایش در مسیر خویش ایجاد می نماید؛ دهان خود را نیز به گونه ای مشخص باز و بسته می کند. این حرکت ماهی در طول تمام مدتی که بیدار است ادامه می یابد. هنگامی که وقت خواب و استراحت وی فرا می رسد( که این کار را معمولا در نیمه های شب می کند. )؛ به گوشه ای از دریا، رودخانه، استخر محل پرورش ماهی، یا همان تنگ بلورین سفره هفت سین می رود؛ و در آن موقع است که برای مدت کوتاهی دهانش از حرکت کامل می ایستد؛ و فقط فاصله چند میلیمتری دهانش نشان می دهد، که در همان حال، مشغول انجام دادن عمل بازدم خود، حتی در زمان خواب خودش هم هست. چون در زمان بیداری، اگر دقت کرده باشید، دهان ماهی کاملا باز و بسته می شود؛ به گونه ای که ما را به این تصور می رساند، که مدام داخل آب می گوید: ” آب … ، آب … آب !

او که در همه طول زنده بودنش درون آب شناور می باشد؛ چرا مرتب آب ، آب می کند؟ بدون تردید چون حضور او درون آب، که همه زندگی وی را تشکیل می دهد؛ و با این نوع زندگی است که احساس آرامش و آزادی می کند؛ جهت استمرار دادن به این نعمت عظیم که آفریننده اش به این موجود اعطا نموده است؛ و نیز برای خودش که یکی از معجزات پدیده طبیعت در عالم هستی است؛ مرتب آب ، آب ، آب می کند؛ تا هیچگاه یادش نرود، که چه نعمت گرانبهائی دارد و باید قدرش را بداند؛ و با تکرار آن از کسی که چنین نعمت بی نظیری را به او داده است سپاسگزاری بکند!

ما به عنوان اشرف مخلوقات چه می کنیم؟ ما که همه افتخارمان این است که موجوداتی ناطق و متفکر می باشیم؛ آیا تا به حال به همین نکته ساده مربوط به ماهی تفکر و توجه نموده بودیم یا خیر؟ دانستن این موضوع، در این اندازه دارای اهمیت است، که با همه بزرگی مان، از این موجود کوچک بیاموزیم که سه نکته را هرگز از خاطر نبریم. برای همه چیزهائی که پروردگارمان به ما داده و حتی نداده سپاسگزار او باشیم( چون برخی از چیزهائی که ما از او می خواهیم و به ما داده نمی شود؛ بعدها در می یابیم که به نفع مان بوده که آن آرزو تحقق نیابد.)!

اینگونه اهمیت نعمت استقلال و آزادی را که در هر لحظه از عمرمان داریم ( که البته داشتیم ) را بدانیم. به این هم قناعت نکنیم، مانند ماهی که مرتب آب آب آب می کند؛ آزادی ، آزادی ، آزادی بکنیم؛ تا هم خودمان فراموشش نکرده؛ و به دیگران نیز خاطرنشان کنیم. تنها حق مسلمی که ما به عنوان آدم پوشیده شده از صفات انسانی داریم، بهره مند شدن ما از نعمت آزادی، در همه زمینه های فردی و اجتماعی آن باشد!

ما چگونه باید آزادی ، آزادی کنیم؟ ماهی که مدام درون آب است و با همه تشنه کام نبودنش، آب ، آب می کند؛ به ما می آموزد که این آزادی های نسبی و پیش پا افتاده، مانند انتخاب رشته تحصیلی و کار اجتماعی و همسر و شریک زندگی و تعداد و جنس فرزندانی که می خواهیم داشته باشیم؟ محل سکونت و زندگی، نوع و روش زندگانی خویش و ……، با همه مهم بودن شان، ما را به جائی نخواهند رساند؛ تا زمانی که بدانیم در ضمن همه این موارد نسبتا کوچک، از آن مورد بسیار بزرگ و با اهمیت غافل نشویم. حتی اگر کاملا سیراب هستیم، باز همچنان ماهی که آب آب می کند؛ آزادی آزادی بکنیم!

این مهم را فقط با بیان به انجام نرسانیم، بلکه با عمل کردن به این پند هم میهنانه، و یاد آوری آن به دیگر دوستان خویش، نشان بدهیم که بهای آزادی را به خوبی می دانیم، و برای به دست آوردنش، تا هر چه قدر که توان داریم آزادی آزادی گفتن مان را رها نخواهیم نمود؛ و پویائی برای جستن آن را چنان همان ماهی قرمز کوچولو استمرار خواهیم داد؛ تا به طور کامل به آن دست بیابیم.

بلائی که ما بر سر آزادی و آزادگی خویش آوردیم، چنان بزرگ و وخیم است که لطمات اسف بار آن را سی و چهار سال پیاپی تجربه می کنیم. حال چرا هنوز بر این کنش ایستا نشده ایم که به آزادی های اندک بسنده نکنیم و به دنبال آن آزادی زندگی ساز بزرگ خویش بگردیم؟ خدا آگاه است. و جهت رسیدن به این جایگاه رفیع و زندگی بخش، از خود او استمداد می طلبیم. چرا که ما موجوداتی ممکن الوجود و بی اراده و تنبل ایم؛ اگر مساعی او در زندگی ما نباشد؟ زندگانی مان تا ابد بدون دارا بودن نعمت آزادی ادامه خواهد یافت. ای کاش آسیب این نامرادی، فقط به خودمان برسد. می دانیم که نه فقط خودمان، بلکه فرزندان و عزیزان ما، حتی آیندگانی که از نسل های بعد از ما به این هستی پای خواهند گذاشت نیز از مشقات این ناکامی ما بی بهره نخواهند ماند!

مگر آنکه پیاپی امر جزئی آب طلبیدن ماهی کوچک را، به امر بزرگ و کلی آزادی طلبیدن موجودی بزرگتر از آن ماهی کوچک چون خودمان، تعمیم بدهیم و خویشتن را به این نعمت حائز اهمیت برسانیم!

تابستان ۲۵۷۲ آریائی هلند

محترم مومنی روحی

 

 

مطلب قبلیحکم اعدام چهار زندانی سیاسی خوزستانی تائید شد
مطلب بعدیماندلا افسانه خود را گفت و زیست؛ و این است ماندلا
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.